بازیگران ایرانی

خانه > مقالات > عوامل سینمایی > بازیگران > بازیگران مرد > سام درخشانی
عوامل سینمایی و بازیگران
خبرنامه
نام:
*ایمیل:
*موبایل:
 
*درج کد
سام درخشانی
سام درخشانی

بیوگرافی سام درخشانی :

 سام درخشانی


 سام درخشانی متولد تیر ماه ۱۳۵۴ در تهران است. زمانی که  سام درخشانی به دنیا آمده است پدر او برای کار و ادامه تحصیل به انگلیس رفته بود. او و مادرش به منزل مادربزرگ مادری منتقل شدند. خانه مادر بزرگ او در خیابان ستارخان بود. مادربزرگ پدری او نیز در خیابان طالقانی ساکن بودند و او مدام میان این دو خانه در حال رفت و آمد بود و چهار سال طول کشید تا پدر او به ایران بازگردد. سال ۵۷ انقلاب شد و شرکتی که به پدر او بورسیه داده بود تعطیل شد و او به ایران و نزد خانواده بازگشت و در چراغ برق سرگرم کار خرید و فروش لوازم و قطعات یدکی اتومبیل شد. با حضور پدر، خانواده به خیابان ولیعصر نقل مکان کردند.
سام در نصف شب به دنیا آمده است در بیمارستان مهر سر. نه ماهه بوده و وزنش نیز سه کیلو و خرده ای بوده است.
مادر او درگیر کتابی بود که شخصیت اصلیش سام نام داشت. سام در واژه نامه عربی به معنی مرگ است و خود او می گوید سام در فارسی به معنی حمایت کننده خانواده می باشد و به درستی این معنی اطمینان ندارد. مادر او اسم سام را با خانواده در میان گذاشت و همه موافقت کردند؛ در نتیجه اسم او سام شد.
او فرزند اول خانواده است. سر او در فامیل دعوا بوده؛ مادر او می گوید خاله او هر ماه نصف حقوقش را خرج او می کرده. او در بچگی تپلی و سفید بوده با موهای بلوند و چشمهای روشن و میزان توجهات نسبت به او هرگز کم نمی شد. هرچند همه این دوره سنی (بچگی) رو دوست دارند ولی او می گوید که هنوز هر دو خانواده پدری و مادری دوستش دارند و هرگز از میزان علاقه شان نسبت به او کم نشده است.
شش سال بعد از او خواهرش به دنیا آمد و اسم او را پانته آ گذاشتند و فرزند آخر نیز دوازده سال بعد او متولد شد. و اسم او را شهریار گذاشتند.
سام می گوید زمانی آنقدر لوس شده بود که طاقت دعواهای پدرش را نداشت و هر وقت نکته اخلاقی را به او متذکر می شد ساعت ها گریه می کرد.
او می گوید بچه شیطونی نبوده اما همواره به سمت انجام کارهای عجیب و غریب متمایل بوده و از تعریف دیگران هم لذت می برده. شش یا هفت ساله که بوده می رفت تو کوچه و ساعت ها کشیک می داد تا وقتی زن ها و پیر زنها زنبیل به دست از راه می رسیدند آنها را تا منزلشان کمک کند او همیشه سعی کرده است تا به دیگران خدمت کند و با آنها خوب باشد.
عاشق بازی های قایم باشک، لی لی، هفت سنگ و خرپلیس نیز بوده و متها سرگرمی اول و آخرش پوشیدن لباسهای زورو بود و مدتها در گیر لباس خلبانی بود و خانواده او هم دوست داشتند که او خلبان شود.
دبستان را در دبستان مطهری در خیابان ولیعصر گذراند و هر سال مبصر کلاس می شده و دوران راهنمایی را در مدرسه رازی گذراند. در سال سوم راهنمایی سه تا تجدید را به خانوادش هدیه کرد و در دوران راهنمایی یکی از مشکلاتش درس زبان بوده ضمن اینکه ریاضی را هم تجدید شد. دبیرستان او مصادف شد با دوران بلوغ و افت تحصیلی در دبیرستان رازی؛ یازده تجدید آورد وراه افتاد با پدرش به دنبال نمره گرفتن از دبیرها . یازده تجدیدی تبدیل شد به هشت تجدیدی و در هر حال نتوانست از امتحانات شهریور ماه نمره قبولی بگیرد و در نتیجه مردود شد. و سپس به مدرسه جاویدان رفت و در آنجا هم نتوانست از پس دروس اول بر آید و خرداد هم دوباره سه تا تجدید آورد و آنقدر سرخورده شد که قصد ترک تحصیل را داشته؛ پدر او به او گفت اگر می خواهی این طوری درس بخوانی بیا پیش خودم کار کن ولی مادر او نگذاشت که او مدرسه را رها کند. و در دبیرستان عضو هر گروهی می شد از دوچرخه سواری گرفته تا قایق سواری، فوتبال و تئاتر.
سال اول و دوم در تهران تئاتری که در مدرسه داشته در ایران اول شد. و در سال سوم گروهی را تشکیل داد که سر پرستش شد؛ یک گروه نمایشی بود که نمایش هایش را خودش می نوشت.
و فوتبال را با حضور در تیم نوجوانان پیام آغاز کرد. در سالهای ۶۹،۶۸،۶۷ عضو این تیم بود و بعد به تیم جوانان برق رفت و وقتی به رده امید ها رسید پیراهن امید استقلال را به مدت یک سال پوشید. آن موقع عبدالعلی چنگیز مربی آنها بود و او در پست بک چپ توپ می زد و متاسفانه امید استقلال به دسته دو سقوط کرد همین قضیه او را از فوتبال دور کرد.
سام در صحبتهایش گفته آنچنان درس نخواندم اما اولین سالی که دیپلم گرفتم و کنکور دادم به صورت کاملاً اتفاقی در رشته نمایش قبول شدم و یک سال در دانشگاه آزاد بوده و وقوع اتفاقی در حیطه خانواده او را از ادامه تحصیل بازداشت.
سربازی را در سال ۷۹ خرید.
بعد دیپلم وارد حیطه بازیگری شد تا اینکه روزی پول هنگفتی از پدر او خورده شد. این قضیه تعادل را از زندگی او دور کرد و این بود که دانشگاه و کلاسهای آموزش را رها کرد و سخت متمرکز مسائل خانواده شد. و بعد این مسئله، چند تئاتر بازی انجام داد که آقای حمید حمزه تلفن زد به او و گفت برای بازی سریال شب زدگان انتخاب شدی.
پدر سام به او گفت که کار بازیگری برای او نان و آب نمی شود پس بهتر است که به آن دل نبندی اما او نسبت به هنر بازیگری عشق می ورزید و احساس می کرد که آن پیشنهاد آن هم قبل از مشغول شدن در یک حرفه جدید خواست خدا بوده است. سال ۷۸ بوده که این اتفاق افتاد و بی درنگ رفت و این قرار داد رو بست. و در این مدت به خواندن کتابهای مختلف، تماشای فیلم و مشورت با اساتید پرداخت تا بار علمی خود را تؤام با تجربه عملی افزایش دهد تا بازی به بازی کارش پرثمرتر و بهتر شود.
با آوردن بحث ازدواج او گفت: ازدواج آرزوی هر جوانی است منتهی تشکیل زندگی مشترک نیاز به شرایطی دارد که در حال حاضر از آنها بی بهره ام؛ هر زمان که به امنیت شغلی و مالی دست یابم همسرم را انتخاب خواهم کرد.
و او خدا را شاکر است زیرا تمامی اتفاق هایی را که در طول زندگی برای او افتاده به نفع او بوده و احساس می کند که خدا در ذره ذره از حیاتش جریان دارد و حمایتش می کند. امیدوار است که در حرفه بازیگری باقی بماند و مدارج ترقی را بپیماید.
و سام می گوید: ایمان و تلاش، آدمی را به سمت موفقیت سوق می دهد.
فعالیتهای هنری اش عبارتند از :

۱ – شکار روباه (۱۳۸۷)
۲ – نطفه شوم (۱۳۸۷)
۳ – شهر آشوب (۱۳۸۴)
۴ – صحنه جرم، ورود ممنوع! (۱۳۸۴)
۵ – جدا افتاده (۱۳۸۳)
۶ – خانه ای در شن (۱۳۸۲)
۷ – دلباخته (۱۳۷۸) و….

 
منوی کاربری
ایمیل
رمز عبور
 
» عضویت
» یادآوری رمز عبور
تبلیغات مرتبط

© کلیه حقوق این وب سایت محفوظ می باشد. طراحی سایت با مهریاسان