بیوگرافی آتنه فقیه نصیری:

آتنه فقیه نصیری متولد ۲۳ آبان ۱۳۴۷ در تهران است. آتنه فقیه نصیری در مجموعه خاله سارا و در مجموعه خانه سبز (در نقش لیلی) بازی کردهاست. مدرک تحصیلی آتنه فقیه نصیری زبان اسپانیایی از دانشگاه آزاد میباشد. آتنه فقیه نصیری همسر سابق فریبرز عرب نیا (بازیگر) بود که در فیلم های سال های بیقراری-کاکادو-من زمین را دوست دارم-آهوی وحشی با هم همکاری داشتند.بیشتر اوقات خود را در تنهایی شعر میگوید و کتاب میخواند.به قالی بافی علاقه خاصی دارد و گاهی اوقات به آن می پردازد.دوست نداره کسی اون رو از حال خودش بیرون بیاره و کاری به کارش داشته باشه.به مجله و مطبوعات علاقه ای نداره و بر این باور هست که مطبوعات فقط باعث درگیر کردن ذهن به مطالب بیهوده و الکی می شود.و نمی گذارد به هدفش متمرکز شود.هیچ وقت خانواده را فدای سینما نکرده و همیشه بین سینما و خانواده تعادل برقرار کرده و مرز مشخصی برای هر دو دارد.از خصوصیات بارزش اراده و پشتکار قوی است و از شکست هایش راهی برای موفقیتش می سازد.برای پیشکسوتان و بزرگان احترام ویژه ای قائل هست چه در سینما چه بیرون از سینما.از بودن در کنار بزرگان سینما لذت می برد و به بزرگان خانواده افتخار میکند.
فیلم نگار :
- آن مرد آمد (۱۳۸۶)
- هشت پا (علیرضا داوودنژاد ،۱۳۸۳)
- مزرعه پدری (رسول ملاقلی پور، ۱۳۸۲)
- سفر به فردا (محمدحسین حقیقی، ۱۳۸۰)
- قارچ سمی (رسول ملاقلی پور، ۱۳۸۰)
- سالهای بی قراری (مسعود نوابی، ۱۳۷۴)
- من و پنجره و دیگر هیچ (کوتاه، ۱۳۷۴)
- کاکادو (تهمینه میلانی، ۱۳۷۳)
- غنچههای باغ پردیس (ویدئویی، ۱۳۷۳)
- در کمال خونسردی (سیامک شایقی، ۱۳۷۳)
- بلوف (ساموئل خاچیکیان، ۱۳۷۲)
- من زمین را دوست دارم (ابوالحسن داودی، ۱۳۷۲)
- بندر مه آلود (امیر قویدل، ۱۳۷۱)
- آهوی وحشی (حمیدخیرالدین، ۱۳۷۱)
- جیب برها به بهشت نمیروند (ابوالحسن داودی، ۱۳۷۰)
- دو نفر و نصفی (یدالله صمدی، ۱۳۷۰)
مجموعه های تلویزیونی
- آسمان همیشه ابری نیست ( ۱۳۸۹) - (مثل هیچکس (۱۳۸۷)
- بیگانهای میان ما (۱۳۸۲)
- دختران (۱۳۷۹)
- داستان یک شهر (۱۳۷۸)
- خانه سبز
- جراحت ( محمد مهدی عسگرپور ، ۸۹-۱۳۸۸ )
.................................................................................................................................................................................................................
مصاحبه با آتنه فقیه نصیری :

- گفت وگوی امین زندگانی با آتنه فقیه نصیری درباره بازیگری
مدیون هیچ کسی نیستم
یک گفت و گوی دو نفره دیگر. اینبار میزبان آتنه فقیه نصیری هستیم بازیگری که از اواخر دهه ۶۰ کار خود را در سینما شروع کرد و حالا ۱۸ سال از حضورش در سینما می گذرد چیزی نزدیک به دو دهه.انتخاب او برای این گفت و گو دلایل محکمی برای خودش داشت اما اتفاقاتی ناخواسته به شکلی غیر قابل باور چاپ این گفت و گو به تاخیر انداخت.در هرحال در فصل بهار دو مجموعه نشانی و سرنوشت با بازی او از شبکه های سیما پخش شد که اولی تجربه ای متفاوت در کارنامه این بازیگر محسوب می شد. ضمن اینکه همین چند روز پیش ها هم تله فیلم «پس از پایان»با بازی او روی آنتن رفت و در ایام ماه رمضان سریال «مثل هیچکس» را آماده پخش خواهد داشت. با او امین زندگانی به گفت وگو نشسته، بازیگری هم نسل فقیه نصیری که پیش از این در تاک شوی «کاغذ کاهی» تبحر خود را در گفت و گو نشان داده بود. زمانی که پیشنهاد این کار به او دادیم با وجود درگیری هایش در پروژه ملک سلیمان این کار را پذیرفت.در هر حال مطابق این نوع گفت و گوها من برای اینکه روح مصاحبه این دو با یکدیگر حفظ شود در طول مصاحبه وارد بحث نشدم و اتفا قا امین زندگانی منهای تعارف هایش بحث را به همان جایی هدایت می کرد که مد نظرم بود.
متولد چه ماهی هستید؟
آبان
اگر اشتباه نکنم آبان برج عقرب است؟
بله ،همینطوره
حالا که متولد برچ عقرب هستید بیشتر اهل نیش زدن هستید یا اینکه شما را بیشتر نیش می زنند؟
سال ها پیش بیشتر اهل نیش زدن بودم ،ولی حالا به دلیل بالا رفتن سنم فکر میکنم زهرم کمتر شده (می خندد)، ولی در مجموع آدم بخشنده ایی نبستم.
شغلتان یا رفتار دیگران باعث شده که بخشندگی در وجودتان کمتر شود ؛چون با توجه به شناختی که من از شما دارم اصولا در گروه بازیگران همرا هستید و کمی و کاستی های پاتنر مقابلتان را با توانایی های خودتان جبران میکنید؟
فکر میکنم که این قضیه بیشتر شخصی و ذاتی است، چون خودم سعی میکنم همه چیز در حد خوب و آیده آل باشد.
یعنی ذاتا آدم بخشنده ایی نیستید؟
یک جورایی توقع ام زیاد است
از آدم های دوربرتان؟
بله، توقع ندارم که آدم های دور و برم به خاطر یکسری کم و کاستی هایی که می تواند وجود نداشته باشد ، دجار اشتباه بشوند. این نوع اشتباه ها برایم غیر قابل هضم است و نمی توانم آن را ببخشم.
در مصاحبه ایی قدیمی از شما خواندم که خیلی اهل مسافرت هستید، هنوز هم سفر را دوست دارید؟
بله همچنان عاشق سفر هستم.
شرایط شغلی و حجم کارهایتان اصلا این فرصت سفر کردن را به شما میدهد ؟
خوشبختانه طی سال های اخیر طوری برنامه ریزی کرده ام که بتوانتم سالی یک سفر را داشته باشم؛ چون فاصله گرفتن از محیط کاری به طرز شگفت انگیزی دوباره احیایم میکند
پس ما دعا میکنیم که شما بیشتر سفر کنید؟
(می خندد) به نظر من آدم زمانی که در سفر است ، این زمان جز عمرش محسوب نمی شود. انگار زمان برایت متوقف می شود.
سفر های کاری هم مشمول این قانون شما می شوند؛ یعنی روزهایی که برای بازی در مجموعه هایی «مدار صفر درجه» و «نشانی» در مجارستان و امارات بودید جز روزهای زندگیاتان محسوب نشده؟
بله جدا از کار حال و هوای سفر هم برایم داشتند.خوشبختانه من این شانس را داشتم که تهیه کننده هردوتا کاری که نام بردید از تهیه کننده های خوب تلویزیون هستند. آنها در این کشورها بهترین شرایط و امکانات را برای گروه مهیا کردند. مثلا در بوداپست که بودیم مردم آنجا ازاینکه ما در بهترین هتل شهر اقامت داریم تعجب کرده بودند یا در دبی که تمام امکانات چه از لحاظ رفاهی چه از لحاظ تولیدی از ایران بهتر بود و اصلا احساس نمی کردیم که در خارج ازکشور مشغول کاریم.
شما در مدار صفر درجه با بازیگران اروپایی همبازی بودید، ذهنیت آن ها نسبت به بازیگران ایرانی چطور بود؟
واقعبتش هیچ اطلاعی در این باره ندارم و نمی دانم ذهنیت آن ها نسبت به بازیگران سینمای ایران چطور بوده است.
در این باره هیچ گفت و گویی بین آن ها انجام نمی شد؟
نه، برای اینکه اطلاعات آن ها از سینما و تلویزیون ایران بسیار محدود بود . مثلا از سینمای ایران فقط آقای کیارستمی را می شناختند و فکر میکنم از اینکه می دیدند بازیگران ایرانی با اعتماد به نفس کامل و بدون مشکل پا به پای انها در صحنه بازی می کنند متحیر شده بودند. چون آنها هیچ ضعفی در این بین نمی دیدند.
همیشه برای بعضی از بازیگران پیش می آید که می گویند چهره اش اروپایی است یا چهره اش بیشتر به شرقی ها می خورد،اما چهره شما و ترکیب استخوان بندی صورتتان شاید چندان شرقی نباشد آیا این عامل باعث از دست دادن نقشی نشده است.
نه، واقعا اگر اتفاقی هم افتاده هیچ وقت در حضور خودم نبوده. احتمال دارد که در پس پرده کارهایی باشد و میبینم که انتخاب بازیگران را چقدر سادهانگارانه انجام میدهند ولی در مورد خودم این اتفاق نیفتاده.
* من خودم بازیگر هستم و هیچ وقت دوست ندارم به زندگی خصوصی بازیگران بپردازم ولی از تفکرات خصوصیتان سئوال میکنم، نگاهتان به شغلتان، به سینما و تلویزیون و حتی تئاتر ایران چقدر هنری و چقدر حرفهای است؟
درواقع ترکیبی از هر دو اینهاست شما منظورتان از حرفهای چیست؟
* منظورم به عنوان شغل است.
من برای خودم اعتقادات خاصی دارم، الان حدودا ۱۸ سال است که کار میکنم یعنی از سال ۶۹ شروع به کار کردم. پس وقتی تا الان ماندم این یعنی اینکه بازیگری حرفه من است و من به شکل تفننی این کار را انجام نمی دهم.امروز تعداد کارهای سینمایی و تلویزیونی ام آنقدر زیاد شده که آمارش را نمیدانم پس این حرفه من است .
پس نگاههتان به این حرفه ایده الیستی نیست که مثلا مدت ها در انتظار بمانید تا فیلمنامه قابل توجهی از یک کارگردان به شما پیشنهاد شود.
به شکل واقع بینانه نمیتوانم خیلی ایدهآلیستی به این ماجرانگاه کنم، مگر در سال چند تا کار خیلی خوب و ایدهآل از نظر فراهم بودن تمام شرایط هنری در کشور ما ساخته میشود.با این وجود من سعی می کنم در انتخاب هایم هم بحث هنری و هم بحث مالی را در نظر بگیریم.به نوعی که انتخاب هایم را با تلفیقی دوگانه از این فاکتورهاانجام می دهم.
همین نکته باعث می شود که در برخی مواقع مجبور به انتخاب هایی شوید که شاید کارهای خوبی نباشند.
این اتفاق ناگزیر است چون اگر بخواهم دستچین کنم شاید مجبور باشم سه سال کار نکنم به هرحال روز به روز هنرپیشههای جدیدی وارد این عرصه می شوند و دوری مثلا سه ساله من از عرصه بازیگری موجب می شود تا از خاطرها بروم .بنابراین مجبورم انتخاب هایم را به شکل نسبی انجام بدهم.مثلا می بینم که فیلمنامه این کار را فلان نویسنده نوشته و قرار است بازیگران مطرحی هم در آن بازی کنند پس ضریب اطمینانم در مورد اینکه این کار را انجام دهم بالا میرود؛ولی اگر نتیجه کار خوب نشود تقصیر من نیست ؛چراکه من تلاش خودم را انجام دادهام تا جایی که ممکن بوده ضریب اطمینان را بالا برده ام حالا اینکه کار به هر دلیلی خوب نشود از دست من خارج است.
در این حالت نسبی مسائل مالی راهم قطعا در نظر می گیرید.
حتما اینطور است.اما نکته مهم این است که من در طول دوران کاری ام تلاش کرده ام که یاد بگیرم و هنوز هم دارم یاد میگیرم و اگر امروز اینجا نشسته ام که در خدمت شما باشم فقط به خاطر این است که کار کردم و یاد گرفتم.
* در حقیقت شما در مرحله آزمون، آموزش دیدید، نکتهای که میخواستم اشاره کنم و شما زودتر سراغش رفتید این است که خانم فقیهنصیری را خیلی کم میتوان در سریالهای تکراری دید.
خدا خیرتان بدهد، ببخشید حرفتان را قطع میکنم ولی خیلی از دوستان منتقد و مطبوعاتی ، یکسری حرفها و نقدهای کلیشهای یاد گرفتند که در مورد همه به کار میبرند. بازی تکراری و نقش تکراری و…. وقتی راجع به اینها فکر می کنم برایم خیلی عجیب است.به خصوص درباره خودم و نقشهایی که بازی کرده ام . واقعا نمی دانم لیلی خانه سبز و مونس داستان یک شهر با نقش سعیده در مدار صفر درجه چه شباهتی از لحاظ شخصیت پردازی و بازی بهم دارند ، شاید عقل من نمیرسد.
* شاید خودتان بارها از دهان منتقدان شنیدهاید که اگر بازی خوبی از خانم فقیهنصیری دیدهایم این نقش به شدت به خودشان نزدیک بوده به خصوص در زمان پخش سریال خانه سبز ازاین جمله زیاد استفاده میشد حالا سوال من این است که چطور میشود که خانم فقیهنصیری در همه نقشها خودش باشد و با حفظ سلامت روانی اینقدر وجوهات مختلف شخصیتی هم داشته باشد.
متاسفانه کسانی که این بحث ها را مطرح می کنندیکسری مسائل را فراموش میکنند و آن این است که هر بازیگری یک فیزیک و ویژگیهای خاصی در خودش دارد که همه جا آن ویژگیها همراه بازیگر است یعنی من نمیتوانم چشمم، نگاهم و لبخندم را عوض کنم، ولی میتوانم آن ها را در قالبهای مختلف بیاورم خودتان بازیگر هستید میدانید منظورم چیست. هر بازیگر وقتی می خواهد نقشی را ایفا کند سعی دارد که در ابتدا رنگها و ریشههایی آن شخصیت را در خودش پیدا کند حتی اگر آن ها در وجوه پنهان او مخفی بوده باشند. پس از کشف این ریشهها و رنگها به آنها از طریق مطالعه ، تجربه ، تکنیک و تمرین شکل میدهد و به این ترتیب شخصیتی جدید در او شکل میگیرد.این مساله را تاکسی بازیگر نباشد نمی تواند درک کند.و شاید به خاطر همین باشد که می گویند شخصیت لیلی خانه سبز شبیه به من است.حالا من از شما سوال میکنم واقعا من آدم خنگی هستم که می گویند شبیه لیلی هستم.(می خندد)
* اصلا.
پس من مثل «مونس» داستان یک شهر نه روانپریش هستم و نه آنقدر غصه جامعه را میخورم و نه مثل لیلی خانه سبز ساده و مهربان هستم و نه مثل سعیده مدار صفر درجه یک زن اشرافی هستم. وجوه مختلف این شخصیت هایی که نام بردم چیزهایی است که من ذرهذره در خودم پیدا کرده ام و با تخیلم به آن شکل دادهام.
و اگر این نبود شخصیت «لیلا» در مجموعه«نشانی» تا این اندازه باور پذیر از کار در نمی آمد.
وقتی رامبد جوان این نقش را به من پیشنهاد کرد من آن را قبول نکردم و گفتم نمیتوانم، هر چه میخوانم میبینم این توانایی در من وجود ندارد، دختری که خارج از ایران زندگی کرده لهجه دارد هیچ طوری نمی توانستم با آن کنار بیایم .حتی به آقای جوان پیشنهاد کردم که آدمی را با این مشخصات پیدا کند.
چرا؟
فکر میکردم این نقش برای سن من مناسب نیست و نمی توانم چنین نقشی رابازی کنم ، اما از دو طرف تحت فشار قرار گرفتم، از داخل خانه همسرم به شدت اصرار داشت که این نقش را قبول کنم و خارج از خانه آقای جوان که آخر سر با تردید و وحشت فراوان من این نقش را قبول کردم، پانزده روز اول دائم به آقای جوان میگفتم آبرویمان نمیرود؟ (با خنده) و آقای جوان میگفتند نه خوب شده یعنی در این حد وحشت داشتم ولی خدا را شکر کمکم جا افتادم و عادت کردم.
* برمیگردیم سمت خود خانم فقیهنصیری، بعضی وقتها بازیگر آنقدر درگیر نقش خود میشود که خودش را فراموش کند، شده که یادتان رود چگونه خانم فقیهنصیری میخندد؟
نه.
* دلیل سئوالم این بود که بازیگری تمرکز خاصی نیاز دارد در عین اینکه یک شخصیت واحد را در زندگیتان حمل میکنید ،تجاربی را که به دست میآورید را هم آگاهانه در ذهن خود نگاه میداریدحال با توجه به این نکته شما چقدر از این استفاده حافظه و رها شدن بر لبه مرز شخصیتهایی که بازی میکنید خسته میشوید؟ و هراس اینکه خودتان را در نقشها از لحاظ روحی، نه جایگاهی گم کنید برایتان پیش آمده؟
نه اصلا، چون من به شدت خودم و زندگی و کارم را مرزبندی میکنم واقعیتش را بخواهید جزو آن دسته از بازیگران نیستم که نقش را با خودشان حمل میکنند.
* نه منظورم خود شخصیت آتنه فقیهنصیری است که در طول روز با خودش حمل میکند و اگر قرار باشد نقشی که به عهده میگیرد در رفتارش با خانواده و سایرین تاثیر نگذارد خستهکننده نخواهد بود.
نه، خدا را شکر این قدرت مجزا کردن را پیدا کردم، برای اینکه اگر واقعا این اتفاق نیفتد نمیتوانی تحمل کنی و شاید من به همان اندازه که کارم را دوست دارم خودم و زندگی شخصیام را دوست دارم.
* در این جا میتوانم اشاره کنم به جمله ریچارد لیفکوفسکی که قدرت بازیگر به میزان فرو رفتنش در نقش نیست به سرعت بیرون آمدن از آن است و این موضوع در کارهای شما حتما به چشم آمده و بینندگان هم متوجه آن شدهاند و دلیل ۱۸ سال حضورتان در سینما و تلویزیون به خاطر خودآگاهی خاصی است که نسبت به خودتان و شغلتان دارید، بازیگری چقدر شما را تخلیه میکند و آیا تا بهحال دلتان خواسته که به شاخهای دیگر از هنر بپردازید.
نه، برای اینکه لذتی که خیلی وقتها از جلوی دوربین بودن و بازی کردن داشتم که لذتهای اتفاقا کوتاه و آنی هم هستند باعث می شوند به شدت از خودت فاصله بگیری و بگویی این چه کسی است، از کجا آمده، آنقدر لذت میبرم که در ذهنم میماند و برایم کافیست. مثلا اگر یک بار در طول یک نقش برایم اتفاق بیفتد تا شش ماه آینده برای من کافی است حتی اگر با آن نقش موافق نباشم، منظورم لذت فاصله گرفتن از خود و قدرت دیگری شدن است درواقع آرزو میکنم که یک روزی به جایی برسم که بنوانم بگویم بازیگر خوبی هستم.
مثلاً دوستان از من میپرسند چرا کارگردانی نمیکنی، من در جواب میگویم که نه دانش آن را دارم و نه تواناییش را، ترجیح می دهم یک بازیگر خوب باشم تا یک کارگردان بد (با خنده).
* با توجه به تجاربی که شما دارید مطمئناً کارگردان بدی نمیشوید، من احساس میکنم شما جزو آن دسته از بازیگرانی هستید که هنگام خواندن فیلمنامه زود تکلیفتان با آن روش میشود و حتی برای خودتان دکوپاژ ذهنی میکنید. آیا در برخورد با همه کارها اینگونه هستید؟
بله درست است و به صورت ناخودآگاه اتفاق میافتد، شیوه کارم اینگونه است که وقتی متن را میخوانم در ذهنم یک طراحی تقریبی میکنم. در طول کار با این طراحی پیش میروم چون به این فرضیه معتقدم که اگر بتوانم کل ماجرا را یکجا ببینم خیلی راحتتر میتوانم عمل کنم و این کار به پیدا کردن آن نقش کمک میکند.البته این کار راخیلی خود آگاهانه انجام نمی دهم و بیشتر این کار به شگل تجربی انجام می شود.
* شما چقدر روی صورتتان نقاب میگذارید؟ متاسفانه فضای کار بازیگری ما در ابتدا برای خانمها و بعد در رابطه با خود آقایان مجبور میکند که آدم نقابی را روی صورتش بگذارد که ممکن است از خودش چهره خشنی نشان دهد. وقتی کارهای خانم فقیهنصیری را نگاه میکنیم متوجه می شویم این بخشی از شخصیت مهربان ، ساده و خندان کارکترهایی که نقش آن ها را ایفا می کند بخشی از وجود و درونیات خود اوست. چقدر نقاب میگذارید که این بخشها باعث سوءاستفاده آدمها از خوبیهای شما نباشد.
در سنین پایینتر این نقاب وجود داشت، خب خدا را شکر روز به روز در محیط کاری بیشتر تکلیفم معلوم شد.
* در واقع تکلیف دیگران معلوم شده.
بله. تکلیف من با دیگران و دیگران با من معلوم شده و فکر میکنم تمام آدمهایی که در این کار هستند اگر خودشان با من کار نکردند از دیگران راجع به خصوصیات اخلاقی و رفتاری من شنیدهاند و به شدت معلوم است که من چه کسی هستم و نمیتوان سوءاستفادهای کرد یعنی حد و مرزهایم خیلی معلوم است و در مورد کاری که انجام میدهم تا جایی که هستم انرژی میگذارم نه یک قدم فراتر از آن که احساس کنم به شخصیت انسانی و حرفهایام لطمه وارد میسازد. امکان ندارد من در این مورد گذشت داشته باشم و از طرفی هم خودم از نظر شخصیتی آدمی هستم که در عین مهربان و صمیمی بودن یک مرزی دارم که نه تنها در محیط کاریام بلکه در محیط شخصیام نیز وجود دارد پس نیازی به نقاب ندارم.
* البته داشتن این نقاب یک انرژی دوچندان از آدم میگیرد. خانم فقیه نصیری از سال ۶۹ وارد این حرفه شدید. چقدر دیدتان نسبت به آن موقع عوض شده آن زمان این حرفه چقدر برایتان دستنیافتنی بود؟
خیلی عوض شده، خب سالهای ابتدایی کار من بر سر این موضوع گذشت که واقعیت این کار چیست، همان تصویر خوشنقش و نگاری که برای خیلی از آدمهای غیر بازیگر وجود دارد برای من هم وجود داشت، بعد از این که وارد این حرفه شدم دیدم از این تصویر خوشنقش و نگار خبری نیست و حالا که باید شوک ناشی از آن را طی کنم زمانی طول میکشد و در طول سالهای بعدی متوجه شدم که من چیزی نمیدانم و باید یاد بگیرم. وقتی شروع کردم در طول کار کردن آموختم و الان خدا را شکر کمی یاد گرفتم . آگاه شدم و لذت از کارم لذت میبرم.
* یک موجی در ارتباط با بازیگری راه افتاد هم در مورد آقایان و هم خانمها که ورود بازیگران جدید است و بیشتر از هر چیزی به ارائه خودشان تمایل دارند. فکر میکنید که چه چیزهایی در رسیدن جامعه جوان ما به این تفکر موثر بوده که به حرفه بازیگری در حد یک شغل مثل پزشکی، خلبانی و… نگاه نمیکند و به عنوان یک کار سهلالوصول که بازدهی خوبی برایشان دارد به این سمت میروند، آیا ورود غیرمنطقی عدهای از دوستان به این حرفه است یا کارهایی که ساخته شده و چقدر به نظرتان ما زن به معنای بازیگر داریم و متعلق به چه نسلی هستند؟
من معتقدم این چیزهایی که شما میفرمایید در واقع به خاطر این مسائل که گفتید نیست. به دلیل سیاستها و مناسبتهایی است که در این چند سال بر این حرفه حاکم شده. وقتی من کارم را شروع کردم تعداد بازیگران جوان محدودی داشتیم شاید ۴ یا ۵ نفر، این ۴ یا ۵ نفر به عنوان بازیگران جوان چند سال کار میکردند، اولا در آن زمان که ما کار میکردیم اصلا چهره جدید، اهمیت دادن به چهره جدید و بزرگ کردنشان و اعتبار بی مورد دادن وجود نداشت، من خودم در یک سال ۳ فیلم سینمایی کار کردم و اگر این مناسبات و مطبوعات در آن زمان وجود داشت، تمام بیلبوردها عکس من بود و چقدر خوب بود. (با خنده) ولی گذشته ازشوخی با اینکه در دو سه فیلم نقش اول بودم،اماعکسهای پیشکسوتان را بزرگ کار میکردند و پایین آن اسم بازیگران جوان را مینوشتند این خیلی طبیعی و نرمال بود
خب اصلا آن زمان به فکرتان هم خطور می کرد که در حضور پیشکسوتان بیایند و عکس شما را بزرگ کنند.
نه چون همین که من در کنار این بزرگان قرار می گرفتم برایم کافی بود چراکه به این فکر می کردم که قرار است چه چیزهایی از این هنرمندان یاد بگیرم و از این بابت خوشحال
|