بیوگرافی رضا کیانیان:
.jpg)
رضا کیانیان در ۳۰ خرداد سال ۱۳۳۰ در تهران به دنیا آمد و در سه سالگی با خانواده به مشهد نقل مکان کرد. وی فارغ التحصیل تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. از سال ۱۳۴۵ بازیگری تئاتر را آغاز کرد.کیانیان از سال ۱۳۴۵ بازیگری تئاتر را آغاز کرد و در نمایشهای آنتیگونه، خرده بورژوا، چهرههای سیمون ماشا، ازدواج آقای می سی سی پی، یادگار سالهای شن و… بازی کرد. او در فروردین ۸۹ با بازی در نمایش پروفسور بوبوس به کارگردانی آتیلا پسیانی بعد از ۶ سال دوری از تئاتر دوباره به صحنه ی نمایش بازگشت.در شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم آژانس شیشه ای جایزه بهترین بازیگر نقش دوم را گرفت و در سیزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم کیمیا کاندیدای دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد نقش دوم بود. در ضمن او در فیلمهای سینما سینماست و روبان قرمز بازیهای فوق العادهای ارائه داده است.او برای بازی ماندگارش در فیلم خانهای روی آب سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را از بیستمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر بدست آورد.
فیلم نگار:
- تمام وسوسههای زمین (حمید سمندریان، ۱۳۶۸)
- پاتال و آروزهای کوچک (مسعود کرامتی، ۱۳۶۸)
- مرد ناتمام (محرم زینال زاده، ۱۳۷۱)
- درد مشترک (یاسمن ملک نصر، ۱۳۷۳)
- کیمیا (احمدرضا درویش، ۱۳۷۳)
- مادرم گیسو (سیامک شایقی، ۱۳۷۴)
- سلطان (مسعود کیمیایی، ۱۳۷۵)
- سینما سینماست (سیدضیاء الدین دری،۱۳۷۵)
- آژانس شیشه ای (ابراهیم حاتمی کیا، ۱۳۷۶)
- روبان قرمز (ابراهیم حاتمی کیا، ۱۳۷۷)
- بوی کافور عطر یاس (بهمن فرمان آرا، ۱۳۷۸)
- چتری برای دو نفر (احمد امینی، ۱۳۷۹)
- رومشکان (ناصر غلامرضایی، ۸۰-۱۳۷۹)
- عیسی میآید (علی ژکان، ۸۰-۱۳۷۹)
- خانهای روی آب (بهمن فرمان آرا، ۱۳۸۰)
- فرش باد (کمال تبریزی، ۱۳۸۱)
- گاهی به آسمان نگاه کن (کمال تبریزی، ۱۳۸۱)
- ماهیها عاشق میشوند (علی رفیعی، ۱۳۸۳)
- یک تکه نان (کمال تبریزی، ۱۳۸۳)
- یک بوسه کوچولو (بهمن فرمان آرا، ۱۳۸۳)
- کارگران مشغول کارند (مانی حقیقی، ۱۳۸۴)
- همیشه پای یک زن در میان است (کمال تبریزی، ۱۳۸۶)
- خاک آشنا (بهمن فرمان آرا، ۱۳۸۶)
- صدسال به این سال ها (سامان مقدم، ۱۳۸۶)
- سه زن (منیژه حکمت، ۱۳۸۷)
- صداها (فرزاد موتمن، ۱۳۸۷)
- نیش و زنبور (حمیدرضا صلاحمند، ۱۳۸۸)
مجموعه های تلویزیونی:
- روزگار قریب (کیانوش عیاری ۸۶-۱۳۸۱)
- یک مشت پر عقاب
- مختارنامه (داود میرباقری ۸۷-۱۳۸۳)
- دوران سرکشی (کمال تبریزی)
- کیف انگلیسی
مجموعه کتابها:
- این مردم نازنین
جوایز:
- جایزه بهترین بازیگر نقش دوم، شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم آژانس شیشهای.
- نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد نقش دوم، سیزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم کیمیا .
- سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد، بیستمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر برای بازی ماندگارش در فیلم خانهای روی آب.
مصاحبه با رضا کیانیان:

از بازیگران پرشمار سریال تاریخی «مختارنامه» یکی هم رضا کیانیان است در نقش حاکم مکه و رئیس یکی از ۳ قطب موجود در فضای سیاسی ـ اجتماعی دوران امام حسین(ع) و امام زینالعابدین(ع). نقشی که در فیلمنامه وجود داشت با حضور رضا کیانیان جزئیاتی به آن اضافه شد تا شاهابراهیمی به عنوان مدیر هنری، اندرونی خانه رئیس زبیریان را دوباره بسازد. گفتوگو با رضا کیانیان درباره مختارنامه پیشروی شماست.
من بخشهایی از بازی شما را در مختارنامه دیدهام. در یک بخش شما دارید با دست غذا برمیدارید. این پلان در ذهن من حک شد. یعنی گویی این آدم تا به حال در عمرش قاشق ندیده و چنان با مهارت، بیشترین میزان غذا را در ۳ انگشت جا میداد که گویی علاقه خاصی دارد به این کار. من مایلم راجع به حاکم مکه در مختارنامه توضیح بدهید.
آقای میرباقری به عنوان کارگردان اجازه این نوع بازی را میدهد. چرا که خودش دارد مختار را نقد میکند. مختار یک آدم مطلقا خوب نیست. در تاریخ هم مطلقا خوب نبوده. شما چند بار درباره مختار شنیدهاید؟ خیلی کم… اما یادمان باشد مختار آدم است. یعنی خاکستری است. در آن زمان ۳ قدرت در عربستان وجود داشت؛ علویان، امویان و زبیریان. من حاکم زبیریان هستم. این ۳ قدرت با هم صلح کردهاند، اما امویان کاری میکنند که جنگ میشود. اینها تاریخ است. من قرار است شخصیت عبدالله زبیر را بازی کنم که بزرگترین لذت زندگی او غذا خوردن و نماز خواندن است و در جنگ قدرت هم سیاس و قلدر است. هم خوب است و هم بد است. او هم آدم است و هم خاکستری است. من باید او را نقد کنم که به کمک متن و کارگردان این نقد را انجام میدهم. روزها و شبهای فیلمبرداری ساعات خوش و لذتبخشی بودند و غذا خوردن او بخشی توضیحدهنده و روشنکننده از زندگی اوست.
پس این که شما روی این طرز غذا خوردن تاکید دارید به این دلیل است؟
این در فیلمنامه نبود. ولی آقای میرباقری در توضیح این شخصیت به من گفت که غذا خوردن و نماز خواندن بزرگترین لذتهای زندگی او بوده و من گفتم چرا نشان ندهیم؟ سکانس اضافه شد. میرباقری سکانس را نوشت. از محسن شاهابراهیمی خواست اندرونی عبدالله را بسازد و من بازی کردم. نماز خواندن او را هم نشان میدهیم که زار زار گریه میکند، اما در همان لحظه دارد کارهای دیگری هم میکند. برای این که آدم است. اصلا شما از این آدم بدتان نمیآید. ولی در جاهایی از او متنفر میشوی. در جاهایی از دست او میخندی. در جاهایی آرزو میکنی زودتر بیاید. در جاهایی هم دوستش داری. چون آدم است. اگر بازیگری بتواند چنین ملغمهای را در نمایش یک آدم به وجود بیاورد یعنی این که دارد آن شخصیت را نقد میکند. ولی اگر از اول بگوییم او آدم بد یا خوبی است هیچ اتفاقی نمیافتد. چون همه از اول میدانند تکلیفشان با این آدم چیست. اینها در سکانسبندی و در جریان فیلمبرداری به وجود آمد. در فیلمنامه آقای میرباقری هست، اما در طول ماجرا اینها شکل گرفتند و دیدنی شدند.
به هر حال ما درباره زمانی صحبت میکنیم که دوره مدرن نیست و آدمها و ارزشها مطلق هستند و همه چیز در دوقطبی حق و باطل قابل صورتبندی است. آیا در این بافت و دوره تاریخی نیز میتوانیم چنین آدمهای خاکستریای داشته باشیم؟
آدمها همیشه خاکستری بودهاند. قبل از ما و در زمانی که آدمها در غار هم زندگی میکردند، خاکستری بودند. حیوانات هم همین طور هستند. به زندگی حیوانها نگاه کن. حیوان ابله داریم. حیوان زرنگ داریم. حیوان ملوس داریم. حیوان عاشقپیشه هم داریم. درختان هم همین طور هستند. سنگها هم همین طورند. جهان اصلا این طور است. فقط خدا مطلق است. این نسبیت در تمام جهان و در تمام خلقت هست. اگر ما خدا را دوست داشته باشیم خلقت او را هم دوست داریم. خلقت خداوند خاکستری است. خوب و بد در هم هستند. سیاهی و سپیدی درهم تنیده شدهاند. از طرفی کار بد هست و از طرف دیگر در توبه باز است.
اما کارهای تاریخی که تماشاگر تا به حال دیده غالبا با هم مرزهای قابل رویت و غیرقابل ترکیبی داشتهاند.
من در آن کارها بازی نمیکنم.
یعنی شما حتی در نقشهای تاریخی در حال آشناییزدایی هستید؟
من اصلا شکل کارم همین طور است. تلاش میکنم با هر شخصیت به عنوان آدم برخورد کنم. نه به عنوان دیو و فرشته. همه ما ملغمهای از خوب و بدیم.
کارگردان مختارنامه میرباقری است و بازیگر حاکم مکه هم رضا کیانیان. کیانیان را بازیگری مولف میدانند و من مایلم بدانم شیوه کار این دو چگونه است؟ تا هم بتوان آنچه در فکر و ذهن و شکل کار شماست را به تصویر کشید و هم آنچه در ذهن میرباقری هست؟
وقتی آن نقش را میبینید درمییابید که حتما بین کارگردان و بازیگر و گریمور و صدابردار رابطهای بشدت دوستانه وجود دارد وگرنه چنین اتفاقی نمیافتد. اگر کارگردان از بازیگری خوشش نیاید، میکوشد زودتر کار را تمام کند. اگر خوشش بیاید مکث میکند. بازیگر هم همین طور. اگر از صحنهای خوشش بیاید، خلاقیتش را بروز میدهد. همه همین طور هستند. در این سریال دوستی بسیار خوبی بین من و آقای میرباقری به وجود آمد. من و ایشان تا به حال با هم کار نکرده بودیم