بازیگران ایرانی

خانه > مقالات > عوامل سینمایی > بازیگران > بازیگران زن > باران کوثری
عوامل سینمایی و بازیگران
خبرنامه
نام:
*ایمیل:
*موبایل:
 
*درج کد
باران کوثری
باران کوثری

بیوگرافی باران کوثری :

باران کوثری


 باران کوثری متولد ۲۵ مهر ۱۳۶۴در تهران است.  پدرش جهانگیر کوثری از تهیه کنندگان بزرگ و مادرش رخشان بنی اعتماد از کارگردانان بزرگ سینماست،دیپلم هنر دارد و دانش ‌آموختهٔ رشته نمایش از هنرستان سوره است. ورزش تنیس را بسیار دوست دارد و عاشق فیلمسازی است ،لجباز است و اعتماد به نفس بالایی داردو خیلی دوست دارد با داریوش مهرجویی کار کند،اولین کار باران کوثری بهترین بابای دنیا به کارگردانی داریوش فرهنگ بوده در آن زمان او فقط ۵ سال داشت نقش‌آفرینی‌های بعدی وی تا سال ۱۳۸۰ به تمامی در فیلم‌های مادرش رخشان بنی اعتماد است. باران کوثری همچنین با بازی در تئاتر آن سوی آینه به کارگردانی آزیتا حاجیان (۱۳۷۶) توانایی‌هایش را به عنوان بازیگر صحنه نیز به ثبت رسانده‌است. او در هفدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم کودک و نوجوان در اصفهان (۱۳۸۱)، یکی از اعضای هیئت داورین در بخش مسابقه بوده‌است. سال ۱۳۸۵ برای  باران کوثری سالی پر باری بود، باران ابتدا با بازی چشمگیرش در مجموعه صاحب دلان (محمدحسین لطیفی) همه را به تحسین واداشت، سپس از جانب خوانندگان هفته‌نامه چلچراغ برای دریافت نشان محبوبیت این نشریه انتخاب شد و سرانجام در بهمن ماه همین سال  باران کوثری با کسب سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیست و پنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر برای دو فیلم خون بازی و روز سوم و دیپلم افتخار بخش بین‌الملل برای فیلم خون بازی، آلبوم افتخارات یک سالش را ورق زدباران کوثری در سال ۱۳۸۶ در جایزه تصویر آسیا پاسیفیک توانست برای فیلم خون بازی یکی از کاندیداهای بهترین بازیگری شود و در سال ۱۳۸۷ در بیست و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر برای فیلم حیران کاندیدای بهترین بازیگر نقش اول زن شد.
در دوازدهمین جشن خانه سینما در سال ۱۳۸۷ باران به همراه پدرش، جهانگیر کوثری جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را به بابک یزدانی اهدا کرد. همچنین در سال ۱۳۸۹ و در چهاردهمین جشن خانه سینما، نگار جواهریان تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن را از باران و همایون سعدیان دریافت کرد.

باران کوثری و پدرو مادرش جهانگیر کوثری و رخشان بنی اعتماد    

باران کوثری در کنار پدرو مادرش جهانگیر کوثری و رخشان بنی اعتماد

فیلم‌ نگار :
۱۳۸۹اسب حیوان نجیبی است         به کارگردانی عبدالرضا کاهانی
۱۳۸۹من مادر هستم                     به کارگردانی فریدون جیرانی
۱۳۸۹دلتنگ که می‌شویم                به کارگردانی پوریا آذربایجانی
۱۳۸۸قصه پریا                              به کارگردانی فریدون جیرانی
۱۳۸۸بچه ننه                               به کارگردانی ایرج طهماسب
۱۳۸۸بار دیگر مادر                         به کارگردانی محمدحسین لطیفی
۱۳۸۸پنجاه کیلو آلبالو                     به کارگردانی مانی حقیقی
۱۳۸۸لطفا مزاحم نشوید                 به کارگردانی محسن عبدالوهاب
۱۳۸۸هیچ                                   به کارگردانی عبدالرضا کاهانی
۱۳۸۷آسمان سیاه شب                 مستند، به کارگردانی امید بنکدار و کیوان علیمحمدی
۱۳۸۷آوانتاژ                                 فیلم کوتاه، به کارگردانی علی احمدزاده
۱۳۸۷پستچی سه بار در نمی‌زند       به کارگردانی حسن فتحی
۱۳۸۶ ابله                                   فیلم کوتاه، به کارگردانی امیر عزیزی
۱۳۸۶شیرین                                مستند داستانی، به کارگردانی عباس کیارستمی
۱۳۸۶توفیق اجباری                        به کارگردانی محمدحسین لطیفی
۱۳۸۶دایره زنگی                           به کارگردانی پریسا بخت‌آور
۱۳۸۶کتونی سفید                        به کارگردانی محمدابراهیم معیری
۱۳۸۶حیران                                 به کارگردانی شالیزه عارف‌پور
۱۳۸۶میزاک                                 به کارگردانی حسینعلی لیالستانی
۱۳۸۵روز سوم                              به کارگردانی محمدحسین لطیفی
۱۳۸۵خون بازی                             به کارگردانی رخشان بنی‌اعتماد
۱۳۸۵نسل جادویی                        به کارگردانی ایرج کریمی
۱۳۸۴حاشیه مرکزی                       مستند داستانی، به کارگردانی داریوش یاری
۱۳۸۴تقاطع                                 به کارگردانی ابولحسن داوودی
۱۳۸۴خنگ آباد                             به کارگردانی مهدی اباسلط
۱۳۸۳خوابگاه دختران                      به کارگردانی محمدحسین لطیفی
۱۳۸۳گیلانه                                 به کارگردانی رخشان بنی‌اعتماد
۱۳۸۱رقص در غبار                         به کارگردانی اصغر فرهادی
۱۳۸۱ برگ برنده                            به کارگردانی سیروس الوند
۱۳۸۰روزگار ما                              مستند، به کارگردانی رخشان بنی‌اعتماد
۱۳۷۹زیر پوست باران                      مستند، به کارگردانی شالیزه عارف‌پور
۱۳۷۹زیر پوست شهر                     به کارگردانی رخشان بنی‌اعتماد
۱۳۷۸باران و بومی                        فیلم اپیزودی، به کارگردانی رخشان بنی‌اعتماد
۱۳۷۶بانوی اردیبهشت                    به کارگردانی رخشان بنی‌اعتماد
۱۳۷۳روسری آبی                          به کارگردانی رخشان بنی‌اعتماد
۱۳۷۰نرگس                                 به کارگردانی رخشان بنی‌اعتماد
۱۳۷۰بهترین بابای دنیا                    به کارگردانی داریوش فرهنگ


مجموعه های تلویزیونی :
۱۳۸۷کلاه قرمزی ۸۸                     ایرج طهماسب   
۱۳۸۷بازی درمانی در کودکان           مصطفی انجمی  
۱۳۸۵صاحبدلان                            محمدحسین لطیفی   
۱۳۷۷بگذار آفتاب برآید                    قاسم جعفری    


تئاتر :

۱۳۸۹منهای دو                              به کارگردانی داوود رشیدی
نمایش در سالن اصلی تئاتر شهر
۱۳۸۹موسیقی - روایت پروانه‌ها         به کارگردانی محمد رحمانیان
نمایش در باغ موزه دفاع مقدس
۱۳۸۹شهرزاد                                به کارگردانی علی‌اصغر دشتی
۱۳۸۸     سگ سکوت                      به کارگردانی آروند دشت‌آرای
نمایش در تماشاخانه ایرانشهر
۱۳۸۶     کوارتت                           به کارگردانی امیررضا کوهستانی
نمایش در تالار مولوی تهران
۱۳۸۴     در میان ابرها                    به کارگردانی امیررضا کوهستانی
نمایش در تالار قشقایی تئاتر شهر تهران
۱۳۷۶     آن سوی آینه                      به کارگردانی آزیتا حاجیان
نمایش در تالار اصلی تئاتر شهر تهران


سایر فعالیت‌ها :
فیلمنامه نویس :
    * ابله (امیر عزیزی، ۱۳۸۶)

منشی صحنه :
    * یک حبه قند (رضا میرکریمی، ۱۳۸۹)
    * روایت سه گانه (اپیزود سوم، ننه گیلانه) (رخشان بنی اعتماد، ۱۳۸۲)

داور جشنواره :
    * هفدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم کودک و نوجوان / بخش مسابقه سینمای ایران (اصفهان، ۱۳۸۱)

جوایز و دستاوردها :
    * بهترین بازیگر زن (ابله / یکمین جشنواره ملی فیلم جوان ایرانی، ۱۳۸۹)
    * کاندیدای بهترین بازیگر نقش اول زن (حیران / بخش مسابقه سینمای ایران / بیست و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر، ۱۳۸۷)
    * کاندیدای بهترین بازیگر زن (خون بازی / نخستین جایزه اسکرین آسیا پاسیفیک؛ استرالیا، ۱۳۸۶)
    * تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن (خون بازی / یازدهمین جشن خانه سینما، ۱۳۸۶)
    * سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (۱- خون بازی، ۲- روز سوم / بخش مسابقه سینمای ایران / بیست و پنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر، ۱۳۸۵)
    * دیپلم افتخار بهترین نقش‌آفرینی (خون بازی / بخش مسابقه بین‌الملل / بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر، ۱۳۸۵)
    * دومین بازیگر کودک و نوجوان سال به انتخاب منتقدین (۱- زیر پوست شهر، ۲- باران و بومی، ۱۳۷۹)

مصاحبه با باران کوثری و پدرش جهانگیر کوثری :

باران کوثری به همراه پدرش جهانگیر کوثری                                                                        

باران کوثری به همراه پدرش جهانگیر کوثری

* خانم کوثری، یک جا یک جمله جالب دیدم. نوشته شده بود: «… و باران بزرگ شد و چه خوب و چه بد تربیت شد و به جهان و رخشان می‌بالید و می‌خواست مثل آنها باشد. به دریادلی جهان و به جسوری رخشان.» شما این جمله را می‌شناسید؟
باران: توی کتاب بانوی اردیبهشت نوشته شده؟
* نه. یک جای دیگر این را نوشته بودید.
باران: یادم نیست.
* در مجله فیلم خیلی سال پیش. فکر می‌کنم وقتی پانزده ساله بودید. این یک جمله احساسی یک نوجوان است یا یک جمله واقعی است؟
باران: نه. یک جمله احساسی نیست بلکه بیشتر یک گزارش است.
* یعنی الان هم اگر بخواهید این جمله را بنویسید همینطور می‌نویسید؟
باران: بله. همین را می‌نویسم.
* همانطوری که گفتم این یادداشت را خیلی سال پیش، یعنی بعد از روسری آبی نوشته بودید و خود این یادداشت یک نوجوان را نشان می‌دهد که نویسنده آن قرار است در آینده هنرمند مطرحی شود، کل یادداشت را می گویم که خیلی واقعی بود. اینکه شما در آن سن می‌توانستید اینقدر راحت فکر کنید و به همین راحتی هم بنویسید. چه چیزی باعث شده بود اینقدر راحت و روان باشید.
باران: اینها که می‌گویید از روی لطف است ولی معمولا من وقتی راجع به مامان و بابایم می‌نویسم، منظورم دقیقا همان چیزی است که دارم می‌گویم. یعنی نه چیز بیشتری است و نه اینکه می‌خواهم خیلی خوب نوشته باشم که بخواهم کسی را احساساتی کنم. منظورم همان چیزی است که می‌نویسم و می‌گویم. اگر گفتم به مامان و بابایم افتخار می‌کنم، واقعا افتخار می‌کنم. اگر گفتم دلم می‌خواهد مثل آنها باشم واقعا دلم می‌خواهد مثل آنها باشم. این خیلی چیز خوبی است و اینکه خیلی از آدم‌ها شاید نتوانند پدر و مادرشان را صددرصد قبول داشته باشند. من، دارم و همیشه داشته‌ام.
* ممکن است پدر و مادرتان اهل سینما نبودند هم، همین گرایش را پیدا می‌کردید ولی این شانس خیلی بزرگی است که شما داشتید و آنها هر دو اهل سینما بودند.
باران: بله، حتما. البته شانس بزرگ‌تر یک چیز دیگر است. اینکه اهل سینما هستند برای من در درجه دوم اهمیت قرار دارد. آنها خیلی چیزهای مهم‌تری دارند به غیر از اینکه اهل سینما هستند.
* آقای کوثری، فرزند داشتن و بزرگ کردن او و حسی که پدر و مادر نسبت به او دارند فقط وقتی قابل درک است که آدم خودش فرزند داشته باشد. وقتی باران خانم به دنیا آمد، شما فیلمسازی شروع کرده بودید اما هنوز اینقدر مطرح نشده بودید. آن موقع چه چیزی را در این رابطه با او مدنظر داشتید؟
جهان: بخش مهمی از رشد باران، قرار گرفتن در محیطی بود که در آن هم کتاب بود، هم قلم و هم هنر. این اتمسفر موجود در خانواده ما طوری بود که در درجه الو کمک کرد به اینکه باران نکات مثبت را بگیرد. البته شاید در خانواده‌های دیگر هم این قضیه وجود دارد اما شاید آن بچه این کنجکاوی را نداشته باشد که به سمت اینها گرایش پیدا کند. باران از بچگی، بدون آنکه ما تلاشی در این رابطه داشته باشیم، نکات خوب و اصلی صحبت‌ها و کارهای ما را می‌گرفت و در ذهن‌اش ضبط می‌کرد. نسبت به صحبت‌هایی که ما می‌کردیم کنجکاو بود و معلوم بود برایش آن صحبت‌ها جذاب است. اینها در درجه اول به خودش مربوط می‌شد اما مثل نهالی بود که در درجه اول روی آن درست کار شده و روی یک ساقه محکم و مستقیم، شاخ و برگ خوبی می‌دهد و من کاملا از همان پنج شش سالگی‌اش مطمئن بودم که دارد یک استقلال عجیب را در خودش جست‌وجو می‌کند و این در وجودش بود که روی پای خودش بایستد. شاید گفتن این قضیه برای بقیه یک مقدار قابل قبول نباشد اما من این حس را داشتم و آن را می‌دیدم و مادرش هم همین حس را داشت. دوست داشت خودش باشد، روی پای خودش بزرگ شود باری همین فکر می‌کنم آن چیزی که بیشتر باعث شد باران به آن چیزی که دوست داشت برسد خودش بود چون خیلی از بچه‌ها هستند که پدر و مادرشان هنرمندند اما خودش اصلا به این فضا وارد نمی‌شود.
* بله، اگر قرار بود اینطوری شود باید به تعداد همه فرزندان هنرمندان، هنرمند داشته باشیم. بیشتر منظورم از طرح این سوالات رسیدن به این مساله است که چه اتفاقاتی می‌افتد که فرزندان به گرایش‌های پدر و مادر متمایل می‌شوند. در هر صورت معمولا اولین قهرمانان فرزندان، پدر و مادرشان هستند. شما گفتید باران می‌خواست مستقل باشد و روی پای خودش بایستد. یعنی اینکه نمی‌خواست قهرمانانش پدر و مادرش باشند و می‌خواست از فضای کاری آنها دور باشد؟
جهان: نمی‌خواست دور بشود اما استقلال خودش را هم نمی‌خواست از دست بدهد اما طبیعی است وقتی پدر و مادر سینمایی هستند علاقه بچه بیشتر می‌شود اما فکر می‌کنم در وجود باران یک چیز دیگر هم بوده که باعث شده بیاید و تبدیل شود به یک بازیگر موفق. به نظر من آن چیز مهم‌تر بود.
* یکی از نکات و تمرین‌هایی که می‌تواند به یک بازیگر کمک کند، دقت موشکافانه و محققانه به زندگی و حالات آدم‌ها در موقعیت‌های اجتماعی مختلف است و شما خیلی خوب و خیلی زود این فرصت را پیدا کردید. در یادداشت‌های خانم بنی‌اعتماد پر است از خاطراتی در رابطه با آدم‌های مختلف و به خصوص خانم‌های طبقه متوسط به پایین جامعه. این شخصیت‌ها در فیلم‌هایشان هم هست و فیلم‌های ایشان را واقعی‌تر می‌کند. خانم بنی‌اعتماد برای تحقیقات فیلم‌های مستند و سینمایی‌شان به خیلی جاها می‌رفتند و احتمالا در بعضی جاها شما هم همراهشان بودید یا اقلا در جریان قرار می‌گرفتید، درست است؟
باران: بله. به نظر من فرصت بودن در کنار یک مستندساز باتجربه و خوب برای هر بازیگر فرصت خیلی خوبی است و من خوشبختانه این فرصت را داشتم. این تجربه چه در نقش‌هایی که خیلی مستقیم احتیاج به تحقیق دارند، مثل خون‌بازی که باید بروید و معتادها را ببینید و چه در نقش‌هایی که ممکن است مثل یک معتاد یک ویژگی خیلی خاص رفتاری نداشته باشند، اما شما اگر آدم‌های زیادی را دیده باشید، می‌توانید از آنها در بهتر شدن نقش استفاده کنید، خیلی کمک خوبی به شما می‌کند. بله، من این فرصت را داشتم.
* از آن دوران چیزها و اتفاقات خاص یادتان هست که شنیدنش برای ما جالب باشد؟
باران: برای خودم همه‌اش خیلی جالب بود برای اینکه به نوعی ما آنقدر عادت کردیم که همه این آدم‌ها را نبینیم و از ما دورند که وقتی خوب می‌بینیمشان، هیجان‌انگیز است. هیجان‌انگیز نه به این معنا که حتما خوب است بلکه منظورم رسیدن به یک تجربه تازه است. برای من همه اینها اینطور بودند. مامان مخصوصا در مستندهایش سراغ آدم‌هایی می‌رود که کمتر دیده شدند و دیدن همه این آدم‌ها چه از نزدیک و چه در فیلم‌ها تجربه‌های خوبی است.
* خود شما به هر حال از طبقه بالای جامعه بودید و یک آدم عادی شاید نخواهد که فرزند خردسال و نوجوانش در ایم موقعیت قرار بگیرد که مثلا به یک کوره‌پزخانه برود که شرایط سخت کار کارگران آنجا را ببیند. یک بچه عادی جامعه از طبقه متوسط به بالا به ندرت چنین فرصتی را پیدا می‌کند.
باران: هم فرصتش کم است و هم اینکه مامان و بابای من خیلی بیشتر از چیزی که باید، به من اعتماد داشتند. راجع به همه چیز. یعنی به شعور من، خیلی بیشتر از آنکه یک پدر و مادر ممکن است که در آن سن اعتماد داشته باشند، اعتماد داشتند. مرا به جاهایی بردند که شاید به قول شما یک پدر و مادر دیگر نخواهند فرزندشان به آن جاها برود اما پدر و مادرم همیشه اصرار داشتند من این چیزها را ببینم. این چیزها را بخوانم و بفهمم. بله. جدا از اینکه موقعیتش برای من بوده که این چیزها را ببینم، اصرار آنها هم بود و مرا پوش کردند به دیدن چیزهایی که شاید پدر و مادر دیگری نخواهند.
* آقای کوثری، پدر و مادرها، بعضی از وقت‌ها آن چیزی که نشان می‌دهند نیستند. ممکن است که بخواهند خودشان را مطمئن و راحت نشان دهند اما ته دلشان یک نگرانی دارند مخصوصا وقتی فرزندشان دختر است. حداقل قضیه این است که فکر می‌کنند ممکن است ناراحت شود از دیدن خیلی از ناملایمات. شما نگران چیزی نبودید؟
جهان: این برمی‌گردد به نگرشی که پدر و مادر دارند. خوشبختانه نگرش رخشان و من از ابتدای دانشجویی و از ابتدای جوانی یک نگاه غمخوار بودن برای کسانی است که از جامعه طرد شدند. این طردشده‌ها یا از لحاظ اقتصادی در شرایط خوبی نبودند یا از نظر اجتماعی شرایط خوبی نداشتند یا آدم‌های عادی جامعه نبودند، مثلا معتاد یا دزد بودند. شما می‌بینید این نگاه از همان خارج از محدوده در فیلم‌های خانم بنی‌اعتماد و فیلم‌هایی که با هم بودیم وجود دارد تا الان. ما نگران نبودیم و نمی‌خواستیم باران را پرهیز بدهیم از کمبودها و فاصله‌هایی که در جامعه هست و همینطور مشکلات عجیب و غریبی که طبقات پایین جامعه دارند و آن زمان هم بیشتر بود. دوست داشتیم همه را ببیند و جدا از این قضیه از نظر ژنتیکی هم، هم مادرش و هم نگاه خودمان هم همین بود.
* احتمالا دلیل پیوندتان هم همین بود؛ دغدغه‌های مشترک.
جهان: دقیقا همین بود. ما خیلی حس‌هایمان را با هم مخلوط کردیم و تقسیم بر دو کردیم و به طور مشترک پیش رفتیم. باران هم از نظر ژنتیکی هم این قضیه را کاملا داشته و هم حس غمخواری نسبت به بینوایان و هنوز هم همین حس را دارد و از نظر اقتصادی هم به خیلی‌ها کمک می‌کند. بخشی از این قضیه ژنتیکی است و بخشی‌اش هم به خودش مربوط می‌شود. ما هم نگران نبودیم، دوست داشتیم همه چیز را ببیند. تمام دردهای اجتماع را و همه مصائبی که وجود دارد.
* برایش آینده خاصی در نظر داشتید که اینجوری فکر می‌کردید؟
جهان: باور کنید اصلا هیچ چیزی را برایش تصویب نکردیم. اگر دوست داشتیم باران در نقاطی که دوست داشتیم حرکت کند برسد شاید حرفه‌اش بازیگری نبود. تا یک جایی هم در مقابلش مقاومت کردیم و اجازه ندادیم وارد سینما شود. با اینکه خیلی نوجوان بود پیشنهادهای زیادی داشت اما ما به او نمی‌گفتیم و اصلا مطرح نمی‌کردیم اما بعد از یک مدتی دیدیم داریم به او ظلم می‌کنیم و او استعدادی دارد که ربطی به ما ندارد. دیدیم داریم استعدادش را خفه می‌کنیم و گفتیم بگذار به او میدان بدهیم ببینیم استعداد دارد یا نه که دیدیم انصافا می‌تواند. دیدیم چرا نباید اجازه بدهیم در رشته‌ای که دوست دارد، استعداد دارد، مطالعه می‌کند و خیلی چیزها را خودش تطبیق می‌دهد و دنبال می‌کند، کار کند و راه را برایش باز گذاشتیم.
* بچه‌ای که استعداد موسیقی دارد ممکن است بزند زیر آواز یا سازی را به صدا دربیاورد یا اگر استعداد نقاشی داشته باشد، در نقاشی‌هایش مشخص می‌شود. درک اینکه یک بچه می‌تواند در آینده یک بازیگر خوب شود چه راه‌هایی دارد؟ برای یک فرد عادی این درک احتمالا غیرممکن است اما شما اهل سینما بودید و لابد برای این مساله المان‌هایی وجود دارد. چطور می‌شود فهمید که او می‌تواند بازیگر شود؟
جهان: یک موقعی که وقتی مادرش فیلمنامه‌ای را می‌نوشت که در آن دختری بود که سنش در فیلمنامه از باران کوچک‌تر بود، او غذا نمی‌خورد تا قدش کوتاه بماند تا بتواند آن نقش را بازی کند یا اگر آن نقش بزرگ‌تر بود سعی می‌کرد خودش را بزرگ‌تر جلوه بدهد و تمام دیالوگ‌های آن نقش و شاید کل فیلم را از حفظ بود، یعنی فیلمنامه را قبل از آنکه من بخوانم باران می‌خواند و طبیعی بود که داوطلب پذیرش این قضیه بود نه اینکه ما به او پیشنهاد بدهیم. ما واقعا پرهیزش می‌دادیم از اینکه بازیگر شود اما خودش آنقدر استعدادش را داشت که نمی‌توانست جلوی خودش را بگیرد. سر روسری آبی یک تراولینگ طولانی را که خیلی هم دیالوگ داشت از حفظ کرد و با آقای انتظامی اجرا کرد. در یک برداشت آن را گرفتند. آنقدر خوانده بود و آنقدر علاقه داشت که ما تسلیم شدیم.
(بگذارید همین جا اعتراف کنم. حدود شش هفت دقیقه از مصاحبه در این قسمت ضبط نشد. دستم رفت روی توقف و ضبط نشد. یادم نیست چه پرسیدم و چه گفتند فقط یادم هست که صحبت‌های شیرینی بود و آخرش آقای کوثری داشتند می‌گفتند باران قبل از آنکه در فیلم‌های خانم بنی‌اعتماد بازی کند در بهترین بابای دنیا بازی کرده بود) قبل از همه اینها در «بهترین بابای دنیا» بازی کرده بود و دیالوگ هم داشت. کار سختی بود چون بیداری زیادی داشت و باران خیلی بچه بود. صبح هم می‌خواست برود مهدکودک و خلاصه برایش سخت بود. در نرگس هم بازی کرد و روسری آبی با آگاهی اتفاق افتاد. خودش دوست داشت این نقش را بازی کند و آن را قاپید.
* پس «روسری آبی» اولین جایی بود که وارد مقوله انتخاب نقش و بازیگری شدید. البته نه اینکه آنقدر حق انتخاب داشته باشید اما اولین بار که فیلمنامه را خواندید و نقش را انتخاب کردید؟
باران (می‌خندد): بله. این اولین تلاش‌های من برای بازیگر شدن بود.
* البته قبل از آن بازیگر شده بودید. منظور «بهترین بابای دنیا» داریوش فرهنگ است. اولین باری بود برای آن فیلم جلوی دوربین قرار گرفتید یادتان هست؟
باران: نه. آنقدر کوچک بودم که چیز زیادی یادم نیست. فقط یک چیزهای محو و دوری یادم هست. مثلا یک شب یادم هست که خیلی خسته بودم و دلم می‌خواست که بخوابم. گریه می‌کردم می‌گفتم مامانم را می‌خواهم و آخر سر هم کار را تعطیل کردم از بس خسته شده بود. آقای پسیانی یک خاطره دارد می‌گوید یک روز مامانت به من زنگ زد گفت: «آتیلا، من می‌ترسم که یک وقت شما یادتان نباشد و او از خانه بیاید بیرون. من آدرس و تلفن خانه را نوشته‌ام و گذاشته‌ام توی جیب لباس‌اش. شما هم آدرس لوکیشن را بنویسید بگذارید همان جا تا اگر رفت بیرون و یک نفر پیدا کرد برش گرداند.» یک لباس جین تنم بود که روی سینه‌اش یک جیب کوچولو بود و گویا آدرس را آنجا گذاشته بود.
جهان: عصبانی می‌شد کار را تعطیل می‌کرد و می‌آمد بیرون (خنده).
* بعدا که رفتید پشت صحنه و کارهای مادر را دیدی که اینها هم جزو کار است.
باران: بله. کم‌کم بازیگری برایم جدی‌تر و علاقه‌ام بیشتر شد. بازیگری از جمله کارهایی هست که اگر به آن علاقه نداشته باشی، تحملش واقعا سخت است.
* آقای کوثری. شما با دستیاری در سینما شروع کردید و بعد متمرکز شدید روی تولید.
جهان: در دوره دانشجویی خیلی کارهای مستند و داستانی کوتاه ساخته بودم و بعدا آمدم که فیلمسازی کنم.
* هیچ وقت سمت بازیگری نرفتید؟
جهان: نه. هیچ وقت به بازیگری فکر نکردم. البته خودخواهی است این را بگویم. من همیشه و در همه جریانات که در آنها حضور داشتم مبصر بودم. بازیگری یک بخش از سینماست و من دوست داشتم در جایگاهی باشم که در تمام جریان سینما احاطه داشته باشم. بازیگری برایم مهم نبود.
* هر پدری دوست دارد فرزندش آدم مهمی باشد. اگر بازیگری برایتان مهم نبود چطور دوست داشتید فرزندتان بازیگر باشد؟
جهان: بازیگری مهم بود و هست،‌ من دوست نداشتم حرفه‌ام بازیگری باشد. هر کس در حرفه خودش باید یک تیزهوشی داشته باشد و بداند برای کجا ساخته شده. اگر این تیزهوشی وجود داشته باشد انسان‌ها کمتر خطا می‌کنند و کمتر وارد راهی می‌شوند که بعدا مجبور به بازگشت شوند. من این حس را داشتم که نمی‌توانم و دوست ندارم بازیگر باشم اما از بچگی عاشق و شیفته سینما بود، مطالعه کردم، دنبالش بودم، درسش را خواندم، دستیاری کردم، فیلم کوتاه ساختم، فیلم مستند ساختم و کل روند تولید فیلم را طی کردم.
* اما از یک موقعی متوجه شدید چیزی که به آن علاقه دارید کل جریان سینماست، نه هر کدام از زیرمجموعه‌ها.
جهان: نه. خیلی زیاد به کارگردانی سینما علاقه داشتم. یک فیلم داستانی بلند به نام «دوباره به راه می‌افتیم» هم ساخته بودم منتها اتفاقاتی افتاد که دیگر نشد فیلم بسازم.
* همان موقع‌ها بود که با خانم بنی‌اعتماد آشنا شدید و ازدواج کردید. برعکس اینکه گفتید شما خودخواهی نداشتید، وقتی دیدید همسرتان فیلم می‌سازد و خوب هم می‌سازد، رفتید دنبال تولید و تهیه‌کنندگی تا با هم یک کوپل موفق باشید.
جهان: مساله این بود و مسائل دیگر. من دیگر کارگردانی را ادامه ندادم و تلاش کردم از یک دریچه دیگر وارد سینما شوم. کار گزارشگری فوتبال را هم در همان سال‌ها شروع کردم و بعدتر زمانی که خواستم دوباره فیلم بسازم دیدم خانم بنی‌اعتماد بهتر از من فیلم می‌سازد و آن موقع دیگر اصلا درست نبود که من موازی با او کارگردانی کنم.
* بعدا هم هیچ وقت وسوسه نشدید؟
جهان: چرا. در سال ۱۳۷۰ دوباره می‌خواستم کارگردانی کنم اما پشیمان شدم. به نظرم رسید این از نظر افکار عمومی در بیرون شکل لوسی پیدا می‌کند. یعنی ناخودآگاه و ناگریز، مقایسه‌ای صورت می‌گرفت و طبیعی بود که من توانایی کارگردانی‌ام در آن حد نبود که با خانم بنی‌اعتماد مقایسه شوم و طبیعی بود که جواب درستی نگیرم. در آن صورت شخصیتم که در تهیه‌کنندگی جا افتاده و شکل گرفته بود خدشه‌دار می‌شد بنابراین تصمیم گرفتم برای همیشه به این کار فکر نکنم.
باران: البته من این را قبول ندارم که آخر کارهایی که آدم می‌تواند در سینما بکند کارگردانی است. چرا باید فکر کنیم همه آنهایی که سواد بالای سینمایی دارند باید حتما کارگردانی کنند؟ من فکر می‌کنم همانقدر که مامانم کارگردان موفقی است بابام هم تهیه‌کننده موفقی است. این مهم است که موفق است. چه لزومی داشت حتما باید کارگردانی می‌کرد وقتی می‌توانست تهیه‌کننده خوبی باشد. یک تعدادی فیلم اولی که هیچ، تاکید می‌کنم هیچ تهیه‌کننده دیگری حاضر نبود حتی فیلمنامه‌اش را بخواند، بابام تهیه‌شان کرده. همه‌شان سال‌ها طول کشید که اکران شدند یا هنوز هم اکران نشدند. در سینمای ما از این تهیه‌کننده‌ها که قصدشان از حضور در سینما بیشتر انجام کار فرهنگی بوده و کمتر به پول درآوردن فکر کرده‌اند خیلی کم بوده و حتی این ادعا را می‌کنم که موج تهیه کردن یک سری از فیلم‌های فرهنگی را بابا راه انداخته است. فیلم‌هایی مثل «یک شب» و «دختران خورشید» را تهیه کرده و دیگران هم به این نتیجه رسیدند که می‌شود از این فیلم‌ها تهیه کرد. من فکر می‌کنم بابا در مقام تهیه‌کننده، یک تهیه‌کننده موفق و موثر است.
* کلیت این را قبلا هم گفتید که خوب است آدم در هر کاری که انجام می‌دهد موفق و موثر باشد و شغل‌های مختلف را اسم بردید اما باید قبول کرد کار هنری کمی متفاوت است و در همین بخش گفتیم، کارگردانی به هر حال یک کمی دلی‌تر از تهیه‌کنندگی است. شما این را قبول ندارید؟
باران: نه، قبول ندارم و فکر می‌کنم این ذهنیتی است که به ما داده شده. ما همیشه تهیه‌کننده را صرفا بخش مالی و اقتصادی ماجرا فرض کرده‌ایم در حالی که تهیه‌کننده است که اعضا را انتخاب می‌کند، کار را می‌بندد و فیلمنامه را تایید می‌کند. ما تهیه‌کننده را فقط کسی می‌دانیم که پول می‌دهد و حاضر است مسائل مالی یک فیلم را بر عهده بگیرد در صورتی که اصلا این گونه نیست. در فیلم‌های خیلی بزرگ دنیا اگر به جای تهیه‌کننده‌اش یک تهیه‌کننده دیگر بگذارند همه چیز فرق می‌کند.
* شما تهیه‌کننده‌های دیگری را هم دیده‌اید. هیچ وقت در آقای کوثری تمایل ساختن فیلمی تجاری ندیده‌اید؟
باران: نسبت به فکر کردن بابا به خود فیلم و اینکه چه حرفی باید داشته باشد و چطوری ساخته شود با مسائل اقتصادی واقعا ۱۰۰ به یک است. یک وقت‌هایی ما خودمان شاکی می‌شویم که بابا این فیلمی که به این راحتی اکران نمی‌گیرد یا به آن گروه خوبی برای اکران نمی‌دهند را چرا تهیه می‌کنی. ولی او این کار می‌کند چون برایش چیز دیگری مهم است.
* آقای کوثری گفتند که سال ۷۰ تصمیم گرفته بودند که کارگردانی کنند. شما که در جریان نبودید؟
باران: نه، در جریان نبودم و همین جا شنیدم.
* گفتید از یک سری جریانات منفی و یک سری مقایسه‌ها ترسیدند. به نظر شما این تلقی درستی بود؟
جهان: من نگفتم برداشت منفی. گفتم مقایسه می‌شد و فکر کردم اگر در حرفه خودم که در آن تخصص دارم فعالیت کنم موفق‌تر می‌شوم.
باران: بابا یک فیلم مستند خیلی خوب دارد.
* به نظر شما آن نگرانی درست بود؟
باران: من هیچ وقت در بابا این نگرانی را احساس نکردم و لابد فکر کرده در تهیه‌کنندگی خیلی کارها کرده که دیگران نکردند و دیده چرا همان را ادامه ندهد.
* خود شما به عنوان فرزند این پدر و مادر با این نگاه و برداشت منفی مواجه نشدید؟
باران: ما به دلیل اینکه خانوادگی زیاد کار می‌کنیم مورد توجه هستیم و اصولا این نگاه منفی گریبان همه ما را گرفته. به من می‌گویند تو فقط در فیلم‌های مادرت بازی می‌کنی، به مادرم می‌گویند شما فقط به دخترت بازی می‌دهی، من دوستانی دارم که هم سن و سال من هستند و می‌گویند تا باران هست خانم بنی‌اعتماد با ما کار نمی‌کند. می‌خواهم بگویم برای من این جریان یک جوری وجود دارد، برای بابا یک جوری و برای مامان یک جور. واقعا اینقدر مهم نیست که حتی بخواهیم به آن فکر کنیم.
* اینکه می‌گویند: «تا باران هست خانم بنی‌اعتماد با کس دیگری کار نمی‌کند» چه اندازه درست است؟
باران: خیلی درست است برای اینکه ما با هم راحت کار می‌کنیم. الان من در جایی هستم که مامانم فکر می‌کند می‌تواند از من بازی بگیرد و سوالم از بقیه این است که اگر شما یک نقش داشته باشید که به دیگران بخورد و به دخترتان هم بخورد راحت‌تر نیستید که با دخترتان کار کنید؟ این خیلی طبیعی است همان طوری که انتخاب من برای تهیه‌کننده و کارگردان همیشه مامان و بابام هستند چون با آنها راحت‌تر می‌توانم کار کنم. ضمن اینکه همه دوست دارند با آنها کار کنند و من هم آنقدر خودم را به آنها نشان داده‌ام که فکر کنم اگر تلاش کنم، می‌توانم به آن بازی که آنها می‌خواهند برسم.
* فکر می‌کنم وقتی جایزه گرفتید از این فشارها خلاص شدید چون همه دیدند که داوران دیگر تایید کردند که شما بازیگر خوبی هستید و این دیگر ربطی به پدر و مادرتان نداشت. برای بازی در «خون‌بازی» و «روز سوم» جایزه گرفتید که این دومی کار آقای لطیفی بود.
باران: من برای «خون‌بازی» تلاش خودم را کردم، چه فرق می‌کند که مامانم پشت دوربین بوده یا نبوده.
* همان سال در سریال «صاحبدلان» آقای لطیفی بازی کردید و بعد «روز سوم» که بازی شما و کل کار خیلی خوب مورد توجه قرار گرفت. داشتید اولین سریالتان را بازی می‌کردید، با پدر و مادر مشورتی کردید؟
باران: بله، اول خیلی برایم انتخاب این مساله سخت بود اما آنقدر «صاحبدلان» فیلمنامه خوبی داشت که دوست داشتم در آن بازی کنم. مامان و بابا هم یک قسمت‌هایی از فیلمنامه را خوانده بودند و همه‌مان به هم اعتماد داشتیم که آقای لطیفی حداقل کار گرمی می‌سازد که مخاطب آن را دوست دارد.
* شما فیلم بازی‌های دوران فوتبال پدر را دیده‌اید؟
جهان: دوره ما فیلمبرداری نبود.
باران: فقط عکس‌هایش را دیده‌ام.
* می‌دانید در چه پستی بازی می‌کردند؟
باران: هافبک چپ.
جهان: نه، دفاع چپ.
* این را من می‌دانستم. برایتان مهم است که در یک تیم خیلی بزرگ فوتبالیست مطرحی بودند؟
باران: بله، معلوم است. این بخش از شخصیت بابا برایم خیلی جالب است. مثلا من همیشه دلم می‌خواست یک رشته بی‌ربط خوانده باشم و بازیگری هم بکنم. آدم‌هایی که اینجوری هستند برایم خیلی جالب هستند. تصور کن آدم نجوم خوانده باشد بازیگری هم بکند. این بخش از شخصیت بابا که تهیه‌کننده سینماست و فوتبالی هم هست برایم خیلی جالب است.
* چه نقش‌هایی بوده که دلتان می‌خواست شما آنها را بازی می‌کردید؟
باران: همه نقش‌های زن فیلم‌های مامان.
* به غیر از ایشان.
باران: همه نقش‌های زن فیلم‌های آقای مهرجویی.
* فکر می‌کنید می‌توانستید همان طوری که خانم آدینه در میهمان مامان بازی کرد، شما هم بازی کنید؟
باران: نه، من این را نمی‌گویم. ببینید، نقش‌هایی برای شما ماندگار می‌شوند که بازیگر هم به اندازه خود نقش خوب بوده باشد. یعنی قطعا نقش که در ذهن آدم باقی می‌ماند نقشی است که خوب هم بازی شده. نقش‌هایی که معمولا حرام می‌شوند در ذهن آدم نقش‌های ماندگاری نمی‌شوند، برای همین وقتی از نقش حرف می‌زنم معنی‌اش این است که خوب هم بازی شده.
* فیزیک شما طوری است که بتوانیم تصور کنیم که شما در میانسالی بتوانید نقش خانم آدینه را در میهمان مامان بازی کنید اما هیچ وقت در ذهن آدم نمی‌آید که شما بتوانید نقش خانم فرجامی را در پرده آخر بازی کنید. قبول دارید؟
باران: قطعا فیزیک می‌تواند کمک کند اما به نظرم هر کسی با هر فیزیکی هر نقشی را می‌تواند بازی کند مگر اینکه یک ویژگی خاص داشته باشد. مثلا یک چشم نداشته باشد یا دماغش شکل خاصی داشته باشد. با یک فیزیک عادی هر نقشی را می‌توان بازی کرد.
* آقای کوثری. شما به عنوان تهیه‌کننده سینماشناس فکر می‌کنید باران در چه نقش‌های بزرگی که دیدیم می‌توانست بازی کند؟
جهان: باران هنوز فرصت زیادی برای بازی در نقش‌های بزرگ دارد و من هم شاید عقیده‌ام با باران کمی فرق داشته باشد. من مثلا فکر می‌کردم باران یک روزی نقشی مثل نقش خانم تسلیمی در مادیان را بازی کند. برایم نقش خیلی عجیبی است و آن نقش را خیلی دوست دارم.
* یک کار جنجالی که شما انجام دادید و به موضوع مصاحبه‌مان برمی‌گردد اتفاقی بود که در برنامه زنده شب شیشه‌ای افتاد و شما گفتید دوست ندارید در فیلمی از آقای حاتمی‌کیا بازی کنید و بعد حتی گفتید آقای کوثری زنگ زده و گفته که باران بازی می‌کند اما شما ضمن احترام به پدر تاکید کردید که مخالف نظر پدر حاضر نیستید این کار را بکنید. این برنامه زنده بود و همه چیز واقعی بود…
باران: … نظر من درباره آن برنامه این است که برنامه‌های اینجوری آمادگی این را دارند که به سمت زرد بودن بروند و این فقط به مجری بستگی ندارد بلکه به کسی هم که می‌آید روی آن صندلی می‌نشیند هم ربط دارد. یعنی شما باید فکر کنید مردم ۶۰ دقیقه می‌نشینند و به حرف‌های شما گوش می‌دهند و شما در مقابل این ۶۰ دقیقه مسوولید. به نظر من درست‌ترین کار این بود که آدم صادقانه جواب بدهد و اگر نمی‌خواهد صادقانه جواب بدهد و به بعضی از سوال‌ها جواب ندهد، بهتر است به این برنامه نرود. این اتفاق در آن برنامه کم افتاد. یک مقدار از آن تقصیر مجری است و بیشتر آن هم به گردن میهمان‌هاست. شما نمی‌توانید بگویید از من این را بپرس و آن را نپرس. شما دارید می‌روید روی یک صندلی داغ می‌نشینید و هر چه که از شما می‌پرسند باید جواب بدهید و مردم هم برای همین ۶۰ دقیقه حرف‌های شما را می‌شنوند. من آن زمان فکر کردم که دارم می‌روم و می‌خواهم راجع به جایزه‌ام، راجع به نظراتم و اعتقاداتم جواب بدهم و تصمیم گرفتم هیچ‌گونه مصلحت‌اندیشی را مدنظر نگیرم و فقط جواب بدهم.
* در آن لحظه خاص که خلاف نظر پدر حرف زدید به رابطه‌تان به عنوان پدر و فرزند فکر نکردید؟
باران: ما، همه مان، همان قدر که همدیگر را قبول داریم در بعضی چیزها هم پیش می‌آید که همدیگر را قبول نداریم و اصلا از این مساله نمی‌ترسیم. یعنی همان قدر که با افتخار اعلام می‌کنم که چقدر پشت هم هستیم و همدیگر را دوست داریم و همدیگر را قبول داریم، طبیعی است که راجع به یک چیزهایی اختلاف نظر داریم.
* آقای کوثری. اگر نظر باران را قبول داشتید چرا زنگ زده بودید و خلاف نظرش را اعلام کردید؟
باران: نگرانی‌های یک پدر (خنده).
* برداشت من به عنوان یک بی‌طرف این بود که شما بیشتر نگران این بودید که دیگران فکر نکنند بازیگری که تازه مطرح شده، چقدر مغرور شده است.
جهان: بله، من می‌خواستم این جسارت را که این قدر در آن صداقت بود و اصلا مصلحت‌اندیشی نداشت تلطیف کنم. به هر جهت آقای حاتمی‌کیا از نظر من یک کارگردان قابل احترام هستند و من خواستم این برداشت انجام نشود کما اینکه بعضی‌ها چنین برداشتی کرده بودند.
* بعد که با وجود حرف شما باز باران خانم آن جواب را دادند ناراحت نشدید؟
جهان: نه، خوشحال بودم که روی عقیده‌اش ایستاده است و خیلی‌خیلی از جسارتش لذت بردم.
* این می‌توانست یک نقطه عطفی در روابط پدر و فرزندی باشد. اینکه فرزند (و مخصوصا دختر) می‌تواند ضمن دوستی و علاقه و قبول داشتن پدرش، نظر شخصی خودش را داشته باشد و این می‌توانست در جامعه‌ای که خیلی مردسالار و پدرسالار است یک رسالت اجتماعی باشد.
جهان: فکر می‌کنم این اتفاق همین را رساند و باران در آن خیلی راحت نظرش را گفت و اتفاقی هم پیش نیامد. من خیلی خوشحال شدم و به نظرم خیلی هم کار خوبی کرد.
* خانم کوثری. آقای کوثری هم سینمایی است و هم فوتبالی. در بخش سینمایی این روابط پذیرفتنی‌تر است اما در جامعه فوتبالی روابط کمی مردسالار و به خصوص پدرسالارانه‌تر است. آقای کوثری خیلی با جماعت فوتبالی فرق دارد؟
باران: فکر می‌کنم پدر در جامعه فوتبالی هم آدم خاصی است و من بابا را خیلی نماینده جامعه فوتبالی ندیدم. پدر همیشه طوری راجع به فوتبال حرف می‌زند که انگار دارد برایمان قصه می‌گوید. نگاهی که به فوتبال داشته به نظرم نگاه ویژه‌ای بوده و اصلا هم بین مفسران و نویسندگان فوتبال ویژه‌اش می‌کند. همیشه نگاه خاصی به فوتبال داشته و این خاص بودن نگاهش شاید از آن بخش فرهنگی‌اش می‌آید.

 
منوی کاربری
ایمیل
رمز عبور
 
» عضویت
» یادآوری رمز عبور
تبلیغات مرتبط

© کلیه حقوق این وب سایت محفوظ می باشد. طراحی سایت با مهریاسان