بازیگران ایرانی

خانه > مقالات > عوامل سینمایی > بازیگران > بازیگران مرد > نیما شاهرخ شاهی
عوامل سینمایی و بازیگران
خبرنامه
نام:
*ایمیل:
*موبایل:
 
*درج کد
نیما شاهرخ شاهی
نیما شاهرخ شاهی

بیوگرافی نیما شاهرخ شاهی

نیما شاهرخ شاهی


 نیما شاهرخ شاهی متولد ۱۷ مرداد ۱۳۶۰ است ،در تهران به دنیا آمده و بزرگ شده ی ولنجک است ،الان هم در ولنجک زندگی می کند،متاهل است ،یک خواهر بزرگتر ازخودش به نام نیلوفر دارد، فارغ التحصیل مهندسی عمران از دانشگاه تهران است ،عاشق فیلمهای ترسناک است ،یکی از دوستان وی برای حضور در تست بازیگری شرکت کرد و از نیما خواست تا برای گرفتن تست همراهش برود که آنجا بود نیما شاهرخ شاهی به صورت خیلی اتفاقی توسط کارگردان مورد تایید واقع شد وبا بازی در نقش امیرعلی در فیلم مکس (سامان مقدم، ۱۳۸۲)  نیما شاهرخ شاهی به سینما آمد. اما سه سال طول کشید تا  نیما شاهرخ شاهی با بازی در نقش اول فیلم پارک وی (فریدون جیرانی، ۱۳۸۵) بدرخشد. به بازی امین حیایی و گوهر خیراندیش علاقه زیادی دارد ،  نیما شاهرخ شاهی بهترین فیلم خود را پارک وی میداند و اعتقاد دارد زحمت های زیادی برای این نقش کشیده است ، بیشتر دوست دارد نقش منفی بازی کند و به همین خاطربازی کردن در فیلم کیش و مات را پذیرفت ،معتقد است اصولا باید یک هنرمند لباسهای زیادی داشته باشد ولی اصلا به مد اهمیت نمی دهد وفقط قشنگی لباس و رنگ بندی برایش مهم است نه مد لباس ، نیما شاهرخ شاهی دوست دارد نقشش در تاریخ سینمای ایران ثبت شود و روز به روز بهتر شود،از فعالیتهای هنری اش مکس ،پارک وی ، دایره زنگی ،مجنون لیلی و مجموعه شمس العماره و .........را می توان نام برد


 فیلم نگار :
- موج و صخره (سریال)           مجید صالحی             ۱۳۸۹
- برزخ (تله فیلم)                     علی توکل نیا           ۱۳۸۹
...و اینک زندگی (تله فیلم)       محسن ربیعی           ۱۳۸۹ 
- یکی از ما (تله فیلم)                نگار آذربایجانی        ۱۳۸۹
- آخرین سرقت (سینمایی)          پدرام علیزاده         ۱۳۸۹
- رفیق فابریک (تله فیلم)           علیرضا نجف زاده       ۱۳۸۹
- مصادره (سینمایی)                 ایرج قادری             ۱۳۸۹
- ملکوت (سریال)                    محمدرضا آهنج         ۱۳۸۹
- فاصله‌ها (سریال)                  حسین سهیلی‌زاده   ۱۳۸۹
- شمس العماره (سریال)            سامان مقدم         ۱۳۸۸
- دموکراسی تو روز روشن (سینمایی)/علی عطشانی  ۱۳۸۸
- ناسپاس (سینمایی)                 حسن هدایت       ۱۳۸۸
- لج و لج بازی (سینمایی)          سیدمهدی برقعی    ۱۳۸۸
- بند آخر (تله فیلم)                   علیرضا امینی         ۱۳۸۷
- نقطه سر خط (تله فیلم)            میثم کزازی           ۱۳۸۷
- کیش و مات (سینمایی)           جمشید حیدری      ۱۳۸۷
- مجنون لیلی (سینمایی)             قاسم جعفری      ۱۳۸۶
- دایره زنگی (سینمایی)             پریسا بخت‌آور        ۱۳۸۶
- پارک وی (سینمایی)              فریدون جیرانی         ۱۳۸۵
- مکس (سینمایی)                    سامان مقدم        ۱۳۸۲

...............................................................................................................................................................................................................
مصاحبه با نیما شاهرخ شاهی :

نیما شاهرخ شاهی


- بگذارید از یک نقد شروع کنیم. بدترین اخلاقی که نیما دارد و خودش هم از این رفتار ناراحت است کدام خصوصیتش است؟
بسیار زود عصبانی می شوم. زمانی هم که عصبی می شوم خیلی زود از کوره در می روم.


- آخرین باری که عصبانی شدید چه زمانی بود؟
چند ساعت پیش یک راننده بی احتیاط ورود ممنوع آمده تازه بوق هم می زند. بوق بی دلیل دیوانه ام می کند. اصلا اعتراض های بی دلیل را نمی تونم بپذیرم.
 
- پس با این توصیفات خودتان تا به حال ورود ممنوع نرفتید و بوق الکی هم نزدید؟
اصلا سخت به مقررات راهنمایی و رانندگی پایبند هستم نه ورود ممنوع می روم، نه بوق الکی می زنم. حتی اگر بخواهم مسیر کوتاهی را با ماشین طی کنم و مقصدم کوچه بالایی خانه مان باشد کمر بند می بندم.
 
- در زندگی خصوصی هم بازیگر خوبی هستید؟
من اصولا بازیگر توانایی هستم (می خندد) اما در زندگی اعتقاد من این است که نباید بازی کرد باید خودت باشی چه جلوی دوربین چه در زندگی خصوصی، عاشق آدم های رو هستم. کسانیکه بازیگرند را دوست ندارم و این گونه افراد در زندگی من جایی ندارند. تمام دوستانم آدم های صادق و رو راستی هستند.


- چه طور می شود جلوی دوربین بازی نکرد؟
باید نقش را لمس کنی، شخصیت سازی کنی برای زمانی بشوی شخصیت دیگر نه اینکه بازی کنی. اعتقاد من این است که جلوی دوربین باید خودت باشی و اگر غیر از ان باشد خراب می کنی و همه می فهمند که خراب کردی. مردم بهترین قاضی هستند. هر گاه خودت بودی خیلی قابل باور در یک کاراکتر دیگر موفق هستی.


- سوگلی تمامی نقش هایی که تا کنون بازی کردید کدام نقش بود؟
کوهیار.

- سال ۸۰ در تست بازیگری قبول شدید و ۸۲ جلوی دوربین رفتید. به نظرتان می ارزید که چندین سال برای بازیگری وقت صرف کنید؟
 عشق خیلی کارها می کند. بازیگری عشق من است از همان عشق هایی که مشابه اش خیلی کم است اما جالب است بدانید اگر وقتی می گذارم نه به خاطر پول است نه شهرت فقط عشق است. اگر به خاطر پول و شهرت به سینما می آمدم نمی ماندم خیالتان راحت.
 
- اولین نکته ای که از بازیگری یاد گرفتید چه بود؟
بازی کلیشه ای نکنم. بازی در تئاتر با بازی در سینما فرسنگها تفاوت دارد و بازی تئاتری در سینما جواب نمی دهد هر چقدر هم خودت باشی باز کم گذاشته ای اگر ندانی سینما چیست.
 

- دغدغه امروزتان چیست؟ 
این که لبخند کم می بینم. دقت کنید چقدر مردم کم لبخند می زنند. خوشحالی کم شده خیلی ها بازی می کنند که خوشحال هستند بیشتر مردم از نظر روحی کم آوردند.


- نقطه اوج خود را در چه چیزی می بینید؟
زمانیکه کسی از دستم ناراحت نباشد. دوست ندارم کسی از دستم ناراحت باشد. در انتخاب دوست گزیده کارم اما وقتی دست دوستی به کسی دادم یعنی لیاقتش را دارد با همه وجود از جانم برایش مایع می گذارم.


- شخصیت کارتونی مورد علاقه شما؟
پلنگ صورتی، از راه رفتنش خوشم می آید. گارفیلد، چون احمق و با مرام است و سیلوستر، دوست دارم بدانم آخر داستان دستش به توییتی می رسد یا خیر. فعلا که همه قسمتها تکراری است و نتیجه هم نمی شود گرفت.   
 
- پلیدترین کاراکتر فیلمی که تا کنون دید چه شخصیتی بود؟
در فیلم «می داک آلی» که یک فیلم مکزیکی است و تا کنون ۴۹ جایزه بین المللی هم دریافت کرده است. شخصیت اول داستان یک مرد منفور است که من هر وقت این فیلم را می بینم به خودم می گفتم: اگر این بازیگر را گیر بیاورم حتما زنده اش نخواهم گذاشت. بازیگر مرد اول این فیلم سیبیل های نازکی هم داشت که شبیه من بود و این قضیه روی من تاثیر گذاشته بود و می خواستم به خاطر همین یک فیلم و همین یک شخصیت سیبیل هایم را بزنم. می دانستم که این فیلم است و آن بازیگر بخت برگشته مجبور است آنگونه بازی کند ولی هرکاری می کردم نمی توانستم جلوی خودم را بگیرم. در هر حال حاضر هم همین عقیده را دارم اگر گیرش بیاورم و دستم به او برسد زنده اش نمی گذارم.


- بدترین فیلمی که دیدید را به خاطر دارید؟
پارسال در تهران یک فیلم اکران شد که از قضا بیست میلیون هم فروخت. فقط در توصیف این فیلم می توانم بگویم «ساختن فیلم بد هم هنر می خواهد» کارگردان این فیلم که نمی توانم نامش را ببرم، نپرسید (می خندد) واقعا شاهکار بود. بوم، سایه و … همه چیز در صحنه و دوربین دیده می شد. بازی ها وحشتناک. جای حرص خوردن هم دارد واقعا شاهکار بود.
 
- در دنیا بیشتر به چه کسی مدیون هستید؟
خدا فقط خدا صد بار دیگر هم بپرسید می گویم فقط خدا و البته زنده یاد اردشیر افشین راد دستیار سامان مقدم که در سن ۲۶ سالگی فوت کرد . اردشیر باعث و بانی ورود من به سینما بود وگرنه قصد من سینما نبود. با پیشنهاد اردشیر راه زندگی من هم عوض شد.


- می خواهیم بر گردیم به سال ۸۰ چه شد که زنده یاد افشین راد شما را انتخاب کرد؟
دوستم می خواست تست بدهد همراهیش کردم در دفتر سینمایی گوشه ای نشسته بودم و منتظر دوستم که اردشیر آمد جلو و بعد از احوال پرسی گفت چرا تو تست نمی دهی ماندم چه بگویم … قبل از اینکه چیزی بگویم به صورتم دقیق شد و گفت: نفر بعدی تویی زود باش. برو داخل و تست بده معطل نکن. تست دادم و بعد از وقفه ای کوتاه با من تماس گرفتند و گفتند که در تست قبول شدم.


- جمله به یاد ماندنی زندگی نیما که شاید به قولی شعار زندگی اش باشد چیست؟ 
همیشه خاص بمانیم حتی اگر یک مقدار غیر عادی به نظر برسیم.


- بدون سانسور از دوران کودکیتان بگویید؟
آب زیر کاه بودم و پر از شیطنتهای خطر ناک.


- قشنگ ترین و خاص ترین شیطنت شما چه بود؟
همیشه عامل تعطیلی کلاس درس بودم اما خاص ترین شطنتم بر می گردد به دوران دانشگاه.
 
- در آن سن فکر می کنم حداقل بیست سال را داشتید؟
کاملا درست است سال ۷۹ ،۱۹ سالم بود روز اول دانشگاه این قانون شده که هفته اول دانشگاه اساتید سر کلاس نمی آیند و کلاس ها تق و لق است. به دوستانم گفتم از آنجا که خیلی استادها سنشان کم است کسی شک نمی کند شما داخل کلاس بشینید من که وارد شدم بگویید استاد آمد و بلند شوید. از قبل هم می دانستم که استاد نمی آید از آموزش پرسیده بودم وارد کلاس شدم بازی هم اجرا شد. همه به عنوان استاد قبولم کردند (می خندد)
  
- خب، این فیلم به کجا ختم شد؟
۱۰ دقیقه اول کلاس یک آقای چهل ساله وارد کلاس شد و در چند ردیف عقب تر نشست سوژه او را انتخاب کرده بودم و رو به او می گفتم خوب است که با این سن و سال حس درس خواندن دارید، خوشحالم که چنین دانشجویی دارم. شروع کردم به پرسیدن اسم و شغل او. ۲۰ دقیقه ای هم گذشت و من هنوز در مقام یک استاد پشت میز نشسته بودم تا اینکه همان آقا بلند شد و فهمیدیم استاد ایشان هستند از آموزش آمدند و کلی صحبت که اخراج تمام عیار نشوم. با کلی منت اخراج موقت قسمتم شد و یک ترم اخراج شدم فکرش را بکنید همان ترم اول. اما لحظه ای که استاد خودش را معرفی کرد از یاد نمی برم کلاس منفجر شد و من هم هاج وواج مانده بودم.
 
- از چه چیزی بیشتر می ترسید؟
شکستن پا.


- تا حالا پایتان شکسته؟
بله دو بار احساس خفگی بهم دست می دهد. گچی که باید دو ماه در پایم می ماند را بیست روزه باز کردم باز کردن گچم بدون دستگاه خطر ناک است. با قیچی به جانش می افتادم از زانو آنقدر کوتاهش کردم که روز بیستم گچ پایم به مچ رسیده بود.


- دریافت چه هدیه ای خوشحالتان می کند؟
بدون تعارف دلار و یورو.
 
- در آرشیو کتابخانه تان بیشتر چه سبک کتابهایی به چشم می خورد؟
راستش را بخواهید من زیاد اهل کتاب خواندن نیستم بیشتر کتابهای اوشو (سوفس و هندی) را می خوانم و البته آرشیو قوی از مجلات و روزنامه ها دارم ولی به نظرم سخت ترین کار دنیا رمان خواندن است.
 
- چرا؟
چون خیلی طولانی است و خسته کننده.


- آرامش را در چه چیزی می بینید؟
در وجود خدا. هر وقت با تمام وجودم حسش می کنم به آرامش می رسم خیلی وقتها همین حس به دادم رسید.


- چگونه خودتان را از تنش ها دور می کنید؟
دوری از تنش یعنی هفت نفس عمیق و فکر کردن به وجود معبود.


- زندگی راحت در فرهنگ لغت نیما چه معنایی دارد؟
اینکه همیشه نیمه پر و خالی لیوان را با هم می بینم. مثلا اگر تصادف می کنم و ماشینم ۲ میلیون خسارت می بینم با خودم می گویم خدا خیلی دوستم داشت اگر او رحم نمی کرد حتما می مردم و یا خسارت جانی می دیدم امیدم را همیشه نگه داشتم. در اوج تنش و بد قولی بد شانسی و بد بختی امیدوار بودم. خودش پشتیبانم بود.


- به یاد ماندنی ترین سکانس زندگی نیما شاهرخ شاهی؟
اردشیر افشین راد پشت خط بود نیما شاهرخ شاهی؟
بله بفرمایید. از دفتر سینمایی مزاحمتان می شویم. شما در تست قبول شدید. تشریف بیاورید دفتر برای انجام مراحل باقی مانده. باید چندین جلسه بگذاریم تا با کارگردان و تهیه کننده و پارانتر و …. صحبت کنید.
من! قبول شدم؟!


- شغل دوم هم دارید؟
شغل اول هم دارم شغل اصلی من عمران است به نظر من نباید شغل اولت بازیگری باشد آن موقع مجبور می شوی خیلی از پیشنهادها را قبول کنی و از همین انتخابهای نا به جا محشری به پا می شود که الان در سینما شاهد هستیم.


- اگر چراغ جادو داشتید اولین آرزویتان از آقا غول چه بود؟
دستم به بازیگر اول فیلم «می داک آلی» برسد تا بپرسم چه طور اینگونه بازی کردی که واقعا حرص همه را در آوردی و خیلی را هم تا جنون بردی؟
 
- سینمای امروز ما خیلی کاستی ها دارد که به چشم عام و خاص مشهود است دلیل این همه خلل را در چه می دانید؟
در حسادت. در سینمای ما حسادت بی داد می کند. بازیگر جوان و تازه کار به بازیگر مجرب و مسن حسادت می کند. بازیگر زن به بازیگر مرد. کارگردان به تهیه کننده. تهیه کننده به سوپر استار. برهوتی است برای خودش. نشد که از وجود هم بیاموزیم فقط می خواهیم پله نبردبان دیگری را بشکنیم چون خودمان جرئت و توانایی بالا رفتن از نردبان را نداریم.


- و اگر بازیگری جوان باشد و بدون پارتی؟
شک نکنید که اجازه ای برای ماندن به او نمی دهند. گارد می گیرند. همه برایش رینگ می سازند آنقدر سطحی نگری وجود دارد که نمی آیند به او که استعداد دارد بیاموزند. واقعا متاسفم. البته نا گفته نماند هستند اساتیدی که عشقشان سینما است و برای بهتر شدن جو و هنر و صنعت سینما از وجودشان مایه می گذارند اما اکثریت حسادت را پیشه کردند. کم هستند کسانی چون خسرو شکیبایی.
 

 
منوی کاربری
ایمیل
رمز عبور
 
» عضویت
» یادآوری رمز عبور
تبلیغات مرتبط

© کلیه حقوق این وب سایت محفوظ می باشد. طراحی سایت با مهریاسان