بازیگران ایرانی

خانه > مقالات > عوامل سینمایی > بازیگران > بازیگران مرد > حسام الدین نواب صفوی
عوامل سینمایی و بازیگران
خبرنامه
نام:
*ایمیل:
*موبایل:
 
*درج کد
حسام الدین نواب صفوی
حسام الدین نواب صفوی

بیوگرافی حسام نواب صفوی :

حسام نواب صفوی


حسام الدین نواب صفوی در بیست و دوم شهریور ماه ۱۳۵۳ در تهران متولد شد،بزرگ شده ی میرداماد است و در حال حاضر همانجا زندگی میکند ،مجرد است ،دوران تحصیل  حسام الدین نواب صفوی در دبستان و راهنمایی سلمان فارسی ودبیرستان منتظری سپری شد و موفق به اخذ دیپلم تجربی گردید،خودش‌می‌گوید آدم‌ بسیار افتاده‌ای‌ است‌. صداقت‌،سادگی‌ و تواضع‌ از ویژگیهای‌ دیگر او می‌باشد. پدرش‌ وکیل‌ بازنشسته‌دادگستری‌ و مادرش‌ فارغ‌ التحصیل‌ ادبیات‌است‌،البته پدرش را به تازگی از دست داده ، و همچنین عموی او نیز شاعر بوده ، حسام الدین نواب صفوی دارای‌ سه‌ برادر به‌ نام‌های‌ هومن‌، حسین‌ وحسن‌ است‌ و خودش‌ نیز فرزند آخر خانواده‌می‌باشد، ۲ برادر او‌ مقیم‌ کشور آمریکاهستند ویک برادر دیگرش در آفریقای جنوبی زندگی می کند، به‌ علت‌ علاقه‌ای‌ که‌ به‌ وکلالت‌ (شغل‌ پدرش‌)داشت‌ در رشته‌ حقوق‌ نیز به‌ ادامه‌ تحصیل‌پرداخت‌، حسام الدین نواب صفوی یاد خداوند را باعث‌ آرامش‌ دل‌ و جان‌می‌داند و از غربت‌ دلش‌ می‌گیرد، نزدیکترین ‌دوستانش‌ را شریفی‌ نیا، پارسا پیروز فر، و امین‌حیایی‌ می‌داند، از آرزوهای‌ جالب‌  حسام‌ نواب‌صفوی‌ سفر به‌ کره‌ ماه‌ است‌ و عشق‌ را به‌ رنگ‌ سفیدپررنگ‌ تشبیه‌ می‌کندو خوشبختی‌ را در بی‌نیازی‌می‌داند، حسام‌ در نواختن‌ پیانو نیز تبهر دارد ،از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۴ در کشور آمریکا اقامت داشت و در این کشور در دو رشته بازیگری و موسیقی مدرک افتخاری دریافت کرد ،وی پس از بازگشت به ایران وارد دانشگاه شد و موفق به اخذ مدرک لیسانس در رشته بازیگری تئاتراز دانشگاه آزاد تهران شد ، عضو تیم والیبال هنرمندان نیز هست، حسام نواب صفوی فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۷۵ با حضور در سریال بازگشت به خانه  آغاز کرد ،برخی فعالیتهای هنری  حسام الدین نواب صفوی عبارتند از : سریالهای شنهای کف رودخانه ،کیف انگلیسی ،روشن تر از خاموشی و فیلمهای اعتراض ،اتانازی ،نان عشق موتور ۱۰۰۰ ،عروس خوش قدم ،مهمان ،سرود تولد ،۱۳ گربه روی شیروانی ،سوغات فرنگ ،ابراهیم خلیل الله ،ازدواج به سبک ایرانی ،شمعی در باد و اخراجی های ۲ و…..

فیلم‌ نگار :

۱۳۸۹     اخراجی‌ها ۳        بازیگر     مسعود ده نمکی 
۱۳۸۸     عروسک             بازیگر     ابراهیم وحیدزاده   
۱۳۸۷     تهران ۱۵۰۰         بازیگر     بهرام عظیمی    
۱۳۸۷     وقتی همه خوابیم  بازیگر     بهرام بیضایی   
۱۳۸۷     اخراجی‌ها ۲        بازیگر     مسعود ده‌نمکی   
۱۳۸۶     کلاغ پر               بازیگر     شهرام شاه‌حسینی   
۱۳۸۵     مهمان               بازیگر     سعید اسدی   
۱۳۸۵     سوغات فرنگ       بازیگر     کامران قدکچیان   
۱۳۸۴     ابراهیم خلیل‌الله    بازیگر     محمدرضا ورزی 
۱۳۸۳     عروس فراری        بازیگر     بهرام کاظمی   
۱۳۸۳     سرود تولد           بازیگر     علی قی‌تن  
۱۳۸۳     ازدواج به سبک ایرانی        بازیگر     حسن فتحی   
۱۳۸۲     سیزده گربه روی شیروانی  بازیگر     علی عبدالعلی‌زاده    
۱۳۸۲     شمعی در باد       بازیگر     پوران درخشنده    
۱۳۸۱     عروس خوش قدم  بازیگر     کاظم راست‌گفتار   
۱۳۸۰     اتانازی                بازیگر     رحمان رضایی   
۱۳۸۰     نان، عشق، موتور ۱۰۰۰      بازیگر     عبدالحسن داوودی    
۱۳۷۸     اعتراض               بازیگر     مسعود کیمیایی  

مجموعه های تلویزیونی
    * تبریز مه آلود (کارگردان:محمدرضا ورزی) (۱۳۸۹) (نقش: کریم خان زند)
    * سال های مشروطه (کارگردان:محمدرضا ورزی) (۱۳۸۸) (نقش: سيد جمال الدین اسدآبادی)
    * کیف انگلیسی (کارگردان:سیدضیاءالدین دری) (۱۳۷۸)

 ..............................................................................................................................................................................................................
مصاحبه با حسام نواب صفوی :

حسام نواب صفوی


- چهار برادریم
او می‌‌گوید: ۲۲ شهریور در تهران به دنیا آمدم، چهار برادر هستیم، هومن و حسین و حسن، که دو برادرم در آمریکا و یک برادرم هم در آفریقای جنوبی زندگی می‌کند، عموی مرا باید بشناسید، اسماعیل نواب‌صفا ترانه‌سرای معاصر که مشوق اصلی من در هنر… او تنها کسی بود که در خانواده ما گرایش به هنر داشت که چندسال پیش هم درگذشت به مزار عمویم زیاد می‌روم، شعری زیبا بر روی سنگ قبرش نوشته شده است؛
«آنکه را سینه خاکش ماواست
خاک پای همه نواب صفاست
تا بدین نقطه رسیده هنوز ندانسته خانه مقصود کجاست
آنکه در این جا خفته است، مستمندی است که محتاج به دعاست…» البته چند سطردیگر هم 
 
- نوشته شده که به یاد ندارم…
از حسام می‌خواهیم که بیشتر از خودش بگوید: بزرگ شده محله میرداماد تهران هستم، در بیمارستان پارس به دنیا آمدم… هنوز هم ساکن همان خانه پدری هستم و با پدر و مادرم زندگی می‌کنم، دوران دبستان و راهنمایی را در مدرسه سلمان فارسی و در دبیرستان منتظری قلهک تحصیل کردم، در دانشگاه هنر و معماری، تئاتر خواندم و لیسانسم را گرفتم و سپس در دانشکده حقوق هم مشغول تحصیل شدم… از کودکی به پیانو علاقه داشتم و به آموزش این ساز پرداختم، اما زمانی که می‌خواستم به دانشگاه بروم، کمی مردد بودم، احساس کردم، اگر موسیقی را به شکل آکادمیک ادامه بدهم، شاید چیز زیادی نصیب من نشود به همین دلیل به سمت تئاتر رفتم… اما میل و علاقه پدرم این بود که همیشه به سوی حقوق بروم و سرانجام همین هم شد…

- اولین دوربین
دوره بازیگری تئاتر را در دانشکده و کلاس‌های بازیگری آقای سمندریان گذرانده بودم، اما اولین بار که مقابل دوربین قرار گرفتم، دوربین «مسعود نوابی» بود و از همان روز اول هم، تصمیم گرفتم بپرسم و یاد بگیرم، مسعود نوابی سریال «بازگشت به خانه» را کلید زده بود و به دنبال تست از بازیگران بود، که من هم خودم را معرفی کردم و اینگونه شد که اولین بار مقابل دوربین قرار گرفتم، اما مردم مرا با سریال «کیف انگلیسی» می‌شناسند… وقتی که بازیگران کیف انگلیسی در حال انتخاب شدن بودند، کارگردان به من اعتماد کرد و یکی از نقش‌های کلیدی آن سریال را به من پیشنهاد داد، من تازه‌کار بودم و خوشحالم که توانستم پاسخ این اطمینان را بدهم.


۱۱ هزار کیلومتر تا تهران
به چند کشور از جمله، امارات، ترکیه، سوئیس، آفریقای جنوبی، انگلیس و آمریکا تاکنون سفر کردم، اما هیچ جا ایران نمی‌شود… اجازه بدهید از آفریقای جنوبی برایتان بگویم، دماغه امیدنیک که آخرین نقطه خشکی دنیا به حساب می‌آید، برای دیدن برادرم به آنجا سفر کرده بودم، در آن منطقه فاصله تا شهرهای مهم دنیا ثبت شده است، که نوشته بود ۱۱ هزار کیلومتر تا تهران فاصله است، دلم برای کشورم خیلی تنگ شده بود بگذارید یک نکته دیگر از آفریقای جنوبی هم برایتان تعریف کنم. آنجا یعنی در نیمکره جنوبی جهان، فصل‌ها با نیمکره شمالی تفاوت دارد، یعنی اگر اینجا زمستان است، آنجا تابستان است و من حواسم به این موضوع نبود… تهران در زمستان ۸۶ بسیار سرد بود، من با خودم کلی کاپشن و لباس گرم بردم، اما زمانی که به آنجا رسیدم، دیدم هوا گرم است، یک تابستان بسیار گرم… مجبور شدم لباس‌هایم را با پست دوباره به تهران بفرستم و آنجا دوباره چند دست لباس گرم تهیه و از لباس‌های برادرم استفاده کردم من نزدیک دو ماه در آفریقای جنوبی بودم.


- خانواده
یکی از برادرانم در آمریکا در زمینه کامپیوتر فعالیت می‌کند، برادر دیگرم دکترای جامعه‌شناسی دارد و برادرم حسن که در آفریقای جنوبی زندگی می‌کند، کار آزاد دارد. مادرم لیسانس ادبیات دارد، مدتی در سال‌های گذشته در وزارت نیرو فعالیت می‌کرد، بعد از به دنیا آمدن من، دیگر خانه‌داری را انتخاب کرد. پدرم قاضی دادگستری بود، بعد از بازنشستگی وکیل پایه یک دادگستری است و همچنین مترجم…


- ازدواج
تا امروز یا کار کردم یا درس خواندم و وقتی برای ازدواج نداشتم، اما قبول دارم که باید ازدواج کنم، یعنی باید اتفاقی بیفتد تا دو انسان به همدیگر برسند، شاید آن اتفاق هنوز برای من نیفتاده… اما باید هر چه زودتر سنت پیامبر(ص) را عملی کنم.
 
- با پول وارد سینما نشدم
نه با پول وارد سینما شدم و نه به خاطر چهره… من درس این کار را خواندم، اعتقاد من این است که با پول می‌شود نقش بازی کرد! با پول می‌شود پوستر چاپ کرد و حتی به سر در سینماها رفت، اما با پول نمی‌شود مردم را به سینماها کشاند، بودند کسانی در صنعت سینما که با پول وارد این حرفه شدند، اما هیچ اتفاقی پس از مدتی برای آنان نیفتاد… من چهار سال دانشکده هنر رفتم، یک سال هر روز رفتم موسسه بازیگری آقای سمندریان تا بتوانم هر نقشی که به من پیشنهاد می‌شود را بازی کنم وگرنه اگر می‌خواستم یک بازیگر آپارتمانی و صرف تجاری شوم، اصلا نیاز به تحصیل در سینما نبود.

- دفاع را بلدم
 انتقاد بد نیست، من حقوق خواندم، اگر انتقاد درست باشد، می‌پذیرم، اما اگر بی‌رحمانه باشد، دفاع کردن را بلدم. اصولا جامعه ایرانی مخالف انتقاد است، دلیل درستش را نمی‌دانم. اما نظر مرا بخواهید، خیلی از انتقادها سازنده است. ولی گاهی اوقات، خیلی‌ها در قالب انتقاد سوءاستفاده می‌کنند و به غرض‌ورزی می‌پردازند، گرچه باید بگویم، هر انسانی در هر کجای دنیا دوست دارد، انتقادها را به شکل خصوصی بشنود تا در یک رسانه… من هم دوست دارم نقدهای خیلی منفی را محترمانه و خصوصی بشنوم می‌دانید چرا؟ چون خیلی‌ها دوست دارند، از نقد استفاده که نه سوءاستفاده کنند و به تخریب بپردازند.


- روی جلد نشریات
چند وقتی بود که در مطبوعات مصاحبه‌های مختلفی از من چاپ می‌شد، از این رو تصمیم گرفتم که این گفتگوها را به حداقل برسانم. چون زیاد صحبت کردن چیزی را عوض نمی‌کند… این را هم بگویم، فقط روی جلد بودن نشریات کافی نیست، هستند بازیگرانی که روی جلد نشریات هر هفته دیده می‌شوند، اما کارگردانان، استفاده چندانی از آنان نمی‌کنند… به نظر من نشریات باید زمانی به یک بازیگر بپردازند که کاری را داشته باشد، مثلا آخرین فیلم من «کلاغ پر» بوده که یک سال و نیم پیش پخش شد، پس دلیلی نمی‌بینم که گفتگو کنم و یا روی جلد نشریات باشم. می‌خواهم به نکته‌ای اشاره کنم، سینما و فوتبال حاشیه‌های کاذبی دارد، اما برخورد من طوری است که به دنبال حاشیه‌های کاذب نیستم، من دنبال این هستم که یک کارنامه درست را ثبت کنم. اما عده‌ای این گونه عمل نمی‌کنند و تنها به طیف مطبوعاتی کار فکر می‌کنند، مثلا بازیگری را می‌بینم که تنها یک فیلم بازی کرده، اما تصویرش روی جلد چند نشریه است! بازیگری را می‌بینم که اصلا مدتی است بازی نمی‌کند، اما نام و تصویرش همچنان روی جلد نشریات است که شاید این از لطف دوستان مطبوعاتی باشد، به نظر من شهر خیلی شلوغ شده…


- مشاور و مدیر برنامه
من به شخصه با مشاور و مدیر برنامه مشکلی ندارم، به این شرط که این مشاوران از نام آن بازیگر استفاده ابزاری و تجاری نکنند! سینمای ایران، یک سینمای رفاقتی است، مگر چند تهیه‌کننده داریم و در طول سال چند فیلم به یک بازیگر پیشنهاد می‌شود؟! اینها ژست تبلیغاتی است که من قبول ندارم. در سینما، خود بازیگر می‌تواند بهترین تصمیم را بگیرد.
در واقع تهیه‌کنندگان و کارگردانان مستقیما با بازیگر ارتباط برقرار می‌کنند و مقابل مدیران برنامه، موضع می‌گیرند. به نظر شما وقتی که یک تهیه‌کننده و یا کارگردانی که با من دوست است، برای بازی در یک فیلم با من تماس می‌گیرد، من به او بگویم برو با مدیر برنامه‌هایم صحبت کن، این دور از شان است.

 
- پول و سینما
هستند بازیگرانی که با پول وارد سینما می‌شوند، یعنی هزینه‌ای می‌کنند و حتی مقداری از هزینه ساخت را تقبل می‌کنند و نقش اول را می‌گیرند، اما ثبات ندارد. فوقش دو فیلم، چون سینما تخصص می‌خواهد. اگر این اتفاق هم برای کسی بیفتد، شاید یک بار در زندگی‌اش بیفتد…

- بازیگر گیشه
من تا به امروز روند کارم اینگونه بود که دوست داشتم بازیگر گیشه باشم. گیشه نه به این خاطر که پولساز باشم، برای اینکه مردم مرا ببینند… فیلمی که بفروشد، یعنی اینکه مردم تو را می‌بینند…


- باندبازی
سینمای ایران چیزی نیست که حالا بخواهد «مافیا» هم داشته باشد! یک جامعه کوچک است، شاید بازیگران و کارگردانانی پیدا شدند که بخواهند نقش تعیین‌کننده داشته باشند، اما این مسئله به ندرت اتفاق می‌افتد. من خودم باندبازی و مافیا ندیدم و برای خودم چنین اتفاقی نیفتاده، چون من از حقم دفاع می‌کنم. چند سال پیش بود که با یک تهیه‌کننده مشکلی داشتم و خیلی راحت از او شکایت کردم. به هرحال همیشه مواردی بین تهیه‌کننده و کارگردان و بازیگر اتفاق می‌افتد، اما اینکه بخواهیم بگوییم «مافیا» در سینما داریم، چنین چیزی نیست! اصلا در سینمای ما چیزی به آن شکل نیست که می‌گویند مافیا و باندبازی… ولی اگر کسی روزی بخواهد برای من به شخصه مشکلی پیش بیاورد، فردا صبحش به دادگاه می‌روم، چون سیستم آبا و اجدادی ما اینگونه است… به هر حال اگر من «باند مافیایی» می‌دیدم، خودم علیه آن اقدام می‌کردم!(می‌خندد)


- نقش بازیگر
بازیگر به آن شکل سرنوشت یک فیلم را تعیین نمی‌کند، بلکه فیلمنامه خوب است که نقش بسیار مهمی دارد، کارگردان و بازیگر نقش مکمل را دارند. بازیگر فقط می‌تواند به فیلم یک جلای خوب بدهد، درست مثل ساختمانی که زیربنای خوبی نداشته باشد و شما با اجناسی ارزان آن را درست کرده باشید، اما یک نمای بسیار زیبا به آن بدهید، به نظر شما آن ساختمان چقدر عمر می‌کند؟! فیلمنامه هم، در سینما همین نقش را دارد.


- رفاقت ما کاری نیست
محمدرضا شریفی‌نیا، رفاقت را در کارش دخالت نمی‌دهد. من با او خیلی رفیقم، همان طور که گفتم، او در مقام انتخاب بازیگر، آخرین نقشی که به من پیشنهاد داد، مربوط می‌شود به پنج، شش سال پیش، فیلم «۱۳ گربه روی شیروانی»! آنهایی که برای شریفی‌نیا حرف درست می‌کنند، حسود و تنگ‌نظر هستند…
پنج، شش سال گذشت تا «اخراجی‌های ۲» را به من پیشنهاد داد. در همین «اخراجی‌های ۲» اگر آقای شریفی‌نیا تشخیص می‌داد که من نمی‌توانم در این نقش بازی کنم، محال بود که مرا انتخاب کند! اما وی دیدی دارد که هیچ گاه در انتخاب بازیگر اشتباه نمی‌کند. او رفاقت را در کار هیچ وقت دخالت نمی‌دهد، چون آبروی کاری‌اش وسط است.


- سوپراستار نداریم
ابتدا باید متوجه شویم که به چه بازیگری «سوپراستار» می‌گویند. اگر کسی در ایران شهرت داشته باشد نباید بگوییم «سوپراستار» است. «سوپراستار» یعنی یک چهره بین‌المللی، حالا اگر بین‌المللی هم نبود، حداقل منطقه‌ای باشد. مثل «آمیتا باچان» یا «شاهرخ‌خان» بازیگران هندی… نظر من این است که در ایران سوپراستار نداریم.
من سینما را خیلی دوست داشتم، اما پس از اینکه حقوق خواندم، حالا حقوق را از سینما بیشتر دوست دارم، چرا که این رشته در ژن من وجود دارد! وقتی که یک کتاب حقوقی می‌خوانم، دیگر به بار دوم نمی‌رسد، چون آن را حفظ می‌کنم. حقوق رشته بسیار شیرینی است، حقوق در واقع یک فن است… الان می‌گویم اول حقوق، بعد سینما…
 اهل مد و لباس به آن شکل نیستم، اما دوست دارم چیزی که به من می‌آید، را بپوشم.
 تاکنون نقش منفی بازی نکردم. گرچه خیلی‌ها می‌گویند منفی بازی کردم، اما نقش منفی یعنی این که یک «بزه» مثل قتل اتفاق بیفتد… اما قبول دارم که در نقش ضد قهرمان بازی کردم. در واقع نقش یک پسر شیطون را بازی کردم، مثل سوغات فرنگ و ازدواج به سبک ایرانی…


 - فرصت ندارم که آموزش پیانو بدهم.
 چند سال پیش در دنیای تصویر با امین حیایی یک اجرا داشتیم… هنوز هم موقعیتی پیش نیامده که به شکل حرفه‌ای این کار را انجام بدهم. می‌خواستیم گروه موسیقی هنرمندان را تشکیل بدهیم، اما هیچ وقت این فرصت پیش نیامد.
 خدا را شکر تا امروز با مطبوعات مشکلی نداشتم.

 - تنهایی را خیلی دوست دارم.
 یکی از دلایلی که به خارج از کشور نرفتم، این بود که پدر و مادرم تنها بودند. ضمن اینکه مدتی که خارج از ایران هستم، احساس تنهایی می‌کنم. اما برادرانم از سنین جوانی به آنجا رفته و به آنجا عادت کرده‌اند…
 در مورد تیم والیبال هنرمندان نمی‌خواهم صحبت کنم، چون حواشی زیادی دارد. در تیم اول، من تنها نیت خیرخواهانه داشتم، یک ریال هم من نگرفتم. داخل دعواها هم نبودم، و تنها در نقش سرمربی ظاهر شدم… تیم دوم هم که اصلا به سرانجامی نرسید که بخواهم درباره آن حرفی
بزنم…
 حسام آدمی است که آزارش به کسی نمی‌رسد، تا زمانی که به او آزار نرسانند. آدم منطقی هستم (می‌خندد)، بد کسی را نمی‌خواهم، سعی می‌کنم مهربانی کنم، دل صافی هم دارم و با حسادت و این جور حرف‌ها بیگانه‌ام… اهل شکایت هم هستم! (تیتر بدی نزنید!)(دوباره می‌خندد)
 خسرو شکیبایی در سینمای ایران نامی فراموش نشدنی است. یکدیگر را گهگداری می‌دیدیم. خسرو مرد مهربان و وجودش پر از انرژی بود. آخرین بار در پشت صحنه کنسرت «چکناواریان» همدیگر را دیده بودیم. مرد خاکی و ماخوذ به حیایی بود.
 امین حیایی رفیق قدیمی من است… در سریال کلاه پهلوی که هنوز پخش نشده و چند سالی است که فیلمبرداری‌اش ادامه دارد، قرار بود در یک سکانس از صبح تا غروب؛ همبازی باشیم. از آنجا که جنس بازیگری یکدیگر را می‌شناسیم، این سکانس ۱۱ صبح به پایان رسید!
 اعتقاد من درباره «مسعود ده‌نمکی»، این است که خداوند او را خیلی دوست ‌دارد.
 پس از بازی در فیلم «بهرام بیضایی» به نام «وقتی همه خوابیم»، احساس کردم، یک‌بار دیگر از دانشگاه هنر فارغ‌التحصیل شدم.
 شکایت را دوست دارم!
 بچه پولدار نیستم، اما پدرم همیشه زندگی راحتی برای ما مهیا کرد، که جا دارد از او سپاسگزار باشم.
 نام‌خانوادگی ما، نواب صفوی است و به سلسله صفویه باز می‌گردد.
 تفریحات من ورزش است و اگر در خانه باشم، شاید برایتان جالب باشد، به «پلی‌استیشن» خیلی بازی می‌کنم. نواختن پیانو، دیدن فیلم و… از دیگر تفریحاتم می‌باشد. عاشق مسافرتم و به شنا خیلی علاقه دارم.
 آدم پرمصرفی نیستم.
 رنگ سفید و مشکی را خیلی دوست دارم، لباس پوشیدن من به همین شکل است، یا سفید می‌پوشم یا مشکی… خیلی‌ها به من می‌گویند تو چرا فقط همین کت سفید یا مشکی را می‌پوشی؟! من می‌گویم، نه چنین چیزی نیست، من تا دلتان بخواهد لباس‌های مختلف با رنگ‌های سفید و مشکی دارم.
 امیدوارم در سال ۸۸، سینمای پررونقی داشته باشیم. آرزوی سینمایی من این است که چرخه سینما بچرخد، چرا که سینما با رفتن مردم به سالن‌ها به حیات خودش ادامه می‌دهد.
 اصلا با برنامه‌ریزی میانه‌ای ندارم، نمی‌دانم ویژگی خوبی است یا بد؟ اما همیشه دقیقه «نودی» هستم!
 به جز افراد نزدیک خانواده‌ام با مرحوم عمویم و دو تا دایی‌ام روابط خیلی نزدیکی دارم که البته یکی از دایی‌هایم فوت کردند.
 رانندگی را دوست دارم و اهل سرعت نیستم…
ساعت ۳ صبح از پشت چراغ قرمز رد نمی‌شوم، به هرحال من در یک خانواده «حقوقدان» رشد کردم و در آن احترام به قانون حرف اول را می‌زند.
 هنوز با یکی از دوستان دوران کودکی‌ام رابطه‌ای صمیمی دارم، فرشید مدرس که دفتریار است. دوست صمیمی دیگری داشتم به نام محمدرضا بهشتی که در فروردین ۸۳ در سانحه رانندگی فوت شد و همیشه به یاد او هستم.
 از ۷ سالگی نواختن پیانو را آموختم.
کتاب زیاد می‌خوانم، به ویژه کتاب‌های حقوقی…
 در دوران مدرسه اهل تقلب نبودم، در دوران تحصیل در دانشگاه هم چنین رویه‌ای نداشتم، در واقع از تقلب کردن خجالت می‌کشم.
 اهل پارتی بازی نیستم.
 می‌خواهم از چند وقت دیگر رسما کار وکالت را آغاز کنم، البته قضاوت را بیشتر از وکالت دوست دارم. ولی باید بگویم که قضاوت شغل مشکلی است که فکر کنم نتوانم از پس آن بر بیایم! به هر حال شما در مقام قضاوت، سرنوشت خیلی از انسان‌ها را عهده‌دار هستید، با اینکه خیلی قضاوت را دوست دارم، اما شاید استحقاق آن را نداشته باشم، پس به همان وکالت می‌پردازم. که بتوانم نسبت به حقی که شاید از کسی سلب شده دفاع کنم.

 
منوی کاربری
ایمیل
رمز عبور
 
» عضویت
» یادآوری رمز عبور
تبلیغات مرتبط

© کلیه حقوق این وب سایت محفوظ می باشد. طراحی سایت با مهریاسان