بازیگران ایرانی

خانه > مقالات > عوامل سینمایی > بازیگران > بازیگران مرد > پولاد کیمیایی
عوامل سینمایی و بازیگران
خبرنامه
نام:
*ایمیل:
*موبایل:
 
*درج کد
پولاد کیمیایی
پولاد کیمیایی

بیوگرافی پولاد کیمیایی :

پولاد کیمیایی


 پولاد کیمیایی فرزند مسعود کیمیایی و گیتی پاشایی است ، و در ۲۳ تیر سال ۱۳۵۹ در تهران به دنیا آمده است. پولاد کیمیایی  فعالیت‌های سینمایی خود را از ۷ سالگی و با بازی در فیلم سرب به کارگردانی پدرش آغاز کرد و بعد از آن در فیلم‌های تجارت ۱۳۷۲، ضیافت ۱۳۷۴، سلطان ۱۳۷۵، فریاد(۱۳۷۷)،اعتراض(۱۳۷۸)، سربازهای جمعه(۱۳۸۲)، حکم (۱۳۸۴) و رئیس (۱۳۷۵) ، محاکمه در خیابان(۱۳۸۷) ، جرم (۱۳۸۹) ایفای نقش کرد. پولاد کیمیایی فیلم‌های دیگری چون صحنهٔ جرم ورود ممنوع و شمعی در باد را نیز در کارنامه خود دارد. وی در سال ۱۳۸۷ در سریال مرگ تدریجی یک رویا به کارگردانی فریدون جیرانی به ایفای نقش پرداخت که این اولین تجربهٔ  پولاد کیمیایی در تلویزیون است.
.................................................................................................................................................................................................................

مصاحبه با پولاد کیمیایی :

پولاد کیمیایی                                                                         

پولاد کیمیایی به همراه پدرش مسعود کیمیایی

خشم فرو خورده یک شخصیت عاصی‌:«پولاد کیمیایی» دیگر نمی‌خواهد زیر سایه نام پدرش مسعود کیمیایی باشد. هرچند پسر مسعود کیمیایی بودن و در کنار او درس سینما و بازیگری را خواندن افتخار بزرگی برای پولاد است؛ اما او می‌خواهد دیگران او را مستقل ببینند تا بیشتر به توانایی‌های او پی ببرند. پولاد می‌‌خواهد بازیگری را ادامه بدهد و این اطمینان را به خودش دارد که می‌تواند از پس نقش‌های سنگین و پیچیده برآید.
پولاد کیمیایی متولد سال ۱۳۵۹ است. پولاد برای اولین بار در سن ۸ سالگی در فیلم سرب بازی کرد و بعد از آن با مادرش به آلمان رفت و چندین سال در آنجا زندگی کرد.
● آقای کیمیایی، پولاد به چه معناست؟
▪ به معنای فلزی که دارای ایستادگی و مقاومت زیادی است و کارایی بسیار بالایی دارد.برخی می‌گویند فولاد، اما پولاد درست است چون یک نام اصیل ایرانی است. این نام را پدرم برایم انتخاب کرد. گویا این نام را در شاهنامه دیده بود و از همان زمان دوست داشته که نام پسرش را پولاد بگذارد.
● فکر می‌کنید جز توجه به معنای ادبی پولاد، چرا مسعود کیمیایی نام پولاد را برای شما انتخاب کرد؟
▪ هیچ‌وقت در این باره با هم جدی صحبت نکرده‌ایم اما یک بار که از او پرسیدم، گفت که در مقطعی از زندگیش این اسم خیلی برایش مهم بوده به همین دلیل تصمیم گرفته اسم پسرش را پولاد بگذارد.
● زندگی برای شما تاکنون چنان بوده که از شما بخواهد مثل پولاد سفت و سخت باشید؟
▪ زندگی من از ابتدا دارای نوساناتی بوده است. همه انسان‌ها معمولا در زندگی با سختی‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به مرور این سختی‌ها تبدیل به سرمایه می‌شود. من از ابتدای کودکی با این سختی‌ها روبه‌رو شدم. سختی‌هایی که از سن من بزرگ‌تر بودند، شخصیت مرا شکل دادند و باعث شدند نگاه من به دنیا و زندگی شکل بگیرد. من در سنین مختلف، تجربیات گوناگونی داشتم که اولین آنها جدایی از پدر و اقامت در خارج از کشور و بیماری مادرم بود.
● این اتفاقات برای من افتاد آن هم در سن کم. من کودکی حساس بودم، اما باید با اتفاقات بزرگ روبه‌رو می‌شدم. جثه‌ای کوچک داشتم، کم حرف و مظلوم بودم، اما زندگی از من خواست با شرایط متفاوتی روبه‌رو شوم و یاد گرفتم چگونه دوام بیاورم. تجربیاتی که به دست آوردم به من در زمینه بازیگری کمک کرد.
▪ به نظر من دوربین در سینما جان دارد، یک نماینده است و زمانی که با لنزش به بازیگر نزدیک می‌شود، به عمق جان او نفوذ می‌کند. به همین دلیل، وقتی چهره بازیگر روی ۱۶ متر پرده سینما می‌افتد، بیننده متوجه می‌شود بازیگری که دارد می‌بیند، بازیگری بزرگ یا یک فرد کم تجربه است.
اگر یک بازیگر نقش دراماتیکی را که به او سپرده شده، درک نکرده باشد، او را نشناسد و حس او را در صدا، چهره و نوع بازی خود اجرا نکند، نمی‌تواند با بیننده ارتباط برقرار کند؛‌ چون نقش را باورپذیر اجرا نمی‌کند و بیننده متوجه می‌شود بازیگر نقشی را که بازی می‌کند، تجربه نکرده است بنابراین بازیگر در عین حالی که باید یک تکنسین باشد، خودش هم باید داغ زندگی را چشیده و در شرایط جامعه و زندگیش بالا و پایین‌هایی را تجربه کرده و به خودشناسی رسیده باشد. وقتی قرار است یک بازیگر نقش یک قاتل را بازی کند، لازم نیست برود و یک قاتل را پیدا کند، تا متوجه شود او چگونه دست به قتل زده است، بلکه باید قاتل را در درون خودش پیدا کند.
● یعنی برای بازی در یک نقش بازیگر باید تجربه آن نقش را به صورت عینی و تجربی داشته باشد، مثلا برود و آدم بکشد؟
▪ نه، تجربه عینی داشتن لازم نیست؛ اما باید آنقدر به درون خود اشراف داشته باشد تا بتواند در اعماق وجود خود، یک قاتل پیدا کند. خودشناسی‌اش آنقدر باشد که بتواند خود را در جهان پیدا کند و جایگاه خودش را بشناسد.
● بهترین نقشی که من تاکنون از شما دیده‌ام در فیلم حکم بوده که نقش یک شخصیت چند لایه را بازی می‌کردید. شخصیتی قلبا مهربان که در ظاهر بسیار بی‌رحم بود. این شخصیت در کجای زندگی شما وجود دارد که توانستید آن را به‌خوبی اجرا کنید؟
▪ محسن یک شخصیت چند لایه بود. شخصیتی که در تقابل با جامعه قرار می‌گرفت. محسن آدمی‌ بود که جامعه او را خشن کرده بود.او در ابتدا فردی خشن نبوده، اما جامعه او را به سمت خشونت کشانده است.
محسن ذات پاکی داشته و از جایی به نام «چشمه سر» آمده بود،جایی زلال و پاک. او به شهر می‌آید و می‌خواهد وارد طبقه روشنفکر شود بنابراین درس می‌خواند و وارد دانشگاه می‌شود. او مستعد است اما کنار گذاشته می‌شود ؛ به توانایی خود واقف است و می‌خواهد به قدرت برسد و خود را به طبقه‌ای بالاتر برساند بنابراین دست به خشونت می‌زند. بد نیست این را هم بگویم که من در خانواده‌ای متولد شده‌ام که سینما اساس آن است.
از طریق پدرم با سینمای کلاسیکی آشنا شده‌ام که اسطوره پایه آن است. بنابراین به اسطوره در سینما علاقه‌مند هستم. سینمای کلاسیک را دوست دارم، چون سینمایی است که از دشت و بیابان می‌آید و ارتباطات انسانی در آن حرف اول را می‌زند در صورتی که در سینمای امروز روابط انسانی حرف اول را نمی‌زند.
● حالا که صحبت از اسطوره‌های فیلم‌های مسعود کیمیایی شد جا دارد بپرسم زندگی شما چقدر تحت‌تاثیر این اسطوره‌ها بوده است؟
▪ من در کودکی فرصت این را نداشتم که با اسطوره‌های سینمای پدرم آشنا شوم. پس از ساخت فیلم سرب به همراه پدر و مادرم برای نمایش این فیلم در یک جشنواره به آلمان رفتیم، اما ماندن ما در آلمان طولانی شد و من برای تحصیل وارد یک مدرسه آلمانی شدم، پدرم چون یک فرد وطن دوست است به ایران برگشت و من و مادرم ماندیم و من شروع کردم به آموختن زبان آلمانی.
ما در آلمان چندین سال ماندیم. من در ۱۷ سالگی نمی‌توانستم فارسی صحبت کنم و کاملا تبدیل به یک جوان آلمانی شده بودم.بنابراین نمی‌توانم بگویم اسطوره‌های سینمای پدرم روی من تاثیر خاصی داشته است. من در آلمان طعم غربت را در کنار بیماری مادر چشیدم. با پدرم از طریق پوستر فیلم‌هایش که برخی از آنها را به دیوار خانه‌مان زده بودیم، آشنا شدم. من در این زمان واقعا پدرم را بدرستی نمی‌شناختم، فقط ته ذهنم خاطراتی وجود داشت.
بوی نگاتیو همواره در ذهنم بود، چون قبل از این‌که به آلمان بروم، در خانه پدری، آپاراتی وجود داشت و ما معمولا فیلم‌ها را به صورت ۳۵‌میلیمتری و روی پرده می‌دیدیم. وقتی آلمان بودم و پوستر فیلم‌های پدرم را می‌دیدم احساس می‌کردم این فیلم‌ها، فیلم‌های بزرگی هستند؛ اما چون ارتباط کلامی ‌با پدر و فیلم‌ها نداشتم، نمی‌توانستم با آنها ارتباط برقرار کنم.
من در سنی از پدرم جدا شدم که پدر باید نقش کلیدی‌ در زندگی من ایفا می‌کرد. پدر برای پسر یک الگو است، اما من فقط گاهی او را می‌دیدم و این ملاقات‌ها آنقدر کوتاه بود که من نمی‌توانستم با او ارتباط برقرار کنم.
● با کدامیک از پوستر فیلم‌هایی که می‌دیدید، ارتباط بیشتری برقرار می‌کردید؟
▪ پوستر فیلم «تیغ و ابریشم» را فراموش نمی‌کنم. پوستر آوانگاردی بود که یک جور خشونت را تداعی می‌کرد. اما تمام این پوسترها در کنار هم احساس غریبی به من می‌داد. احساس می‌کردم این پوسترها در زندگی من جریان ساز هستند اما نمی‌دانستم این جریان چگونه آغاز خواهد شد.
● مادر شما موزیسین بودند و شما بیشتر در کنار مادر بودید، پس چگونه شد که به سینما گرایش پیدا کردید؟
▪ من از ابتدا قرار بود موسیقی را ادامه بدهم، چون موسیقی مثل سینما در خانواده ما ریشه داشت. پدرم موسیقی را خوب می‌شناسد و مادرم موزیسین بود. در خانه ما همیشه، حتی در بدترین شرایط یک پیانو گوشه دیوار بود. مادرم دوست داشت من موسیقی را ادامه بدهم و در اولین قدم بزرگ‌ترین کار را برای من انجام داد و به من نواختن پیانو را آموزش داد. من برای آموزش آکادمیک موسیقی به کانادا و آمریکا رفتم، اما نشد که این رشته را ادامه بدهم و باز هم نوسانات زندگی و بالا و پایین‌ها و اتفاقاتی که رخ داد، نگذاشت روی موسیقی متمرکز شوم و درسش را بخوانم.
● در سایه نام مسعود کیمیایی قرار گرفتن یا مهاجرت و رفت و آمد به داخل و خارج کشور شما را تحت تاثیر قرار داد و به سینما علاقه‌مند کرد؟
▪ در زندگی ما سینما همیشه تصمیم گیرنده بوده و هست. آدم‌هایی که با ما رفت و آمد داشتند، همه سینمایی بودند. اگر ما قرار بود تصمیماتی در زندگی بگیریم، باز هم سینما روی این تصمیمات اثر می‌گذاشت. سینما باعث شد من از ایران بروم و سینما مرا به ایران برگرداند. من با فیلم سرب رفتم و با فیلم تجارت برگشتم. پدر از طریق سینما و ویزور دوربین مرا شناخت.
پدرم تجارت را ساخت و نقش خودم را به خودم داد و من با این فیلم پدرم را شناختم. در فیلم سرب پدرم مرا داخل قابی قرار داد و گذشته خودش را در نقشی که به من داد، دید. سینما همیشه در زندگی من جریان داشته است. اگر بازیگر شده‌ام، به این دلیل است که پدرم از طریق سینما با من ارتباط برقرار کرد. در آن سال‌ها برای پدرم خیلی مهم بود که من بپذیرم که اگر پدرم به آلمان می‌آید، برای ساخت فیلم است.
● یعنی پسرش را در کنار سینما می‌دید؟
▪ بله. این اتفاق افتاد. او می‌خواست از طریق سینما مرا به وطنم برگرداند.
● این قضیه که پدر به جای این‌که مستقیم با پسرش روبه‌رو شود، او را از دریچه دوربین ببیند و بشناسد، برایتان سوال برانگیز نبود؟
▪ چرا ذهنم را این قضیه درگیر کرده بود، اما هر خانواده‌ای تقدیری دارد. من سال‌ها از پدرم دور بودم، مادرم بیمار بود و نمی‌توانست به ایران برگردد و شرایط روحی و کاری پدر هم به او اجازه نمی‌داد به آلمان بیاید و با ما زندگی کند. پدرم می‌خواست من به ایران برگردم. مهاجرت خیلی زندگی مرا به هم ریخت.
● شاید به همین دلیل است که محسن در فیلم حکم هرچند که درون زلال و پاکی دارد؛ اما به انتقام علاقه‌مند است. انتقام از افراد و شرایطی که زندگی او را به هم ریخته‌اند؟
▪ شاید واژه انتقام درست نباشد، اما در درون محسن خشمی وجود دارد که دوست دارد از طریق این خشم خود را مطرح کند. محسن آدمی ‌است که از تئوری گذشته او به اجرا اعتقاد پیدا کرده و تمام زندگیش این است که می‌خواهد به جایی برسد که می‌خواهد. برای محسن دیگر آدمی ‌وجود ندارد که او را به سمت انتقام بکشاند. او بشدت تنهاست و فقط دوست دارد یک جور درست و حسابی کلکش کنده شود.
● زمان نوشتن فیلمنامه آیا با پدرتان درباره شخصیت محسن صحبت می‌کردید؟
▪ در ابتدای کار شخصیت محسن برای من نوشته نشده بود و قرار نبود من این شخصیت را بازی کنم. در فیلمنامه اولیه نوع نگاه مسعود کیمیایی به محسن، شبیه آنچه در فیلم حکم دیدید، نبود.محسن در ظاهر یک شخصیت پاک و مسیح‌وار بود، سنش بالا بود و من نمی‌توانستم آن نقش را بازی کنم. واقعیت این است که من بعد از فیلم سربازهای جمعه نمی‌خواستم در فیلم‌های پدرم بازی کنم هرچند برایم افتخار بود که در فیلم مسعود کیمیایی بازی کنم اما این روند برایم خسته‌کننده شده بود که باشم اما دیده نشوم، کار کنم اما بازهم دیده نشوم.
● در واقع زیر سایه مسعود کیمیایی قرار داشتن…
▪ بله زیر سایه پدر بودن کم‌کم داشت اذیتم می‌کرد. من عاشق بازیگری بودم، اما نمی‌توانستم از این علاقه بگویم؛ چون دیگران فکر می‌کردند من دارم حرف‌های کلیشه‌ای می‌زنم. پدرم همیشه در ذهنش این وجود داشت که من فیلمساز خواهم شد به همین دلیل مرا به فیلمساز شدن تشویق می‌کرد، چون فکر می‌کرد بازیگری برای من یک جور ماجراجویی است. برگردیم به فیلم حکم. زمانی که ساخت این فیلم جدی شد، حضور فردی که قرار بود نقش محسن را بازی کند، در حکم منتفی شد. روزی پدرم به من گفت اگر قرار باشد یکی از نقش‌های فیلمنامه حکم را انتخاب کنی، کدام نقش را انتخاب می‌کنی و من بی برو برگرد گفتم: محسن. پدرم گفت این همه نقش خوب، چرا محسن را انتخاب کردی؟ گفتم: چون یقین دارم می‌توانم آن را بخوبی بازی کنم. می‌دانستم نقش محسن توان این را دارد که در فیلمی‌ به کارگردانی مسعود کیمیایی بدرخشد. پدرم وقتی شور و شوق و جدی بودن مرا برای بازی در این نقش دید، قبول کرد من نقش محسن را بازی کنم. وقتی تست گریم زده شد و من خودم را در آینه دیدم به خودم گفتم این یک فرصت است که تو متوجه شوی اینکاره هستی یا نه؟ بازی در این نقش منطقه بازیگری مرا مشخص کرد و سرمایه‌های مرا در زمینه بازیگری به یادم آورد.
● گفتید می‌خواهید از سینمای کیمیایی فاصله بگیرید، در صورتی‌که درس بازیگری را در مکتب کیمیایی فرا گرفته‌اید، مکتبی که مختصات خود را دارد. آیا نقش محسن توانست شما را از این مکتب جدا کند؟
▪ کسانی که فیلم را دیدند، گفتند پولاد کیمیایی توانایی بازیگری دارد.بازی در این فیلم باعث شد بتوانم نظرها را به سمت خودم جلب کنم. بازی در فیلم حکم حداقل این مزیت را داشت که به خودم ثابت شد فنون بازیگری را می‌شناسم و می‌توانم در این زمینه حرفی برای گفتن داشته باشم. تا پیش از حکم عذاب وجدان داشتم که بگویم بازیگرم. می‌گفتم شاید همه اینها درذهن من می‌گذرد. اما بازی در نقش محسن به من اعتماد به نفس کامل داد.
● بازی در نقش محسن شما را در مکتب بازیگری کیمیایی بیشتر تثبیت نکرد؟مثلا ما الان داریم شما را در سریال مرگ تدریجی یک رویا در نقش آراس مشرقی می‌بینیم، آراس شباهت زیادی به نقش‌های فیلم‌های پدرتان دارد.
▪ برای روشن شدن این بحث برایتان یک مثال می‌زنم. کسانی که با موسیقی کلاسیک آشنا هستند و اصول آن را می‌شناسند، می‌توانند در همه شاخه‌های موسیقی فعالیت کنند؛ چون اصول را می‌شناسند. من هم وقتی فنون بازیگری را نزد کیمیایی یاد گرفته‌ام که سینمای کلاسیک را بخوبی می‌شناسد و اصول آن را می‌داند، نباید نگران بازی در نقش‌های دیگر باشم. بیشتر بازیگران سینما دوست دارند در فیلم‌های پدر من بازی کنند؛ چون می‌دانند سینمای او متعلق به بازیگر است و فیلم‌های او بازیگر محور است. بازیگرانی که در فیلم‌های مسعود کیمیایی بازی کرده‌اند درخشیده‌اند. کیمیایی به بازیگر فرصت حضور در قالب‌های بزرگ را می‌دهد و برای من که با پدرم کار کردم و نقش‌های سنگین فیلم‌های او را به عهده گرفتم، بازی در نقش‌های رئال کار بسیار ساده‌ای است. در سریال مرگ تدریجی یک رویا بازی من با دیگر نقش‌هایم، بخصوص نقش‌هایی که در فیلم‌های پدرم بازی کرده‌ام، کاملا متفاوت است و اگر شما شباهتی می‌بینید، به این دلیل است که «آراس» هم مثل محسن یک شخصیت چند لایه دارد و خشمی ‌فرو خورده در او باعث می‌شود عصیان کند.
من در سریال مرگ تدریجی یک رویا خیلی رئال بازی کردم، چون می‌دانستم در مدیوم تلویزیون دارم بازی می‌کنم و سینما با تلویزیون تفاوت‌های اساسی دارد و بازیگری در این دو مدیوم با‌هم فرق دارد. من در بازیگری به اصولی پایبند هستم. صدا و بدن برایم مهم است. به بازی چشم خیلی اهمیت می‌دهم؛ چون معتقدم در سینما چشم حرف اول را می‌زند. وقتی دوربین به بازیگر نزدیک می‌شود، نوع نگاه خیلی از حرف‌ها را می‌تواند به مخاطب القا کند. من در مدتی که بازیگری را به صورت جدی پی‌گرفته‌ام خواسته‌ام خیلی متفاوت ظاهر شوم؛ چون معتقدم بازیگری مثل زندگی است و رنگ‌های مختلف دارد.
● چگونه برای بازی در نقش آراس انتخاب شدید؟
▪ آقای جیرانی این نقش را به من پیشنهاد کرد. ابتدا آراس نقش مهمان را داشت و نقش کوتاهی بود. آقای جیرانی خلاصه نقش را برایم گفت و من بدم نیامد که آن را بازی کنم. من با گروه آقای جیرانی به ترکیه رفتم.وقتی خانم شیرازی تست گریم را می‌زدند پیشنهاداتی درباره مو و ریشم دادم که قبول کردند. وقتی آقای جیرانی مرا با این گریم دید، تصمیم گرفت که نقش آراس را گسترش دهد.
● وقتی پیشنهاد گریم را به خانم شیرازی دادید، چه ذهنیتی از آراس داشتید؟
▪ آراس را از لحاظ ظاهر مثل محسن می‌دیدم. من احساس می‌کنم آدم‌هایی که تنها هستند وتحت شرایطی در زندگی در تنگنا قرار می‌گیرند، آدم‌هایی هستند که به خشونت روی می‌آورند. آنها آدم‌های عمیقی نیستند؛ به همین دلیل در قدم اول تلاش می‌کنند با ظاهر خودشان دیده و مطرح شوند؛ در نقش‌هایی که قابلیت گریم‌های متفاوت دارند، به گریمور پیشنهادهای خودم را می‌دهم. وقتی مقابل آینه می‌نشینم و گریم روی صورتم اجرا می‌شود، تلاش می‌کنم نقشم را در آن گریم پیدا کنم و این لحظه همیشه برایم خیلی اهمیت داشته است.با همه اینها، آراس تفاوت‌های اساسی با محسن دارد، چون او شخصیت عاطفی‌تر، مظلوم تر و بی گناه تر از محسن یا سیامک است.
● و عکس مادر و ارتباط آراس با این عکس؛ این عاطفی بودن را بیشتر نشان داد.
▪ بله ،آراس همیشه با مادرش در ارتباط است.
● اما با این‌که به مادرش قول داده که خلاف نکند اما دست به کارهای خلاف می‌زند.
▪ چون او یک آدم جا مانده است. او در غربت تبدیل به آدمی ‌بی‌هویت شده است و آدم بی‌هویت لباس و ظاهرش هم بی‌هویت می‌شود. آراس در عین این‌که بی‌هویت است، اما حافظه تاریخی دارد و با دیدن هستی به هویت ایرانی خودش بر می‌گردد.
● در ابتدای مصاحبه گفتید همه شخصیت‌هایی را که بازی می‌کنید، در درونتان وجود دارند. آیا آراس هم در ذهن شما وجود داشت؟
▪ بله. زندگی آراس هم شبیه زندگی خود من است، به‌همین‌دلیل خیلی برایم قابل درک بود.
● شما از سینما به تلویزیون آمدید آیا این تفاوت شما را اذیت نمی‌کرد؟ سال پیش هم درسریال خون‌مردگی نقش اصلی را بازی کردید؟
▪ به نظرم در شرایط فعلی تفاوت جدی‌ای بین سینما و تلویزیون در کشور ما وجود ندارد. سینما در کشور ما با بحران‌های زیادی روبه‌رو شد، اما تلویزیون بنا به ماهیت خودش که ارتباط برقرار کردن با عموم مردم است، به ساخت سریال و فیلم ادامه داد و متاسفانه سینمای ما برای بقا به مرور شبیه تلویزیون شد و تهیه‌کننده‌ها شروع به ساخت فیلم‌های ملودرام و کمیک شبیه فیلم‌های تلویزیونی کردند و چنین شد که اکنون بندرت می‌توان فیلم ملی و بزرگی در آن پیدا کرد.
حتی در چند سال اخیر اتفاق بزرگی در زمینه بازیگری نیز رخ نداده است.من معتقدم بازیگر سینما هرگز نباید در تلویزیون بازی کند، چون این دو تفاوت‌های اساسی با‌هم دارند؛ اما وقتی دیدم سینما با تلویزیون در کشور ما تفاوت چندانی ندارد، تمایل پیدا کردم بازی در سریال‌های تلویزیونی را نیز تجربه کنم.
تلویزیون برای من جذابیت داشت، چون می‌خواستم بازی در سریالی چندین قسمتی را تجربه کنم و از نزدیک احساس کنم چگونه می‌توان در چندین قسمت از یک سریال بیننده را با خود همراه کرد و او را پای تلویزیون نشاند؛ بیننده‌ای که کنترل تلویزیون را درکنار خود دارد و هرلحظه می‌تواند کانال و برنامه دیگری را برای دیدن انتخاب کند.
● پس از این باز هم شما را در تلویزیون خواهیم دید؟
▪ اگر نقش خوبی از طرف یک کارگردان مطرح پیشنهاد شود، حتما خواهم پذیرفت، نقشی که چیزهای جدیدی برای گفتن داشته باشد.
● در سینما چطور؟ آیا بازهم تصمیم دارید خشم فروخورده یک شخصیت را به نمایش بگذارید؟
▪ در سینما هم دوست دارم منطقه بازیگری‌ام را تغییر دهم اما واقعیت این است که شخصیت‌های خنثی و آرام را دوست ندارم.ما در عصر نا آرامی‌زندگی می‌کنیم که شخصیت‌های آرام نمی‌توانند در آن جایی داشته باشند. ما به الگوهای اسطوره‌ای نیاز داریم تا بتوانیم تصمیمات بزرگ بگیریم.

 
منوی کاربری
ایمیل
رمز عبور
 
» عضویت
» یادآوری رمز عبور
تبلیغات مرتبط

© کلیه حقوق این وب سایت محفوظ می باشد. طراحی سایت با مهریاسان