بازیگران ایرانی

خانه > مقالات > عوامل سینمایی > بازیگران > بازیگران زن > الیزابت امینی
عوامل سینمایی و بازیگران
خبرنامه
نام:
*ایمیل:
*موبایل:
 
*درج کد
الیزابت امینی
الیزابت امینی

بیوگرافی الیزابت امینی :

 الیزابت امینی


 الیزابت امینی متولد اسفند ماه سال ۱۳۵۴ در تهران است.  الیزابت امینی تحصیلات خود را در رشته روان شناسی نیمه کاره رها کرده و به علت علاقه به حرفه بازیگری به مطالعه و تحصیل در این زمینه اقدام نمود.
 الیزابت امینی دوره آموزش بازیگری را ابتدا در سال ۱۳۷۶ در آموزشگاه پویا شروع و به طور حرفه ای وارد کار تاتر شده و با دو تاتر کودک به گروه تاتر بزرگسالان وارد شده و برای اجرای نمایش سنگین الکترا مدت یک سال به تمرین این نمایش پرداخت که با کم لطفی هیات بازبینی مواجه شد و این تاتر به روی صحنه نرفت.
در سال ۱۳۷۹ و بخاطر بازی در فیلم خواب سفید دعوت به تست بازیگری شد که این فیلم آغازی برای شروع کار بازیگری  الیزابت امینی شد.
بعد از بازی در این فیلم و به دلیل علاقه و احساس نیاز به آموزش هر چه بیشتر در آموزشگاه کیمیای هنر مشغول به فراگیری این هنر زیر نظر اساتیدی همچون:
بازیگری حرفه ای: آقای شریفی نیا و خانم حاجیان
فن بیان و بازیگری حسی:مرحوم آقای مهدی فتحی
حرکات موزون: نادر رجب پور و دیدار قنبرزاده
کارگردانی: خسرو شجاعی
روان شناسی بازیگری: دکتر گرشاسبی
دوره های مختلف و مفیدی را گذراند.
خانم  الیزابت امینی تا آخر سال ۱۳۸۲، ۱۲ کار تصویری را در کارنامه هنری خود دارند. لازم به ذکر است که خانم امینی حدود ۱۰ ماه، به دلیل مشکل شخصی کلیه ی پیشنهادها را که عمدتاً فیلم های سینمایی بوده اند را رد کرده اند که دوره سکوت کاری ایشان محسوب می شود.

فیلم نگار :
- خواب سفید (حمید جبلی) – ۱۳۷۹
- سیندرلا (آقایان رسام و بیرنگ) – ۱۳۷۹
- توکیو بدون توقف (سعید عالم زاده) – ۱۳۸۱
- یک روز معمولی (حسن فتحی) – ۱۳۸۱
- خنگ آباد (مهدی اباسلط) – ۱۳۸۴
- ایمیل (مجید هدایتی) – ۱۳۸۴
- قلقلک (مسعود نوابی) – ۱۳۸۴
“فیلم یک روز معمولی به جای پخش در سینما از تلویزیون پخش شد”

مجموعه های تلویزیونی :
- همسایه ها (حسین لطیفی) – ۱۳۸۰
- همراز (سامان مقدم) – ۱۳۸۱
- در کنار هم (فتحعلی اویسی) – ۱۳۸۱
- مونس (وحید حسینی) – ۱۳۸۲
- بیگانه ای میان ما (احمد امینی)-۱۳۸۲
- کمکم کن (قاسم جعفری) – ۱۳۸۳
- قصه های من و پوتی (امیر فیضی) – ۱۳۸۴
- وفا (حسین لطیفی) – ۱۳۸۴

مصاحبه با الیزابت امینی :


 الیزابت امینی
 
- شناسنامه
الیزابت امینی هستم، متولد ۵۴/۱۲/۲۹ در محله کریم خان تهران. از آنجایی که پدرم کارمند هواپیمایی بودند و دائماً در حال ماموریت، لذا ما نیز تجربه زندگی در مناطق مختلفی را بدست آورده ایم. تقریباً می توانم اینطور بگویم که دور ایران را گشته ام. دیپلمه فرهنگ و ادب هستم. دانشگاه هم رفته ام، ولی رشته روانشناسی را نیمه کاره رها کردم. ۳ خواهر و ۲ برادر دارم و فرزند دوم خانواده هستم. زمینه هنری در خانواده ما وجود نداشت. در حال حاضر مجردم و قصد ازدواج ندارم.
 - تصادف
سال ۸۱ تصادف بسیار سختی را تجربه کردم. بر اثر این سانحه کلیه استخوان های صورتم خرد شد و به لحاظ جسمی صدمه دیدم. همین اتفاق مرا ۱۰ ماهی از وادی بازیگری دور نگه داشت. گمان نمی کردم که دیگر بتوانم به صحنه باز گردم، اما لطف آقای فتحی شامل حالم شد و ایشان اعتماد به نفس از دست رفته من را به بنده بازگرداندند.
 - مادر سینمای ایران
 خیلی ها سئوال می کنند “چرا اینقدر زود به سمت ایفای نقش مادر رفتی؟” همیشه وقتی می خواهم پاسخ این پرسش را بدهم یاد فرمایش خانم خیر آبادی می افتم که می گویند “من مادر سینمای ایرانم”. نمیدانم شاید من هم تا چند سال دیگر مادر سینمای ایران شوم.
 - مادرهای کلیشه ای
عموماً اینگونه است که تا می گویی مادر، المان های ثابتی نظیر حضور در آشپزخانه و سرویس دهی مکرر به فرزند و همسر در ذهن نویسنده نقش می بندد. به قول برخی کارشناسان “مادرها” به همان اندازه که در متن ها یکنواخت نوشته می شوند در عرصه زندگی نیز محدودند. برای من این تصویر کلیشه شده شکسته و مثلاً در قصه های من و پوتی مادری هستم که دامپزشک است و فرصت رسیدگی به کارهای خانه را ندارد. در مونس هم استاد دانشگاه بودم و در کمکم کن نیز مادری بودم که از خارج آمده و مسافرت می کند و به آشپزخانه هم نمی رود. یک بار سر صحنه قصه های من و پوتی به آقای امیر فیضی گفتم: نمی شود این مادر، اشاره به نقشم، کنار گاز نباشد؟ کارگردان جواب داد: به نظر تو او باید چه کار کند؟!
- نوشتن
در کنار بازیگری نویسندگی می کنم و کتاب می خوانم. خدا بخواهد به زودی ۳، ۴ تا از نوشته هایم که در حال حاضر تبدیل به فیلمنامه شده ساخته می شود. سوژه هایم اجتماعی اند و عشقی و عاطفی. یکی هم سوژه ای است جنایی که زیر پوستش به یک سری از نارسایی های اجتماعی اشاره شده است. حین نوشتن هر زمان که می رسم به کلمه مادر یاد خانم آزیتا لاچینی می افتم. به نظرم ایشان در کنار خانم حمیده خیرآبادی از بهترین مادران دنیای تصویر هستند.
- از میان نوشته هایتان چیزی هم چاپ شده؟
امینی: نخیر
- چرا؟
امینی: چون دوست ندارم این اتفاق برایشان بیافتد. بیشتر نوشته ها را برای دل خودم می نویسم.
- کار با جبلی
اولین کارم با آقای جبلی بود. خانم ثریا طاهری که مسئول لباس و صحنه پروژه خواب سفید محسوب می شدند از من خواستند تا به دفتر تولید این فیلم بروم و تست بدهم. سال ۷۹ بود. وقتی به دفتر رسیدم دیدم داخل آنجا پر از خانم هایی است که چهره های زیبایی دارند، از آنجا خارج شدم به وسط های کوچه که رسیدم با خودم گفتم: تو که تا اینجا آمده ای، عیبی ندارد، برو داخل و تست بده. راستش را بخواهید از تست دادن خوشم نمی آید، زیرا وقتی متنی وجود ندارد حسی به وجود نمی آید همین جمله را به آقای مقدم که دستیار کارگردان بودند گفتم. ایشان لطف کرده و یک صفحه از متن “خواب سفید” را در اختیارم گذاشتند. آن یک صفحه را بازی کرده و به خانه بازگشتم. در کمال ناباوری، پس از یک هفته با من تماس گرفته و گفتند: “شما انتخاب شده اید”. حین تست تکیه کلام “عزیزم” را که تکیه کلامی شخصی است چاشنی دیالوگ هایم کردم. آقای جبلی گفتند: یکی از نکته های بازی این زن (اشاره به پرسوناژ خواب سفید) استفاده از همین واژه “عزیزم” است که شما آن را در ناخودآگاهتان دارید. این کلمه فریبای “خواب سفید” را نیز به دردسر انداخت.
-  ادامه راه
بعد از خواب سفید در سیندرلای آقایان بیرنگ و رسام بازی کردم. در ادامه تجربه کار با آقایان سعید عالم زاده و مهران مدیری را در پروژه “توکیو بدون توقف” به دست آوردم. پس از تصادف ۱۰ ماهی را بیکار بودم. در حالی که زیر چشمم پانسمان بود آقای فتحی از من خواست تا در کار “یک روز معمولی” نقش آفرینی کنم. ایشان گفتند مشکل پانسمان چشمت را با یک دیالوگ حل می کنم. حیف که این فیلم تبدیل شد به یک تله سینمایی ۹۰ دقیقه ای. نسخه (حسن فتحی)، همراز (سامان مقدم)، همسایه ها (محمد حسین لطیفی، این کار را پیش از توکیو بدون توقف انجام دادم)، در کنار هم (اویسی و فروتن)، تردستی (حجت قاسم زاده)، ایمیل (مجید هدایت)، کمکم کن (قاسم جعفری)، مونس (وحید حسینی) و بیگانه ای در میان ما (امینی) از دیگر آثاری است که در کارنامه ام به چشم می خورد.
- خنگ آباد
خنگ آباد انیمیشنی است که به سفارش یونیسف و توسط آقای اباصلت ساخته شده. خیلی مشتاقم تا ببینم این پروژه چگونه از کار درآمده. اول قرار نبود این اثر به تصویر درآید اما به دنبال واکنش های مثبتی که از سوی برخی در پی داشت حالا به پخش نزدیک شده است. در ” خنگ آباد” یک سری بازیگر که اشعه مثبت دارند و کودک درونشان فعال است می روند تا به داد سکنه دهی طلسم شده که خنگ آباد نام دارد برسند. من هم یکی از همین خیرخواهان ناجی هستم.
-  تئاتر
پس از انجام دو کار کودک در زمینه تئاتر، به همراه آقای حسین عرفانی نمایش “الکترا” را به مدت یک سال کار کردیم،اما این تئاتر در مرحله بازبینی متوقف شد. سال ۸۱ هم در خدمت خانم مهسا مهجور بودم، ولی این مرتبه نیز تئاتر “چه کسی از تام کروز می ترسد” متوقف ماند. خیلی دوست دارم تئاتر را روی صحنه و در هنگام اجرای زنده برای مردم تجربه کنم. تصمیم گرفته ام تا در گام های بعدی انتخاب های درستی داشته باشم تا طلسم اجرای اولین نمایش رده سنی بزرگسال را در کارنامه ام بشکنم.
 - ورزش
مدرسه که می رفتم والیبالیست بودم. بعدها جذب تکواندو و کاراته شدم و در اولی تا اخذ کمربند قرمز و در دومی تا کمربند قهوه ای پیش رفتم. وقتی دچار آسیب دیدگی شدید از ناحیه زانو شدم دیگر نتوانستم ادامه دهم. کوه پیمایی و اسکی نیز از دیگر ورزش هایی است که با آنها مانوسم.
- فوتبال
جام های مهم و مسابقات دیدنی را نگاه می کنم، اما طرفدار تیم خاصی نیستم.
- تشکر
مایلم یک بار دیگر از آقای جبلی به خاطر هدایت صحیح شان قدردانی کنم. قدر مسلم اگر ایشان محیطی صمیمی و فضایی دوستانه را به وجود نمی آوردند و آن نصایح ارزشمند را به من نمی کردند نمی توانستم در این حرفه رشد کنم. بعد از تصادف نیز ممنون آقای فتحی هستم، زیرا در صورتی که دلگرمی و امید دادن های ایشان نبود بعید می دانم که می توانستم از نظر روحی – روانی شرایط بازگشت به این عرصه را در خود به وجود آورم. بعد از تصادف فکر می کردم که دیگر به درد بازیگری نمی خورم، اما ایشان به من گفتند که بازیگری به حس و استعدادی است که داری، پس می توانی با قدرت ادامه دهی. از پزشک معالجم آقای حسین بدری نیز بی نهایت ممنونم، زیرا این دقت و ظرافت ایشان در انجام جراحی های ترمیمی بود که باعث شد اوضاع و شکل صورتم پس از تصادف سختی که داشتم به این حالت که می بینید برسد. وی همچنین از لحاظ روحی – روانی نیز کمک زیادی به من کرد.
•        چند روز پیش وقتی برای بار nام فیلم شعله را دیدم مثل دوران بچگی گریه ام گرفت. زمان بچگی هم این فیلم موزیکال هندی را دوست داشتم و هم از فیلم اشک ها و لبخندها خیلی خوشم می آمد.
•        سینما زیاد می روم. ساختار فیلم دوئل را دوست دارم. بازی ها نیز فوق العاده خوب است. از کمدی “مارمولک” و بازی آقای پرستویی در این فیلم هم خوشم آمد.
•        به هیچ عنوان در زندگی ام اهل “سیاست” نیستم.
•        گریم “کمکم کن” ۷، ۸ سالی سنم را بالا برد، ولی این گریم آن چیزی نشد که توقع اش را داشتم.
•        لباسی که در این سریال تنم بود مرا چاق نشان می داد روی صدایم نیز کار کرده و آن را پخته تر ساختم تا به سن بهناز برسم.
•        کنیه اصلی الیزابت “السابات” است به معنی زن پاکدامن، همچنین السابات همسر حضرت ذکریا بوده اند. پدرم که مازندرانی هستند این اسم را برایم انتخاب کرده اند. الیزابت نامی انگلیسی است.
•        از دیدگاه خودم صورتم نسبت به قبل از تصادف خیلی تغییر کرده، ولی دوستان لطف می کنند و برای آنکه روحیه ام خراب نشود عکس این حرف را می زنند و می گویند شبیه همان وقت ها شدی.
•        سال ۷۶ در کلاس بازیگری پوریا دوره ای را گذراندم که چندان مفید نبود. بعد از بازی در خواب سفید احساس کردم که باید دوره های بهتری را در کلاس های بازیگری پشت سر بگذارم. این شد که رفتم به کلاس “کیمیای هنر”. آنجا اساتید خوبی داشتم. یک دوره کوتاه هم عضو کلاس های آقای سمندریان بودم. دوست دارم فرصت حضور دوباره در کلاس های اساتید را پیدا کنم.
•        چون اولین کار من با آقای جبلی بود از ایشان بپرسید که مرا به خاطر چهره ام انتخاب کردند یا خیر.
•        خانم ها گوهر خیر اندیش، فاطمه معتمد آریا و گلاب آدینه و آقایان پرویز پرستویی و خسرو شکیبایی هنرمندانی هستند که از دیدگاه من روح بازیگری شان تاثیرگذارتر از جسمشان است. خیلی تلاش کردم تا به نزدیکی سطح این بزرگان برسم. ولی سانحه تصادف دغدغه های جسمی ام را افزایش داد تا کمی از مسیرم دور شوم.
•        برای دکلمه و همخوانی و حضور در گروه های موسیقی چند بار پیشنهاداتی به من شده، ولی تا زمانی که “توان علمی اش” را در خود نبینم سمت این مقوله نخواهم رفت. البته از ته دل دوست دارم که این وادی را نیز تجربه کنم، بخصوص از دکلمه کردن خوشم می آید.
•        آقایان اصفهانی، تاجیک، حامی و اخشابی خوانندگان مورد علاقه ام هستند.

- الیزابت امینی دقیقاً چه شخصیتی دارد؟!
امینی: او خیلی ساده است و در عین حال پیچیده. شبیه سبکی هستم به نام گوجوریو در کاراته. معادل “خودمانی اش” می شود سهل و ممتنع. یعنی آنجا که باید نرم و احساساتی باشم اشک می ریزم و می خندم و آنجا هم که لازم شود سخت باشم حالم تغییر می یابد و به “سختی” می گرایم.
- مرگ و عالم پس از مرگ
به هر دو خیلی زیاد فکر کرده ام. من از مرگ نمی ترسم. جهت پذیرش مرگ آماده ام! من مرگ را دوست دارم و بی صبرانه به استقبالش می روم. خیالم از عالم پس از مرگ راحت است، زیرا طوری زندگی کرده ام تا در آن وادی دچار مشکل نشوم.
- کما
پیش آمده که سرم به سنگ بخورد و به اصطلاح توی کما بروم. اما در هیچ بن بستی گرفتار احساسات نشده ام، زیرا بر این باورم که همواره و در همه حال “راهی” وجود دارد که می توان پیدایش کرد و از بن بست گریخت. تا جایی که حافظه ام مرا یاری می کند ۳ بار در کما رفته ام.
- زندگی امروز
قدر مسلم کیفیت زندگی امروزینم مدیون و مرهون همان تجربه هاست (تجربه کما در زندگی شخصی). آدمی در اصطکاک با همین اتفاقات است که صیقل می خورد و “شکیل تر” می شود.
- طنز
خیلی دوست دارم که در کارهای طنز نقش آفرینی کنم. خارج از وادی بازیگری نیز انسانی هستم بذله گو و اهل خنده، اما شمار کارهای طنزی که انجام داده ام بسیار کم است. زیرا بیشتر پیشنهادها مربوط به برنامه های روتین بوده و بنده ترجیح می دهم در طنز روتین شرکت نکنم.
- امینی
نه فقط با آقای احمد امینی که با هیچ یکی از امینی های سیما و سینما نسبتی ندارم.
 

 
منوی کاربری
ایمیل
رمز عبور
 
» عضویت
» یادآوری رمز عبور
تبلیغات مرتبط

© کلیه حقوق این وب سایت محفوظ می باشد. طراحی سایت با مهریاسان