بیوگرافی امین زندگانی :

امین زندگانی در سال ۱۳۵۱ در تهران متولد شد.امین زندگانی از سال ۱۳۷۰ با ورود به دانشگاه هنر و تحصیل در رشته تئاتر وارد عرصه ی هنر شد و به ترتیب در نمایش های «همسرایی مختار» (محمود عزیزی)، «خروسک پریشان» (داوود کیانیان)، «بازی تابلوی آخر» (نصرالله قادری)، «به من دروغ بگو» (امین زندگانی)، «دو مرد بر یک نیمکت» (بهاء صدر)، «سرخ سوزان» (چستا ثیری)، «مرغ دریایی» (اکبر زنجانپور) به فعالیت پرداخت. امین زندگانی در سال ۱۳۷۴ با بازی در سریال «وکلای جوان» (بهرام کاظمی)، کار در مقابل دوربین را آغاز کرد و پس از آن در سریال های «به سوی پیروزی» (سیروس مقدم)، «راه سوم» (قاسم جعفری)، «روزگار جوانی» (اصغر توسلی)، «همسفر» (قاسم جعفری)، «چند دقیقه زندگی» (حسینی خواه)، «معصومیت از دست رفته» (داوود میرباقری)، «نوعروس» (بیژن میرباقری)، «طلسم شده» (داریوش فرهنگ) به ایفای نقش پرداخت. امین زندگانی همچنین در فیلم های سینمایی «زن شرقی»، «آدمکها» و «بازیگر» حضور یافت. امین زندگانی در سال ۱۳۷۴ جایزه ی بهترین بازیگر مرد از جشنواره ی تئاتر فجر را دریافت کرد و در سال ۱۳۸۰ دومین بازیگر منتخب مردم از بین سریال های پخش شده (در طول ۴ سال) از شبکه سوم سیما شد.
بخشی از فیلم نگار :
- خانواده دکتر ارنست (۱۳۸۸)
- ملک سلیمان (۱۳۸۷)
- من و دبورا (۱۳۸۵)
- عشق ممنوع (۱۳۸۴)
- آدمک ها (۱۳۸۰)
- بازیگر (۱۳۷۸)
- زن شرقی (۱۳۷۶)
- مختارنامه (۱۳۸۲)
- ملک سلیمان (۱۳۸۹) و…
.................................................................................................................................................................................................................
مصاحبه با امین زندگانی :
امین زندگای در نمایی از فیلم ملک سلیمان
- نقش سلیمان نبی برای شما یک نقش بود یا یک زندگی؟
بازی در این نقش برای من یک لطف الهی و یک نعمت بود. قسمت شد این نقش را من بازی کنم. فکر کنم همه چیزهایی که سئوال کردید، در مجموعه یک نعمت و یک لطف خداوندی معنا میشود. نقشی بود برای بهتر زندگی کردن و یک فرصت مناسب برای کنکاش دردرون خودم. بهطور کلی حضور در این پروژه یک غنیمت بزرگ بود که در کنار یک سری انسان که با جان و دل وارد کار شدند و دلشان را سرمایه کار کرده بودند؛ من هم گوشهای از کار را بهدست گرفتم و مسئولیت کوچکی به عهده داشتم که امیدوارم از پس آن برآمده باشم.
- حرفهایی که میزنید از آقای امین زندگانی بعید نیست اما کمی شعاری بهنظر میرسد، واضحتر بگویم قبول این نقش و تأثیری که در زندگی شما داشته، باعث میشود از این به بعد طور دیگری زندگی کنید یا بعضی نقصها را در رفتارتان تصحیح کنید؟
در قاموس و شأن این نقش نیست که بگویم فلان تأثیر را در زندگی من داشته، اما بعد از اینکه این نقش را بازی کردم و مدتی در این پروژه همکاری داشتم، احساس میکنم ازنظر سن درونی –نه سن شناسنامهای- خیلی بزرگ شدم. خیلی از دغدغهها که برای یک آدم به سن و سال و شغل من خیلی طبیعی است، دیگر دغدغه نیست. تا زمانی سعی میکردم این شعار را بدهم که یک سری اخلاقیات را آدم باید رعایت کند، اما الان احساس میکنم به یک پختگی شخصی رسیدم. شاید دیگران متوجه نشوند، ولی خودم میفهمم. این اتفاق درگوشه دل من افتاده که خیلی شخصی و درونی است. فقط میتوانم بگویم بزرگ شدهام!
- تجربه بازی در نقشهای تاریخی و دینی در سریال «معصومیت از دست رفته» و «مختارنامه» برای شما خوشایند بود که نقش سلیمان نبی را هم پذیرفتید؟
تجربه بازی در سریال «معصومیت از دست رفته» و «مختارنامه» برایم خوب بود. وجه فانتزی کار تاریخی برای یک بازیگر جذاب است، اما نه هر کار تاریخی. بعد از «معصومیت از دست رفته» پیشنهاد بازی در چند نقش تاریخی را داشتم، اما نپذیرفتم.
- چرا؟ چه ویژگیای داشت که نپذیرفتید؟
چون نتوانستم با نقش ارتباط برقرار کنم. صرف اینکه یک کار، تاریخی است برای من جذابیت ندارد. نقشهای من و آنچه پیشنهاد میشود و آنچه در خودم احساس
میکنم، اینکه آیا میتوانم در این نقش خوب قرار بگیرم، چه حرفی برای گفتن دارم، نوع نگاه بهکار چطور است و … همه مؤثرند. اما باز هم تأکید میکنم هر سه نقش تاریخی- دینی که بازی کردم، قسمت بود. برای بازی در سریال «معصومیت از دست رفته» جزو پنج کاندیدایی بودم که البته بهشدت با بازی من مخالفت میشد.
- چه کسانی مخالفت میکردند؟
عدهای که بعدها جزو دوستان خوب من شدند. در مختارنامه به جای مسلم بن عقیل قرار بود نقش دیگری بازی کنم و برای نقش دیگری قرارداد بستم، اما قسمت شد که مسلم را من بازی کنم. روزی آقای میرباقری تماس گرفت و گفت نقش قبلی را بازی نکن و مسلم بن عقیل را بازی کن. در صورتی که اگر در نقش اولم بازی میکردم، از قسمت یازدهم تا پایان سریال در خدمت پروژه میبودم اما نقش مسلم بن عقیل چهار – پنج قسمت بیشترنیست. در هر سه این فیلمها من توان انتخاب نداشتم، بلکه انتخاب شدم؛ به همین دلیل میگویم که بازی در این نقش، قسمت بود. لطف خدا بود که مهر من را به دل کارگردانان عزیز این پروژهها انداخت که بتوانم انجام وظیفه کنم.
- چرا سلیمان نبی، گریم بسیار سادهای داشت؟
سبک کار آقای ملکان اینطور است. البته اگر به فیلمهای روز دنیا و استانداردهای سینما نگاه کنیم، میبینیم حرکت بهسمت سادگی است؛ هم در بازیگری و هم در گریم.طوریکه بیننده احساس میکند صورت واقعی بازیگر را میبیند. این سادگی هم جسارت میخواهد و هم مهارت برای طراحی که تماشاگر احساس نکند این بازیگر، همان است که در فلان فیلم با همسرش دعوا میکرد. در این روش، صورت بازیگر تغییر میکند اما این تغییرها به قدری ساده است که به چشم نمیآید. این کار، توانمندی ویژهای میخواهد.در بخش بازیگری هم همینطور بود. با راهنماییهای آقای بحرانی و تواناییهایی که فیلمنامه در اختیار گروه بازیگران میگذاشت، تصمیم گرفتیم بهسمت این برویم که ” پیامبر خدا قرار نیست قهرمان فیلمهای اکشن سینمایی باشد، ما هم نمیخواستیم اینطور باشد اما به هر حال این جسارت
را آقای بحرانی داشت که از سوپراستارها استفاده نکرد “ سادگی و صمیمیت حرکت کنیم که الان جریان بازی در «ملک سلیمان» به لطف و هدایت آقای بحرانی، فرآورده، قدیریان و خضوعی اداره میشد. البته تصمیم آخر را یک نفر میگرفت و کار شورایی نبود، اما جا برای ارایه پیشنهاد و نظر هم باز بود. همه جمع، روی بازی صمیمی و خالص اتفاق نظر داشتیم.
- چرا بازی ساده و دور از فیلمهای تاریخی معمول را انتخاب کردید؟
برای اینکه مخاطب احساس نکند این شخصیتها فقط در تاریخ هستند و او در حال تماشای یک موزه متحرک است. تماشاگر با بازی ساده بازیگر، شخصیتها را کنار خودش احساس میکند. فکر میکند این خود اوست که سوار اسب شده. یکی از تماشاگران، کامنتی در سایت ملک سلیمان گذاشته بود که خواندم و برایم جالب است که نوشته: «بعد سالها که با سینما قهر بودم، بهواسطه فیلم شما با سینما آشتی کردم. وقتی از سینما بیرون آمدم و رانندگی میکردم، احساس سوارکاری داشتم. از شما متشکرم که به مخاطب احترام گذاشتید و زحمت کشیدید؛ سینمایی که این همه سال فکر میکرد سلیقه ما و نوع نگاه ما به فیلمها سخیف و مبتذل است. متشکریم که ما را جدی گرفتید.» اوایل فکر میکردم رسیدن به این هدف و رضایت تماشاگر کار سختی است. اینکه نگاه بیننده را عوض کنیم و کاری کنیم آدمهای تاریخی را که همیشه از پشت ویترین دیده بود، نزدیک خود احساس کند. وقتی رضایت یک بیننده و ارتباط او با فیلم را دیدم، خیلی خوشحال شدم.
- چهره شما در فیلم، صدای شما و حتی نگاه سلیمان نبی (علیهالسلام) باورپذیر است، اما بهنظر میرسد شهریار بحرانی در انتخاب شما ریسک کرده.چرا؟
منظورم ساختن یک اسطوره تنومند نیست. اما فیزیک شما و ظاهرتان با تصوری که مردم ازیک پیامبر که مال و مکنتی دارد و پادشاه است، فرق میکند!؟
این همان عادت و نگاه اشتباهی است که در فیلمهای ما وجود دارد. با استناد به یک روایت، جواب شما را میدهم. زمان پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله) یک اعرابی وارد مسجد میشود و سراغ پیامبر را میگیرد؛ اول فکر میکند مرد قوی هیکل، پیامبر است. بعد کسی را نشان میدهد که زیورآلات ارزشمندی دارد که میگویند اشتباه کردی، کسی را زیر نظر میگیرد که لباس زیبا و فاخری به تن دارد که متوجه میشود باز هم اشتباه کرده. وقتی اصحاب، پیامبر را به او نشان میدهند، از سادگی رسول خدا باور نمیکند که ایشان پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله) هستند. زمان حضرت مسیح (صلیالله علیه و آله) هم این اشتباهها اتفاق میافتاد. وقتی که ایشان بین مردم میرفت یا نجاری میکرد، کسی باور نمیکرد او پیامبر است. درباره حضرت علی(ع) هم همینطور.امیرالمومنین سرش را در چاه میکرد و گریه میکرد، ایشان همان کسی است که عمروعاص از ترسش در جنگ، لباسهایش را درمیآورد. این خصوصیات اخلاقی پیامبران ما است که ویژگی دارد؛ نه شکل ظاهری و فیزیک جسمی.
البته من از نظر فیزیک جسمی هم نحیف نیستم! قدم ۱۸۰ است و وزنم ۵ /۷۸!
- نظر من این نیست، خواستم تصور عمومی را بگویم !
بله. متوجه شدم. این تصور عمومی تا قبل از ورود به سالن سینما است. وقتی تماشاگران از سالن سینما بیرون میآیند دیگر اینطور فکر نمیکنند. پیامبر خدا قرار
نیست قهرمان فیلمهای اکشن سینمایی باشد، ما هم نمیخواستیم اینطور باشد اما به هرحال این جسارت را آقای بحرانی داشت که از سوپراستارها استفاده نکرد. خیلی ازمنتقدان میگویند: چرا «ملک سلیمان» استار ندارد؟
- البته این فیلم موفقیت خود را بهدست آورده، چون تنها فیلم ایرانی است که بر اساس استانداردهای روز دنیا ساخته شده. اگر در گیشه به فروش خوبی دست پیدا
نکند، بهدلیل تبلیغات نامناسب است، نه عدم حضور سوپراستارها.
تنها تبلیغات نامناسب نیست؛ فقط ۱۳ سالن و ۵ تک سئانس، این فیلم را نمایش میدهند.
با همین وضعیت و با وجود اینکه فیلم کمدی «سن پطرزبورگ» ۲۷ سالن دارد؛ فروش «ملک سلیمان» در یک روز مشخص بیشتر بود. ما اصلا تبلیغات نداریم.
- چرا؟
این سئوال را دیگران باید جواب دهند. این پروژه، ملی است، جزو بیتالمال محسوب میشود و مثل یک اثر تاریخی، مال مردم ایران است، اما با بیتوجهی تخریبش
میکنند. اکران این پروژه زنگ خطری برای سینمای ایران است. کلا ۱۸ سینما داریم که میتوانند این فیلم را نمایش دهند. بحث بر سر این است که ما اصلا سینما نداریم که بتواند صدای فیلم را پخش کند. با این تعداد سینما، توانستیم مخاطب قهرکرده را به سینما برگردانیم. یکی از دوستان مطبوعاتی میگفت سه سال پیش وقتی این پروژه کلیدخورد، تعجب کردیم چرا تو را برای این نقش انتخاب کردند و چرا از یک استار سینمایی استفاده نکردند. اما وقتی به اکران رسیدیم، دیدیم چه انتخاب خوبی بودی. چون مردم ازدیدن بازیگر تکراری در نقشهای فیلمهای مختلف خسته شدهاند.
البته در سینمای ایران بازیگر سوپراستار هم باید بازتعریف شود؛ چون عدهای از سوپراستارهای ما بلد نیستند بخندند یا گریه کنند.
من برای تمام دوستانم و کسانیکه در این شغل زحمت میکشند، احترام قائلم و فکر میکنم هر کس در هر جایگاهی قرار گرفته لیاقتش را داشته و حتما خدا خواسته که
در آن جایگاه قرار بگیرد. اما وقتی در سینما نقش را به نقش اول و نقش دوم تقسیم میکنیم، سینما لطمه میخورد.
تعریف نقش اول یعنی شخصیت پروتوگونیست داستان، کسی که داستان را پیش میبرد. نقشها همدیگر را تکمیل میکنند همین مسئله را در «ملک سلیمان» بررسی میکنیم. آقای بحرانی شناخت خوبی در سینما دارد. بنده مدعی هستم از نظر کمیت، شخصیت محوری فیلم بودم، اما در این فیلم همه نقش اول هستند. علیرضا کمالینژاد، سیدجواد طاهری، الهام حمیدی، حسین محجوب، محمود پاکنیت، مهدی فقیه، همه نشان از ادراک درست کارگردان و فیلمنامه خوب میدهد که نقش اول هر سکانس مشخص است. در نتیجه بیننده وقتی از سالن سینما بیرون میآید، نمیتواند مهدی فقیه یا محمود پاکنیت را فراموش کند. یک کارگردان اگر سینما را درست بشناسد کار را طوری هدایت میکند که وقتی تماشاگر از سینما بیرون میآید، تمام بازیگران را میشناسد. - اما وقتی در سینمای ما این تفکر وجود دارد که نقش اول یعنی بهترین بازیگر فیلم، کارگردان، سکانسهای تکاستار فیلم را بیشتر با کلوزاپ میگیرد، دیالوگ دیگران را روی ریاکشن من میگذارد، روی صورت نقش اول متمرکز میشود و دیرتر کات میزند که گیشه تأمین شود.این کار، کمکی به فروش فیلم میکند؟
نه زیاد. باعث میشود با حضور چهرههای جدید، شوک موقتی به بدنه اقتصادی سینما وارد شود که بعدها نگاتیو حرام کنند و تجربه به دست بیاورند که بازیگر شوند. البته این چهرهها جای کسی را تنگ نمیکنند و باید وارد سینما شوند. اما با استفاده از چنین ابزاری، یک آدم را به مهره برتر تبدیل میکنند. در صورتیکه اگر برای بازیگری و سینما تعریف درستی داشته باشیم، میتوانیم از یک آدم که علاقهمند است یا چهره مناسبی دارد، یک بازیگر بسازیم با آموزش درست. وقتی او را وارد فیلمی کردیم، القا نکنیم که بهترین است. این آدم، نقش اول فیلم است، اما بهترین نیست. من هم همینطور.بهترین بازیگر فیلم نیستم، فقط نقش اول هستم که داستان را ادامه دهم. اگر بازیها درست باشد و کارگردان نقش اول هر سکانس را بشناسد و دکوپاژ را بر همین اساس تنظیم کند، فیلمی مثل «ملک سلیمان» ساخته میشود که تماشاگر با دیدن فیلم احساس میکند همه بازیگران را دوست دارد و همه را در خاطرش نگه میدارد. «ملک سلیمان» علاوه براینکه یک سری امکانات تکنولوژیک را در سینما مطرح کرد، یک کلیشه القا شده به سینمارا هم شکست. الزاما حضور چهرههای سینمایی فروش را تضمین نمیکند. هارمونی بین این
افراد، فروش را تضمین میکند. چهره سینمایی نبودم، یک چهره تلویزیونی بودم و افتخارهم میکنم. نگاه از بالا به پایین سینما به تلویزیون را هم نمیپسندم. معتقدم بازی در تلویزیون کار بسیار سختی است. چون مخاطب با یک دکمه میتواند کانال را عوض کند و چیز دیگری را ببیند. با این سیل عظیم امواج و سیدی و شبکههای ماهوارهای، تماشاگرها خیلی باوفا هستند که ما را نگاه میکنند. داشتن اسم عظیمترین فیلم سینمایی ایران عنوان کوچکی نیست و خیلی سخت است. این اضطراب همیشه همراه گروه بود که ما در آینده مدیون هزاران نگاه خواهیم شد.
- دیالوگهای «ملک سلیمان» ادبیات سالمی دارد که در فیلمهای تاریخی کمتر دیده میشود. گفتوگوهای فیلم از ادبیات تلویزیونی و مجریها دور است. گفتن این
دیالوگها تجربه خوبی بود؟
یکی از ایرادهایی که همیشه به نسل مجریهای تلویزیون میگیریم این است که ادب کلامی و ویژگی احترام را از ادبیات ایرانی دور کردهاند. احترام به مهمان و بزرگتردر خیلی از برنامههای تلویزیون از بین رفته است. فکر میکنند برای صمیمیت بیشترباید ادب را زیر پا بگذارند. در صورتیکه صمیمیت وقتی معنی دارد که احترام از بین نرود. بسیاری از افعالی که مجریهای تلویزیونی استفاده میکنند اشتباه است، همه را «تو» خطاب میکنند. ما با این نوع دیالوگنویسی خیلی راحت بودیم. تمام سعیمان را کردیم که وقتی مردم از سینما بیرون میآیند، احساس ضرر نکنند از پولی که برای بلیت دادهاند. اینکه مخاطب بگوید پول بلیت حلالتان باشد، برای ما خیلی ارزش دارد.
- سخت نبود نقش کسی را بازی کنید که دوست بچههاست، در فصل درو کشاورزان را دعا میکند، بعد به جنگ هم میرود؟
خیلی سخت بود. درست از آب درآوردن تمام وجوهی که گفتید، خیلی کار سختی بود. عاملی که باعث شد این نقش را بازی کنم همان هم باعث شد بتوانم جوابگوی سختیهای کار باشم. البته شهریار بحرانی هم خیلی کمکم کرد. همدیگر را از بیرون میدیدیم، داوری و راهنمایی میکردیم.
- درباره دستمزد چطور؟
اگر درباره دستمزد صحبت کنم، خندهتان میگیرد. انگیزه مالی خیلی قوت نداشت. نمیگویم دستمزدی نگرفتم؛ پول گرفتم اما بهعنوان بازی در چنین نقشی نه دستمزد خیلی چشمگیری بود و نه من خیلی به آن فکر کردم. دستمزد در حدی که گذران زندگی شود، گرفتم اما اصلا با دستمزد کار تلویزیونی قابلقیاس نیست. اصلا به این بخش کار فکر نکردم. احساس کردم کار به قدری ارزشمند هست که این حرفها به ذهن انسان خطور نمیکند. برای به دست آوردن چنین تجربهای، دوست داشتم هزینه کنم.
|