بیوگرافی افسانه پاکرو :

افسانه پاکرو متولد ۴ اردیبهشت ۱۳۶۱ در تهران است ،یک خواهر بزرگتر و یک برادر کوچکتر از خود دارد ،مجرد است ،فوق دیپلم گرافیک دارد ،آرام و کم حرف است ،عاشق بازیگری است و از شهرت بیزار است و بازیگری را فقط به خاطر اینکه بتواند نقش یک انسان متفاوت با خود را بازی کند دوست دارد ، افسانه پاکرو بعد از گرفتن فوق دیپلم و گذراندن یک دوره کلاسهای استاد سمندریان برای بازی در فیلم محکومین بهشت در سال ۸۳ انتخاب شد و بعد از آن برای بازی در سریال رسم عاشقی دعوت شد و شهرت خود را در این سریال به دست آورد، از جمله فعالیتهای هنری اش عبارتند از:محکومین بهشت ،پیدا و پنهان ،رسم عاشقی ،رویای خیس ،محاکمه ،زندگی شیرین ،شیر و عسل و……
................................................................................................................................................................................................................
مصاحبه با افسانه پاکرو :

خانم پاکرو ،به نظر کمی خجالتی میرسید؟
البته خجالتی که نیستم ولی کمتر حرف می زنم ،خیلی شیطنت نمی کنم و معمولا سرم به کار خودم گرم است.
رشتههایی که در آن تحصیل کردهای، خیلی متنوع بودهاند، چرا؟
من چند بار تغییر رشته دادهام. در هنرستان رشته گرافیک و در دانشگاه نقاشی خواندم. بعد از آنکه رشته نقاشی را به پایان رساندم یکبار دیگر در پیش دانشگاهی در رشته تجربی شرکت کردم و سال بعد در کنکور پزشکی قبول شدم، اما نرفتم. آن موقع سر فیلم محاکمه ایرج قادری بودم که خبر قبولیام آمد. برای اینکه پزشکی قبول بشوم خیلی زحمت کشیدم. وقتی خبر قبولیام را شنیدم هم خوشحال شدم هم ناراحت. واقعا باید انتخاب میکردم. اگر الان آن زمان تکرار بشود، سینما و پزشکی را با هم انتخاب میکنم.
همچنین در انجمن سینمای جوان، دورههای کارگردانی را گذراندهام.
انگیزهات خیلی قوی بود که تصمیم گرفتی رشته پزشکی را فراموش کنی؟
بله. من تازه وارد سینما شده بودم. خیلی سخت وارد شده بودم و در آن زمان نمیخواستم براحتی از دستش بدهم.
پدر و مادرت با این تصمیمت مخالفت نکردند؟
آن موقع تصمیم داشتم در سینما بمانم. پدر و مادرم میدانستند که من تصمیم درستی خواهم گرفت و به همین دلیل مخالفت نکردند.
بعضی وقتها فیلمهایی را انتخاب کردهای که مورد تایید منتقدان نبوده است. مثل فیلمهای زندگی شیرین یا شیر و عسل. تو که میتوانی در فیلم خوبی چون رویای خیسبازی کنی، چرا سراغ این جور فیلمهای به اصطلاح پیش پا افتاده میروی؟
متاسفانه فیلم رویای خیس در بخش رقابتی جشنواره فجر شرکت نکرد. من شنیدم یکی از داوران گفته بود اگر این فیلم در جشنواره حضور داشت، افسانه پاکرو را نامزد میکردیم. اگر فیلم به جشنواره میرفت، خیلی دیده میشد. به هر حال رویای خیس اکران خوبی داشت.
من به فیلمهایم فقط بهعنوان یک تجربه نگاه میکنم. مدتی به خاطر همین چیزها سر کار نرفتم. انتظارم بسیار بالا بود و پیشنهادهایی که میشد در حد انتظارم نبود.
متاسفانه سینمای ما طوری شده که تو فقط باید جلوی چشم باشی. مهم نیست که چه کاری داری انجام میدهی؛ مهم این است که فقط باشی. البته من خیلی از کارها را رد کردم، چون تا زمانی که چهرهام اجازه بازی در نقش دختران نوجوان را به من بدهد، به هیچ عنوان نقش زنهای ازدواج کرده و بچه دار و سن بالا را نمیپذیرم. چون سن چیزی نیست که به عقب برگردد.
نمیخواهم به «شیر و عسل» توهین بشود. چون به هر حال این فیلم هم مخاطبان خاص خودش را دارد. البته در مورد این فیلم باید بگویم که شخصا وقتی فیلم را درسینما دیدم کمی با آنچه فکر میکردم متفاوت بود. به نظرم شاید عشق پر رنگتری بین دو شخصیت داستان باید میبود تا قصه جذابتری اتفاق میافتاد؛ چیزی که بعد از دیدن فیلم احساس نکردم. به هر حال با توجه به مساله گیشه، خودم را توجیه کردم که در این فیلم بازی کنم و حالا به عنوان یک تجربه در کارنامه خود به آن نگاه میکنم.
فیلم ایدهآل از نظر تو چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
من فیلم ایدهآلم را خواهم ساخت، آن وقت میبینید چه جور فیلمی است. نمیتوانم چیز بیشتری در اینباره بگویم، ولی واقعا تاکنون فیلمی که بسیار دوست داشته باشم در آن بازی کنم، برایم پیش نیامده است. در حال حاضر دلیل اصلی علاقهام به کارگردانی این است که میبینم نقشهایی را که دوست دارم بازی کنم، ساخته نمیشود. متاسفانه در طول یک سال بیشتر از چند فیلم خوب ساخته نمیشود. همه اینها به من انگیزه میدهد که فیلمنامه بنویسم و آنها را جلوی دوربین ببرم.
به کارگردانی بیشتر علاقه داری یا بازیگری؟
اولش علاقهام به بازیگری بود. همزمان با فیلم، رویای خیس بود که دیدم خیلی به کارگردانی علاقه دارم. من از بچگی با کارهای هنری مثل نقاشی و گرافیک و… سر و کار داشتم.
بازیگری و کارگردانی قابل مقایسه نیستند. کارگردانی خیلی سختتر است. یک بازیگر باید به فکر نقش خود باشد، ولی کارگردان باید به فکر همه چیز باشد. اصلا وظایف کارگردانی و بازیگری با هم قابل مقایسه نیست. یک بازیگر در قبال قاب دوربین، نور، و صدا و… وظیفهای ندارد اینها وظایف کارگردان است که با تدبیر بالا و هوشمندی میتواند یک اثر زیبا خلق کند.
نمیخواهم به کسی توهین کنم. اما کارگردانانی هستند که جای درست دوربین را نمیدانند. اینها دستیار خوب میگیرند تا برایشان دکوپاژ کند و این اصلا درست نیست. منشی صحنه به من میگوید تو راکوردت را خوب حفظ میکنی. چون در دورههای آموزشی کارگردانی و در فیلمهای کوتاهی که ساختم، این چیزها را یاد گرفتهام. در مجموع کارگردانی را خیلی بیشتر از بازیگری دوست دارم. در کارگردانی همه چیز آنطور که باب میل توست، پیش میرود.
تجربه عملی کارگردانی هم داشتهای؟
فیلم کوتاه در ژانر کودک ساختهام. در یکی از آنها خودم هم بازی کردم. البته این فیلمها را فعلا جایی نفرستادم. ۲ تا فیلمنامه بلند هم نوشتهام.
بین ۲ رسانه تلویزیون و سینما کدام را بیشتر ترجیح میدهی؟
من سینما را ترجیح میدهم.
فکر میکنی اوج موفقیت در بازیگری چه نقطهای باشد؟
الان اصلا به این چیزها فکر نمیکنم و فقط کارگردانی خیلی برایم مهم است. بازیگری یک سنی دارد؛ اما کارگردانی محدودیتی ندارد. بازیگر میتواند در سن بالا کار کند اما احتمالش کم است. به هر حال چهره آدم عوض میشود. متاسفانه احتمال انزوای بازیگر بعد از پا به سن گذاشتن خیلی زیاد است.
خیلیها وقتی با تو برخورد میکنند، سوالشان این است که چطور میشود بازیگر شد. به این سوال چه جوابی میدهی؟
بازیگری شغلی است که همه دوست دارند آن را تجربه کنند. اما واقعیتش را بخواهید بازیگری آش دهانسوزی نیست. بازیگری، تو را خیلی محدود میکند. شاید زندگیات را به هم بریزد. تو نمیتوانی زندگی عادی خود را داشته باشی.
من خیلی از کارها را دوست دارم انجام بدهم. اما به خاطر بازیگری وقت نمیکنم و وقتی پیر شوم ممکن است حسرت بخورم که چرا رشته پزشکی را ادامه ندادم.
تعریف تو از ستاره سینما چیست؟
بحث ستارهها الان خیلی داغ است. به نظر من در ایران ستاره نداریم. ستاره کسی است که همه مردم دنیا او را بشناسد. ستاره واقعا باید چهره و اخلاق داشته باشد. نمیشود یک نفر ستاره باشد و در خیابان هیچکس را تحویل نگیرد یا اخلاق نداشته باشد، چون ما همیشه انتظار یک انسان بیعیب و نقص را از آدمهای معروف داریم. برای خودم پیش آمده که از طرفداری فلان بازیگر یا حتی کارگردان بعد از دیدن اخلاق و رفتاری که انتظارش را از او نداشتم، منصرف شدهام.
ورود به سینما چه تاثیری روی شخصیتت گذاشت؟
من از بچگی خیلی شیطون بودم. با ورودم به سینما شخصیت شاد و پر جنب و جوش من آرامتر شد. الان هر کس مرا میبیند میگوید تو چقدر آرام و مظلومی. نمیدانم شاید چون انرژیام در سینما تخلیه میشود.
سینمای ایران دچار فقر ستاره است
بارها این جمله را شنیدهایم که میگویند .«سینمای ایران دچار فقر ستاره است.» یعنی در سینمای ما فیلمهایی ساخته میشوند که دایره بازیگرانشان تنگ و محدود است و از چند نام تکراری فراتر نمیرود.
بخشی از این مشکل به تهیهکنندگان برمی گردد. تهیهکننده بخش خصوصی نمیتواند ریسک کند و بازیگر ناشناخته بیاورد. نتیجهاش این میشود که هنرجویان بازیگری باید سالها و سالها پشت درهای بسته بمانند یا این که در کارهایی حضور یابند که اکران مناسبی ندارند و زود فراموش میشوند. در این میان کارگردانهای کمی هستند که از آنها در فیلمهایشان استفاده میکنند.
رسول صدرعاملی یکی از این کارگردانهاست. او در سهگانهاش یعنی «دختری با کفشهای کتانی»، «من ترانه پانزده سال دارم» و «دیشب باباتو دیدم آیدا» سراغ استعدادهای جدید رفت.
بیشتر بازیگران دختر نوجوان سهگانه این کارگردان، آینده درخشانی داشتهاند. پگاه آهنگرانی و ترانه علیدوستی تاکنون جوایز معتبری را در جشنوارههای داخلی و خارجی دریافت کردهاند.
صدر عاملی، بازیگر نقش ترانه را از میان هنرجویان کارگاه بازیگری امین تارخ انتخاب کرد. بعدها ترانه علیدوستی انتخاب شدنش را خطرپذیری بزرگی از طرف کارگردان خواند و گفت: «اگر خودم کارگردان بودم، نمیتوانستم به یک چهره ناشناخته اعتماد کنم.»
صوفی کیانی و خاطره اسدی دیگر بازیگران معرفی شده توسط صدرعاملی هستند که پس از بازی در فیلم «دیشب باباتو دیدم آیدا» پیشنهادهای خوبی داشتند
|