بیوگرافی پگاه آهنگرانی :

پگاه آهنگرانی متولد ۱۳۶۳ در تهران است ، دختر منیژه حکمت و جمشید آهنگرانی است و تحصیلی نیمه تمام در هنرستان موسیقی دارد. پگاه آهنگرانی در ۶ سالگی در فیلم گربه آوازخوان بازی کرد. اما پگاه آهنگرانی در دومین بازی کارنامه هنری اش در سن پانزده سالگی بود که درخشید: بازی در نقش تداعی در فیلم دختری با کفشهای کتانی. بازی راحت و روان پگاه آهنگرانی نظرات مثبتی در را پی داشت تا اینکه جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره فیلم قاهره بدست آورد. پگاه آهنگرانی در اولین تجربه کارگردانی مادرش به نام زندان زنان در سه نقش متفاوت بازی کرده است. از جمله فعالیتهای هنری پگاه آهنگرانی عبارتند از :گربه آوازخوان (کامبوزیا پرتوی، ۱۳۶۹) ،دختری با کفشهای کتانی (رسول صدرعاملی، ۱۳۷۷) ،زندان زنان (منیژه حکمت، ۸۰ – ۱۳۷۹) ،روزگار ما (مستند، رخشان بنی اعتماد، ۱۳۸۰) ،مکس (سامان مقدم، ۱۳۸۲) ،سه زن (منیژه حکمت، ۱۳۸۵)،آتش سبز (محمدرضا اصلانی، ۱۳۸۶) و .........
مصاحبه با پگاه آهنگرانی :

سوال: چی شد که سر از آلمان و وبلاگنویسی برای دویچهوله در آوردی؟
پگاه آهنگرانی: دو سه ماه پیش از طرف دویچهوله با من تماس گرفتند و گفتند که طرحی دارند. این که یک هنرمند از ایران در سایت دویچهوله یک وبلاگ شخصی داشته باشد و مشاهداتش را آنجا بنویسد و ترجیح هم میدادند که از هنرمندان جوان باشد. این پیشنهاد را به من دادند و من هم قبول کردم و اینطور شد که الان اینجا هستم.
س: پگاه تو از طرف دویچهوله آمدی که مشاهدات را در مورد فستیوال بنویسی، میخواستم بدونم که تا به امروز نظرت در مورد نحوه برگزاری و سازماندهی جشنواره چه است؟
پ: اولین چیزی که توجهم را جلب کرد این بود که این جشنواره خیلی مردمی است. تمام شهر در تکاپوی برگزاری این جشنواره هستند و به غیر از اینجا که محل اصلی جشنواره است بقیه شهر هم پر از آرمها و تبلیغات آن است و لوگوی برلیناله در تمام شهر دیده میشود. مردم راجع به جشنواره خیلی مطلع هستند و تمام مردم شهر سعی میکنند به مهمانان جشنواره خوش بگذرد. من توی این چند روزه که کارت خبرنگاریام را گرفتهام به چند گالری و نمایشگاه سر زدم و همه جا با دیدن کارت خبرنگاری، ما را مجانی به داخل راه دادهاند و سعی کردهاند همه چیز محیا باشد در صورتی که اصلا چنین وظیفهای نداشتند. ولی با این وجود سعی میکنند به مهمانهای خارجی حسابی خوش بگذرد و این برایم جالب بود.راجع به هماهنگی و سازماندهی جشنواره هم باید بگویم که کلا برای ما این همه نظم و برنامهریزی چیز غریبی است!
س: میدانی که اینجا آلمان است و نظم و انضباط آلمانی هم که خیلی شدید است.
پ: من تا حالا زیاد آلمان آمدم ولی این دومین باری است که در فستیوال برلین شرکت میکنم. بار اولی که با فیلم «دختری با کفشهای کتانی» اینجا آمدم و چند روزی هم بیشتر نماندیم چیز زیادی از برلیناله ندیدم، اما این بار با این نظم و دیسیپلین به معنای واقعی روبرو شدم. به عنوان مثال از من میپرسند که چه ساعتی صفحهات را آپ میکنی و من میگویم مثلا ساعت ۱۰ و واقعا اگر آپ نکرده باشم، دو دقیقه بعد از ده به من زنگ میزنند و میپرسند چرا سر موقع آپ کردی؟! برایشان حیرتآور است که چرا سر موقع کارم را انجام ندادهام. واقعا به آنها بر میخورد.و یا اینکه وقتی ازشان یک سوال میپرسی برایت وقت میگزارند و تا مطمئن نشدهاند که قضیه را متوجه شدهای ولت نمیکنند! مثلا کافی است بپرسی با این کارت میتوانم فلان سینما بروم و آنها برایت تمام جاهایی را که میتوانی و نمیتوانی بروی توضیح میدهند.
س: میتوانی جشنواره برلیناله را به جشنواره فجر خودمان هم مقایسه کنی؟
پ: مقایسهاش که فکر کنم خیلی چیز جالبی نیست! واقعا این دو با هم قابل مقایسه نیستند.
س: خوب میتوانی این مقایسه را اینطور در نظر بگیری که در ایران و فجر تو یک شخصیت شناخته شده هستی و همین باعث میشود که درها به روی تو باز بشوند. سوال من اینجاست که اینجا که تو جشنواره را از دید یک خبرنگار معمولی و مانند افراد عادی تجربه میکنی، اوضاع چطور است؟ میخواهم ببینم اینجا دید تو نه با عنوان پگاه آهنگرانی بلکه به عنوان یک دختر جوان علاقهمند به سینما چطوری است؟
پ: خوب معلوم است که خیلی فرق میکند. در فجر حتی اگر بلیط هم نداشته باشی هم همه جا راهت میدهند. البته که خیلی چیز خوبی هم نیست. بارها شده دیدم خیلیها کارت جشنواره را دارند اما میآیند و میبینند جا نیست و یا مجبورند روی زمین بنشینند. اینجا محال است چنین چیزی اتفاق بیافتد و من در این مدت اصلا چنین چیزی ندیدم. در ایران امثال ما و یا دیگرانی که دوست و رفیقی از عوامل سینما دارند به داخل راه پیدا میکنند و آدمهای معمولی بیرون میمانند.
س: شما ده سال پیش هم با فیلم «دختری با کفشهای کتانی» میهمان برلیناله بودی. از ده سال پیش تا به امروز چه چیزهایی اینجا تغییر کرده است؟ پگاه آهنگرانی چه تغییراتی کرده؟
پ: قطعا سطح سینما در حال تغییر است؛ چه در ایران و چه در خارج از ایران. مثلا خیلی از فیلمهایی که ده سال پیش فیلمهای خیلی خوبی بودند و بسیار مهم بودند الان دیگر جایگاه سابق را ندارند چرا که زمانه تغییر کرده است. مثلا نمیدانم اگر حالا «دختری با کفشهای کتانی» اکران میشد همان استقبالی که ده سال پیش از آن شده بود باز هم تکرار میشد؟
س: «دختری با کفشهای کتانی» در زمان خودش یک فیلم انقلابی بود.
پ: خوب این از مزایای کشور ماست که هر روز درش یک دگردیسی انجام میشود و قوانین جدیدی وضع میشود و باعث میشود فیلمی که امسال خیلی انقلابی و متفاوت به نظر میرسید سه سال بعد بسیار عادی و غیر انقلابی باشد! مثلا «دختری با کفشهای کتانی» خاص بود. چون اولین فیلمی بود که در آن زمان به مسایل نوجوانان پرداخته بود
|