بیوگرافی جمشید مشایخی :

جمشيد مشايخي درسال 1313 متولد شد. جمشيد مشايخي در سال 1336 به استخدام اداره تازه تأسيس هنرهاي دراماتيك درآمد و به عنوان بازيگر كار خود را در برنامه نمايشي كانال سوم غير دولتي آغاز كرد. جمشيد مشايخي نخستين نمايشي كه اجرا كرد وظيفه پزشك نام داشت و از آن پس جمشيد مشايخي با نمايش هاي بلبل سرگشته، خشت اول، سياه، آوار بر سنگ، آقاي آريان فر و خانواده اش، جعفر خان از فرنگ آمده، بيگانه اي در خانه، در منطقه جنگي، دو برادر، شبح كوچك، قصه ماه پنهان، عاشق مترسك، غروب در ديار غريب و مانند اينها كار خود را دنبال كرد جمشيد مشايخي همزمان با تأسيس دانشكده هنرهاي دراماتيك به اين دانشكده رفت؛ اما پس از سه سال تحصيل دانشكده را ترك كرد جمشيد مشايخي با ايفاي نقش در فيلم كوتاه جلد مار (هژير داريوش 1341) به همراه فخري خوروش به طور حرفه اي جلوي دوربين فيلمبرداري رفت. سپس جمشيد مشايخي در سال 1343 به پيشنهاد ابراهيم گلستان در فيلم خشت و آينه بازي كرد. در روزهايي كه جمشيد مشايخي نمايش مرده هاي بي كفن و دفن را به كارگرداني حميد سمندريان در انجمن ايران و فرانسه بازي مي كرد گلستان بازي جمشيد مشايخي را ديده و پسنديده بود و براي بازي در فيلمش انتخاب كرده بود. چهارسال بعد داريوش مهرجويي به واسطه عزت الله انتظامي جمشيد مشايخي را براي بازي در فيلم گاو (1348) دعوت كرد و جمشيد مشايخي به اعتبار نام غلامحسين ساعدي كه نويسنده داستان فيلم بود بازي در نقش كوتاهي از فيلم را پذيرفت. جمشيد مشايخي در همان سال به نقش خان دايي در فيلم قيصر (مسعود كيميايي) بازي كرد. مسئولان اداره تئاتر مخالف بازي كارمندان اداره در فيلم هاي سينمايي بودند و براي همين جمشيد مشايخي را براي مدت 9 ماه از كارش اخراج كردند. وقتي مجدداً جمشيد مشايخي را به كار بازگرداندند مثل سابق ميل ماندن در اداره را نداشت؛ به همين دليل جمشيد مشايخي از سال1349 فعاليت گسترده اي را در سينما آغاز و اعتبار خود را فداي بازي در هر فيلمي كرد، فيلم هاي بي ارزش پسران زاينده رود (حسين مدني 1349)، جواني هم عالمي داره (عباس دستمالچي 1349)، آسمون بي ستاره (حميد مجتهدي 1350)، سه تا جاهل (پرويز نوري 1350) و آب نبات چوبي (امان منطقي 1351)؛ فيلم هاي متوسط: طلوع (هراند ميناسيان 1349) و صداي صحرا (نادر ابراهيمي 1354) و فيلم هاي شاخص و ماندگار: چشمه (آربي آوانسيان 1351)، نفرين(ناصر تقوايي1352)، شازده احتجاب (بهمن فرمان آرا 1353) و سوته دلان (علي حاتمي 1356). جمشيد مشايخي همين مسير را در سالهاي بعد از انقلاب هم بدون حزم و احتياط پيمود كه نتيجه اش بازي جمشيد مشايخي در فيلم هاي دادا (ايرج قادري 1361)، آوار(سيروس الوند 1364)، آلما(اكبر صادقي 1371)، راه افتخار (داريوش فرهنگ 1373)، حالا چه شود (محمد جعفري 1373)، اعاده امنيت (حميد رخشاني 1375) و مانند اين ها است. البته در كارنامه سينمايي جمشيد مشايخي فيلم هاي شاخص تري مثل كمال الملك (علي حاتمي 1363) و پدربزرگ (مجيدقاري زاده 1364) هم وجود دارد كه براي اولي جايزه بهترين بازيگر از سومين جشنواره فيلم فجر (1363) و براي دومي جايزه بهترين بازيگر از نخستين جشنواره بين المللي پيونگ يانگ (1987) به جمشيد مشايخي تعلق گرفت. از نظر جمشيد مشايخي عوامل زيادي هستند كه به طور مستقيم بركار بازيگر تأثير مي گذارند؛ مثل كارگردان، نقش هاي مقابل، فيلمبردار و ديگر عوامل پشت صحنه، به طوري كه گاهي بعضي از آنها مانع مي شوند بازيگر با حس خودش نقش را ايفا كند
فیلم نگار:
۱ - زمهریر (۱۳۸۸)
۲ - میزاک (۱۳۸۷)
۳ - دوشیزه باران (۱۳۸۶)
۴ - این ترانه عاشقانه نیست (۱۳۸۴)
۵ - یک بوس کوچولو (۱۳۸۴)
۶ - پل سیزدهم (۱۳۸۳)
۷ - بله برون (۱۳۸۲)
۸ - شمعی در باد (۱۳۸۲)
۹ - آبادان (۱۳۸۱)
۱۰ - بانوی من (۱۳۸۱)
۱۱ - چشمان سیاه (۱۳۸۱)
۱۲ - خانه ای روی آب (۱۳۸۰)
۱۳ - کاغذ بی خط (۱۳۸۰)
۱۴ - بادام های تلخ (۱۳۷۸)
۱۵ - تهران روزگار نو (۱۳۷۸)
۱۶ - کمیته مجازات (۱۳۷۷)
۱۷ - تنها (۱۳۷۶)
۱۸ - حریف دل (۱۳۷۵)
۱۹ - اعاده امنیت (۱۳۷۴)
۲۰ - سلام به انتظار (۱۳۷۴)
۲۱ - اشک و لبخند (۱۳۷۳)
۲۲ - بیقرار (۱۳۷۳)
۲۳ - حالا چه شود! (۱۳۷۳)
۲۴ - راه افتخار (۱۳۷۳)
۲۵ - روز واقعه (۱۳۷۳)
۲۶ - کوسه ها (۱۳۷۳)
۲۷ - مجازات (۱۳۷۳)
۲۸ - آلما (۱۳۷۱)
۲۹ - دلاوران کوچه دلگشا (۱۳۷۱)
۳۰ - شکوه بازگشت (۱۳۷۱)
۳۱ - ماه عسل (۱۳۷۱)
۳۲ - خانواده کوچک ما (۱۳۷۰)
۳۳ - دندان طلا (۱۳۷۰)
۳۴ - راز چشمه سرخ (۱۳۷۰)
۳۵ - چون ابر در بهاران (۱۳۶۹)
۳۶ - گالان (۱۳۶۹)
۳۷ - ملک خاتون (۱۳۶۹)
۳۸ - دخترک کنار مرداب (۱۳۶۸)
۳۹ - رانده شده (۱۳۶۸)
۴۰ - سرب (۱۳۶۷)
۴۱ - شاخه های بید (۱۳۶۷)
۴۲ - تحفه ها (۱۳۶۶)
۴۳ - سایه های غم (۱۳۶۶)
۴۴ - سیمرغ (۱۳۶۶)
۴۵ - مکافات (۱۳۶۶)
۴۶ - تصویر آخر (۱۳۶۵)
۴۷ - حریم مهرورزی (۱۳۶۵)
۴۸ - سراب (۱۳۶۵)
۴۹ - طلسم (۱۳۶۵)
۵۰ - ملاقات (۱۳۶۵)
۵۱ - آوار (۱۳۶۴)
۵۲ - پدربزرگ (۱۳۶۴)
۵۳ - ستاره دنباله دار (۱۳۶۴)
۵۴ - گردباد (۱۳۶۴)
۵۵ - گمشده (۱۳۶۴)
۵۶ - پیراک (۱۳۶۳)
۵۷ - گلهای داوودی (۱۳۶۳)
۵۸ - تفنگدار (۱۳۶۲)
۵۹ - خانه عنکبوت (۱۳۶۲)
۶۰ - کمال الملک (۱۳۶۲)
۶۱ - دادا (۱۳۶۱)
۶۲ - گفت هرسه نفرشان (۱۳۵۹)
۶۳ - سوته دلان (۱۳۵۶)
۶۴ - شارلوت به بازارچه می آید (۱۳۵۶)
۶۵ - ماهی ها در خاک می میرند (۱۳۵۶)
۶۶ - بت شکن (۱۳۵۵)
۶۷ - ماه عسل (۱۳۵۵)
۶۸ - ذبیح (۱۳۵۴)
۶۹ - صدای صحرا (۱۳۵۴)
۷۰ - آب (۱۳۵۳)
۷۱ - شازده احتجاب (۱۳۵۳)
۷۲ - بی حجاب (۱۳۵۲)
۷۳ - نفرین (۱۳۵۲)
۷۴ - آب نبات چوبی (۱۳۵۱)
۷۵ - اتل متل توتوله (۱۳۵۱)
۷۶ - باشرف ها (۱۳۵۱)
۷۷ - پدر که ناخلف افتد (۱۳۵۱)
۷۸ - چشمه (۱۳۵۱)
۷۹ - مطرب (۱۳۵۱)
۸۰ - آسمون بی ستاره (۱۳۵۰)
۸۱ - پل (۱۳۵۰)
۸۲ - سه تا جاهل (۱۳۵۰)
۸۳ - شکار انسان (۱۳۵۰)
۸۴ - فریاد (۱۳۵۰)
۸۵ - مردان خشن (۱۳۵۰)
۸۶ - پسر زاینده رود (۱۳۴۹)
۸۷ - جوانی هم عالمی دارد (۱۳۴۹)
۸۸ - طلوع (۱۳۴۹)
۸۹ - قیصر (۱۳۴۸)
۹۰ - گاو (۱۳۴۸)
۹۱ - خشت و آینه (۱۳۴۴)
.................................................................................................................................................................................................................
مصاحبه با جمشید مشایخی :

جمشيد مشايخي، چهرة آشنا و دوستداشتنی تئاتر و سینما، نخستین گامهای هنریش را در صحنه تئاتر برداشت، با تئاتر زندگی کرد و به تئاتر عشق ورزید، ولی سرانجام راهی سینما شد. چرا؟ شاید از بد حادثه، یا بخاطر جاذبة مالی و یا … چه میدانم! پیشداوری نکنیم و از خودش بشنویم:
از کی و چگونه وارد کار تئاتر شدید؟
ـ من از بچگی در مدرسه، کار تئاتر میکردم. چون عاشق این هنر بودم. حتی خودم نمایشنامه مینوشتم و کارگردانی میکردم و با دکورهای کاملاً ابتدائی آنها را به اجرا میگذاشتم.
پس از اتمام تحصیلم، به خدمت نظاموظیفه رفتم ولی عشق کار هنری همچنان با من بود تا اینکه در سال ۱۳۳۶ همزمان با اتمام خدمت نظاموظیفهام، ادارهای در تهران تأسیس شد به نام «اداره هنرهای دراماتیک» که به تشویق یکی از دوستانم در آن اداره استخدام شدم، در حقیقت من اوّلین کسی بودم که به استخدام این اداره درآمدم.
در ابتدا کار من صرفاً تمرین چند نمایشنامه به همراهی اسماعیل شنگله و رکنالدّین خسروی بود که میتوانم بگویم الفبای تئاتر را از این دو آموختم. خوب بیاد دارم؛ زمانی که این اداره رسماً شروع به فعالیّت کرد، قرار شد نمایشنامهای به نام «وظیفة پزشک» اثر پیر اندللو به کارگردانی علی نصیریان به روی صحنه برود. در این متن نقش زن مسنّی وجود داشت که متأسفانه آن زمان هیچ خانم جوانی حاضر به ایفای این نقش نبود و یافتن خانم مسنّی هم که مناسب این نقش باشد مشکل بود. به ناچار زن مسن را تبدیل به مرد مسن کردند. نصیریان دنبال شخصی میگشت که این نقش را به او محول کند: شنگله از من خواست که خودم را آزمایش کنم در این آزمایش پذیرفته شدم. این اولین کار صحنهای من پس از استخدام در این اداره بود. ضمن تمرین این اثر، نمایشی نیز به کارگردانی عباس جوانمرد به نام «افعی طلائی» نوشتة نصیریان، برای پخش از تلویزیون تهران آماده میشد. به پیشنهاد جوانمرد در آن نیز بازی کردم و اینبار هم در نقش یک پیرمرد … با این دو نمایش بهطور جدّی وارد کار تئاتر شدم.
پس شروع کار حرفهای شما، همزمان بود با تأسیس تلویزیون در تهران …
ـ بله. و چون ادارة ما در آن زمان سالن نمایشی در اختیار نداشت، محلّ فعالیت ما بیشتر در تلویزیون بود البتّه توجّه دارید که منظور کانال خصوصی تلویزیون است که سال ۱۳۳۷ در تهران افتتاح شد. بعدها هم کمکم تئاتر سنگلج یا تالار فرهنگ و یکی دو سالن دیگر را در اختیار ما گذاشتند.
قطعاً در آن زمان، که نوار مغناطیسی وجود نداشت و برنامههای تلویزیون زنده پخش میشد، خودتان را چندان جدا از فضای سالن تئاتر احساس نمیکردید. اینطور نیست؟
ـ دقیقاً همینطوراست. ما حتی زمان پخش برنامه از تلویزیون، تماشاگرانی داشتیم که در سالن پخش مینشستند و برنامه را تماشا میکردند و ما حس میکردیم که برای آنان برنامه اجرا میکنیم و بنابراین همان دقّت و وسواس روی صحنه تئاتر را داشتیم. امّا با یک تفاوت، که وقتی تصویر پخش میشد، عیب و نقصهائی در اجرا دیده میشد که مربوط به خود تلویزیون بود، چون به هرحال تلویزیون پدیدهای نوپا بود و متخصصین ما هنوز با آن کاملاً آشنا نبودند.
بعدها چطور؟ بعدها که هنوز برنامهها ضبط میشد و حس بازیگر ناگزیر بارها و بارها، طی ضبط برنامه قطع میشد، دیگر حال و هوای صحنة تئاتر وجود نداشت. آن موقع چه؟ باز هم فکر میکردید که هنوز از سالن تئاتر جدا نشدهاید؟
ـ اوائل این جدائی احساس میشد، ولی بعدها به صورت عادت درآمد بهخصوص وقتی که وارد سینما شدیم سینما این حسن را دارد که بازیگر تئاتر را آماده میکند که احساسی را که حین کار بدلایل تکنیکی قطع میشود، کنترل کند و دوباره به آن تداوم بخشد. چون من همان موقع در سینما هم مشغول فعالیت شدم، زودتر توانستم خودم را به این معضل عادت دهم.
چطور شد که به سینما رو کردید؟
ـ من کار سینمائیام را حدوداً از سال ۱۳۴۲ با دو کارگردان شروع کردم که هر دو از روشنفکران و تحصیلکردگان آن زمان بودند. اولیّن بار در فیلم کوتاهی به نام «جلد مار» به کارگردانی هژیر داریوش شرکت کردم که متأسفانه چندان کششی را در من نسبت به سینما بوجود نیاورد. دیگری فیلم داستانی بود به کارگردانی ابراهیم گلستان. البته هر دو کارگردان به من کمک بزرگی کردند که راه و رسم سینما را بیاموزم ولی کار کردن با گلستان برایم بسیار لذّتبخش بود؛ چون با تمریناتی که برای هر صحنه انجام میدادیم و با راهنمائیهای دقیق او برای ایفای نقش، هنوز فکر میکردم که از تئاتر خیلی دور نشدهام.
آیا بعد از بازی در این دو فیلم، توانستید تصمیم خود را بگیرید و سینما را جایگزین کنید؟
ـ نه به هیچوجه … چون فکر میکردم که در کنار کار بازی در صحنه، میشود گهگاه گریزی هم به چند فیلم خوب زد … البته چند سالی وقفه در کار سینما داشتم … فکر میکنم سال ۱۳۴۷ بود که داریوش مهرجوئی به ایران آمد و تصمیم به ساختن فیلم گاو گرفت. نقشی در این فیلم به من پیشنهاد شد، که ابتدا برایم جالب نبود ولی مهرجوئی مرا قانع کرد که میتوان با بازی خوب جلوهای به یک نقش بیرنگ داد. البته بازی در این سه فیلم هیچکدام برایم حکم یک حرفه مستقل و جدا از تئاتر را نداشتند. تا اینکه در سال ۱۳۴۸ اختلافاتی با مسئولین وقت اداره هنرهای دراماتیک پیدا کردم و رسماً استعفا دادم و آنگاه بلافاصله با فیلم قیصر مسعود کیمیائی بهطور جدی وارد کار سینما شدم. از آن پس حرکت برعکس شد و در کنار سینما، گاهی هم گریزی به چند تئاتر خوب میزدم.
از آخرین نمایشی که روی صحنه بازی کردید چند وقت میگذرد؟
ـ آخرین باری که روی صحنه بودم سال ۱۳۵۶ بود، با نمایشی بهنام «نمایش طولانی» نوشتة آقای رادی به کارگردانی جعفر والی که در تئاتر سنگلج روی صحنه آمد. بعد هم، البته در همان زمان، در نمایشنامه کوتاه ترجمهای بهنام «آغاز و انجام» به کارگردانی والی شرکت کردم که در شهرستانها به اجرا درآمد. اینها مربوط میشود به قبل از انقلاب. بعد از انقلاب هم من مدتی مسئول اداره تئاتر بودم و در آن موقع قرار بود نمایشنامهای به نام «ولد کشته» به کارگردانی و نویسندگی صادق هاتفی به روی صحنه برود. در این متن نقش کوچکی وجود داشت که به علت همین کوچکی، گویا کسی حاضر به پذیرفتن آن نبود. من چون مسئول اداره بودم و باید کاری هم میکردم، تصمیم گرفتم خودم نقش را بازی کنم ولی بعد از مدتی به علت بیماری و گرفتگی صدا موفق به ادامه آن نشدم.
در تلویزیون چه؟ آیا بعد از انقلاب نمایشنامهای برای تلویزیون اجرا کردهاید.
ـ بله … یک تئاتر برای یکی از کارگردانها به نام «سبز در پائیز» که صرفاً به خاطر علاقهای که به این متن و آن کارگردان داشتم این کار را قبول کردم.
منظورتان از «صرفاً به خاطر علاقه …» یعنی چه؟
ـ چون به تئاتر همیشه بیاعتنائی شده است. مثلاً اگر دستمزدی به بازیگری بابت یک مجموعه تلویزیونی داده میشود، به مراتب بیشتر از دستمزدی است که بابت یک نمایشنامة تلویزیونی به او میدهند.
بنابراین یکی از عوامل گرایش شما به سینما را میتوان بعد مادی قضیّه دانست، اینطور نیست؟
ـ چرا همینطور است. یکی از عوامل مهمّ آن بشمار میرود. آخر بدون برآوردن حداقل نیازهای مادی چگونه میتوان زندگی کرد؟ … شما میتوانید؟
و سینما، توانست این نیازها را برآورده کند؟
ـ خیر. متأسفانه سینما هم سنگینی باری را که بر دوش یک بازیگر است حس نکرده است. یک بازیگر یعنی جوابگوی یک فیلم خوب یا بد در مقابل تماشاگر. چهرة آشنای بازیگر همیشه در معرض سیلی انتقاد تماشاگری است که گاهی فیلمی را فقط با نام او و چهره او میشناسد. پس حق بدهید که بازیگر متوقع سهم بیشتری از درآمد یک فیلم باشد.
تأکید را از مسئله مادی برمیداریم. عوامل دیگر گریز (یا محتاطانهتر) رویکرد شما به سینما چه بوده؟
ـ بهتر است مرحله به مرحله با مشکلاتی که سر راه این هنر قرار گرفته پیش برویم. قبل از ما پیشکسوتانی در تئاتر بودند که در طی زمان تجربیاتی بسیار ارزنده در این خصوص کسب کرده بودند ولی به یکباره و ناگهانی از این هنر کناره گرفتند و نوبت را به ما دادند. ما هم متأسفانه بدون کسب تجربهای از آنان این راه را مجدداً پیمودیم؛ بیهیچ نوآوری و هیچ ابتکاری که لااقل خستگی راه را از تنمان دور کند. فقط یک درجا زدن بیهوده بود. طبیعتاً این پیشکسوتان دچار دلشکستگی جبرانناپذیری شده بودند. که در حقیقت تا به امروز هم دامنگیر تئاتر ماست. باید متأسّف بود که رابطه مریدی و مرادی، شاگردی و استادی کاملاً درهم ریخته است. وقتی این رابطهها از بین برود خیلی چیزها هم از بین میرود. چرا هیچکدام از ما نپذیرفتیم که دنبالهرو تجربیات آنان باشیم؟ اگر خطایی کردند جبران کنیم و اگر راهی را درست رفتند آن را دنبال کنیم. نه اینکه همه چیز را دگرگون کنیم. خوب این بیمهری از سوی جوانان تازهکار برای آنان بسیار گران تمام شد. البته این را هم باید اذعان داشت که بعضی ـ البته بعضی ـ از پیشکسوتان ما هم گاهی بیتوجّهی و بیعلاقگی به جوانان نشان دادند و به قول معروف آنان را به بازی نگرفتند. پس این انتقاد تقریباً به هر دو طرف وارد است.
این قبول نداشتنها، این تخطئه کردنها، این محکوم کردن یکدیگر به ندانستن و عدم درک، ضربه بزرگی به جامعه هنری میزند.
از سوی دیگر؛ اصولاً از ابتدا به تئاتر توجّه درخوری مبذول نشده است. تئاتر هنری است بسیار والا و بسیار ارزنده که حفظ و اشاعة آن نیاز به اقداماتی جدّیتر و برخوردی فعّالانهتر دارد. در بسیاری از کشورها، دولت چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی، به تئاتر کمک میکند تا آنرا حفظ نماید. ما در ایران چنین چیزی نداشتیم. البته چندی پیش با آقای منتظری صحبتی داشتیم. ایشان نسبت به این امر بسیار دلسوز و علاقمند هستند و در راه بهبود وضع تئاتر کشور دست به اقداماتی مثبت زدهاند. امیدواریم این را در حدّ یک تعارف و یا خوشامدگوئی تلقّی نکنید، چون شخصاً معتقدم که یک هنرمند باید فارغ از تمام این مسائل باشد و صرفاً به دنبال حقیقت برود.
نکته مهمّ و اساسی دیگر اینست که هنر و بویژه تئاتر و سینما باید انتقادگر باشد. انتقاد رکن اصلی سازندگی است. بگذارید عرض کنم که هیچ آدم پست و خائنی نمیتواند هنرمند باشد. هنرمند کسی است که نسبت به کشور، جامعه و مذهب خود تعهّد دارد. بهمین دلیل هم خیلی زود تحت تأثیر کاستیها و کمبودها قرار میگیرد. با این حساب انتقاد یا یادآوریهای به جای او جنبه تخطئه یا جوسازی ندارد. آیا جامعهای یافت میشود که تمام کارمندان، پلیسها، معلّمها، دکترها و وزیران آن کاملاً مبرا از هرگونه خطا و لغزشی باشند؟ آنها هم انسانند و جایزالخطا. پس هنرمند خود را ملزم میداند که معضلات جامعة خود را مطرح کند و این یادآوری و تذکر مسلماً بدور از بدخواهی و کینهتوزی است و به همین دلیل نباید از آن جلوگیری شود و مهمتر از آن اینکه نباید شرایطی بوجود آورد که هنرمند روحیّة انتقادگر خود را شخصاً خفه کند. این عمل یعنی نابودی تفکّر و نوآوری.
کار نمایش در تلویزیون را چگونه میبینید؟
ـ چطور بگویم؟ تئاتر تلویزیونی نیمبند است، یعنی نه تئاتر است و نه فیلم: چیزی است که هنوز من از آن سر در نیاوردهام.
شاید علتش این باشد که ما هنوز به قول معروف «تله پلی»نویس نداریم یعنی کسی که نمایشی مخصوص تلویزیون بنویسد.
ـ دقیقاً. این یکی از نکتههای بسیار اساسی است. ما خوشبختانه کارگردانان فنی خوبی در تلویزیون داریم ولی تا به امروز کسانی را که بتوانند مخصوص تلویزیون متن بنویسند یا نداشتهایم یا بسیار کم بودهاند: و میدانید که جذابیّت و گیرایی یک نمایش تلویزیونی ارتباط به متنی دارد که تمام شرایط و امکانات در آن ملحوظ باشد.
این قصّه سر دراز دارد. بنابراین از آن میگذرم و از شما به عنوان یک بازیگر سینما میپرسم که سینمای امروز را چطور میبینید و چه انتظاراتی از مسئولین دارید؟
ـ در مورد سینما هم همان نظری را دارم که در مورد تئاتر و همهی هنرهای نمایشی دارم ما در حال حاضر شاهد یک سینمای پیشرو در این مملکت هستیم: کارگردانان، فیلمبرداران، بازیگران و خلاصه تمام دستاندرکاران ما تبدیل به هنرمندانی شدهاند که عاری از عیوب فیلمهای گذشته دست به ساختن آثار خوب و بیادماندنی میزنند که حتی در سطح جهانی مطرح شود. ما امروز با هنر ناب، که خوشبختانه کاملاً مدّ نظر قرار گرفته، حتی میتوانیم صحنههای عاشقانهای بیافرینیم که از نظر لطافت و معصومیت، با لبخند کودکی به مادرش برابری کند. اگر نگرشی درست به اصل ماهیّت داشته باشیم دیگر مشکلی بوجود نمیآید.
سینمای ما میتواند روزی برای خیلی از کشورها الگو قرار گیرد؛ امّا با امکانات درست چه از نظر رفاهی و چه از نظر احساسی. سینما نباید محدود باشد به موضوعاتی که صرفاً قصد قصهگویی، عقدهگشایی و یا … دارند. سینما یعنی به تصویر کشیدن خلاقیّتها. فکر کنید اگر فیلم «رویا»ی آقای کوراساوا را یک کارگردان ایرانی میساخت چه میشد. انتقادها و ناسزاهایی بود که به او داده میشد که چرا خوابهای خودت را فیلم کردی! هنر نمایشی نیاز به فراغ خاطر و آسودگی فکر دارد. البته منظور من ابتذال نیست. من معتقد به سادهگیری و سادهاندیشی نیستم. و با هرچه اخلاق جامعهای را به فساد بکشاند و با ذوق و سلیقة بومی و فرهنگی این مملکت بازی کند مخالفم و آنرا جدا از هنر میدانم. پس صحبت از «هنر» است. یعنی خلاقیت، که ضد ابتذال است. بیائید به این حقیقت برسیم که «هنر» پاک و بیآلایش است.
هنر شما در زندگی خصوصیتان چه تأثیراتی داشته است؟ آیا گاهی فکر کردهاید که اگر به کار دیگری میپرداختید، رفاه بیشتری به خانوادهتان میدادید؟
ـ البته این یک جواب کاملاً خصوصی است که به شما میدهم ولی دوست دارم منعکس شود: بله، گاهی فکر میکنم که کاش حرفه دیگری داشتم. چون این حرفه نه شهرتش برایم چندان دندانگیر بوده و نه درآمدش!
پس از شهرت و محبوبیت خود چندان راضی نیستید ؟
ـ نمیدانم چطور بگویم. شهرت همیشه هم چیز خوبی نیست. گفتم که صورت ما بازیگران همیشه در معرض سیلی قرار گرفته، البتّه تشویقها و نوازشها، هم بوده … شهرت چیز خوبی نیست من عقیده دارم اگر روزی کسی قرار باشد که به این کار رو کند باید عاشق باشد؛ باید عاشق کاری باشد که میخواهد انجام دهد. آدم عاشق با مسائل بهتر کنار میآید. وقتی به دنبال شهرت رفت، هم به خود و هم به جامعهاش لطمه میزند. این فقط عشق بود که ۳۳ سال مرا در این حرفه پابرجا نگاه داشت
|